سایت تحلیلی خبری عصر امروز 17 شهريور 1394 ساعت 19:48 http://asremrooz.ir/vdchzxnzz23nxzd.tft2.html -------------------------------------------------- عنوان : چی شد چادری شدم وبلاگ من و چادرم ، خاطره ها -------------------------------------------------- سيصد و چهارمين خاطره چی شد چادری شدم: زير سايه ي شناخت بهتر از دين متن :  به گزارش سرویس فرهنگ و جامعه عصر امروز وبلاگ من و چادرم ، خاطره ها در سيصد و چهارمين خاطره چی شد چادری شدم نوشت: سلام من تو یك خانواده غیر مذهبی بزرگ شدم، هیچ وقت نماز تو خانواده ما عرف نبوده و نیست، هر کی دلش بخواد میخونه و هر کی نخونه براش عار نیست منم سرخوش روز های نوجوانی، گاهی میخوندم گاهی نه! با اين حال شايد براتون جالب باشه كه همیشه حجابم رو رعایت میکردم البته حجابی که از نظر خودم حجاب بود و الان که یادم میاد به خاطرش خجالت میکشم! فکر میكردم همین که جایی از بدنم دیده نشه کافیه و انواع مانتو های تنگ و کوتاه رو میپوشیدم چادر هم تو خونواده عرف نبود و اگه مادرم هم میپوشید بخاطر بد دلی پدرم بود و خب احتمالا با من موافقيد كه اين نميتونه دليل قانع كننده اي براي يك دختر نوجوان باشه سوم دبیرستان بودم و هفده ساله! یکی از اقوام به خواستگاری ام اومد که بنا به صلاحدید پدرم ازدواج کردم. شوهرم مرد خوب و مومنی بوده و هست. نماز میخوند و از منم مي خواست كه نماز بخونم..... میخوندم بدون اینکه فلسفه نماز رو بدونم...... ازم خواست چادر بپوشم.....پوشیدم بدون اینکه فلسفه چادر پوشیدن رو بدونم..... يك جورايي هر دو برام اجباري بود و من هم به همين دليل از نماز و چادرم لذت نمی بردم . کار به جایی رسید که با به دنیا اومدن دخترم و دست و پا گیر بودن چادر از چادر متنفر هم شدم ! نه سال تموم چادر پوشیدم ولی ازش متنفر بودم. چون انتخاب خودم نبود. چون اجبار بود واسم.چون هيچي ازش نمي دونستم به شوهرم گفته بودم بچه دوم كه بیاد دیگه چادر رو کنار میزارم. همین کار رو هم کردم، خیلی خجالت میکشیدم اما خودم رو دلداري ميدادم كه کم کم عادی میشه واسم. با به دنيا آمدن دختر دومم و دردسرهاي شيرين فرشته كوچولوها يك مدت همه اش در خانه بودم و زياد بيرون نمي رفتم. در اين مدت شروع کردم به نت گردی... البته از مدتي قبلش با شوهرم سخنرانی های استاد رائفی پور رو گوش می دادیم. تو نت خیلی سایت ها و وبلاگ ها رو رفتم ولی بهترین شون که رو من تاثیر گذاشت اول وبلاگ رضوان عزیز بود و بعدشم وبلاگ شما..... خیلی سخنرانی گوش دادم....مخصوصا سخنرانی های استاد پناهیان .....اصلا نگاهم به زندگي عوض شد از خودم خجالت کشیدم که این همه مدت سرم رو مثل کبک کرده بودم زیر برف و اصلا راجع به این قضیه تحقیق نکرده بودم آخه ديدم بدون فكر بدون تحقيق بدون دانستن دچار احساس شده بودم و قضاوت كرده بودم و حكم را هم اجرا كرده بودم و به طبع اين احساسات در اثر تبليغاتي بود كه دور و برمون به عقايدمون هجوم مياره ومتاسفانه خيلي هامون رو با خودش همراه ميكنه هرچه بيشتر فهميدم بيشتر براي چادر دلتنگ شدم آخرش چند روز قبل عید امسال رفتم و برا خودم چادر خریدم دوباره این تاج بندگی رو روی سرم گذاشتم....برا دخترم هم چادر خریدم ولی هیچ وقت بهش اجبار نمی کنم بپوشه ميدونم با اين همه زيبايي كار به اجبار نميكشه نمیدونم چادر رو چطور توصیف کنم خيلي توصيف ها در موردش شده؛ یکی میگه مثل سپره در برابر تیر نگاه نامحرم، یکی میگه مثل صدفیه که مروارید رو حفظ میکنه و... همه شونم درسته ولی من فقط و فقط به احترام و به عشق چادر خاکی مادرم فاطمه زهرا سلام الله عليها چادر سرم میکنم. راستي اينم بگم كه این تحقیق ها و نت گردی ها و گوش دادن سخنرانی ها روی شوهرم هم خیلی تاثیر گذاشته، ایمانش خیلی قوی تر از قبل شده و او هم پرده ای از حیا روی دلش و نگاهش کشیده! نمي دونيد چقدر زير سايه ي شناخت بهترمون از دين زندگي مون زيبا شده چادر برام يك نماده يك نشونه ي ظاهري از تغييرات باطني، توی دلم غوغاست. عشق نماز و دعا و زیارت ائمه توی دلم پر میکشه. زیارت کربلا و خانه کعبه و از همه مهمتر رضايت خدا و بندگي درگاهش تو لحظه لحظه ي زندگي چه طور مي تونم توصيف كنم سلامی که هر روز بعد از نمازهایم به امام زمانم میدم مثل شربت شیرین سیرابم میکنه! وقتی دختر یک سال و نیمه ام تسبیح تو دستش میگیره و با هر دونه اش الله میگه دنیا مال من میشه، وقتی دختر هفت ساله ام با من نماز جمعه میاد احساس غرور میکنم...... واسم دعا کنید بتونم دو تا دختر هامو ياور پسنديده ي حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بار بیارم. دعا کنید دختر هام مثل من نباشن که تو سن بیست و هشت سالگی تازه فهمیدم تو دنیا چه خبره و اين همه سال رو به خاطر بي خبري و بي اطلاعي خودم از دست دادم......دعا کنید انقدر ایمانم قوی بشه که تو هر کاری فقط خدا رو ببينم و بندگي اش رو ...... برام دعا کنید حالا که تو حوزه علمیه قبول شدم بتونم درسم رو خوب بخونم و از اون به نحو احسن برای تربیت خودم و دخترام استفاده کنم مامان دو فرشته