سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Thu, 20 Jun 2019 12:44:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Thu, 20 Jun 2019 12:44:43 GMT تاريخ و حماسه 60 چه کسی پیکر شهید چمران را به همسرش نشان داد؟ + عکس http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html به گزارش عصرامروز، سردار حاج محمد نخستین، از همان روز اول به جمع جنگ آوران پیوست و تا آخر جنگ در جبهه‌ها حضور داشت. او مدتی توفیق همراهی با شهید چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم را یافت. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت او از شهادت شهید چمران است که در اختیار خبرنگار مشرق قرار داده است؛  در آن زمان طرح عملیات دهلاویه مد نظر بود و سرهنگ منفرد نیاکی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز از اینکه ما به سمت چپ کرخه رفته و جلوی نیروی او را خالی کنیم نگران بود. عزل بنیی صدر نیز مایه سردرگمی و ناهماهنگی زیادی شده بود زیرا نفراتی را بنیی صدر گذاشته بود که امکان عزلشان وجود داشت و نفرات جدید هم مشخص نشده بودند. ضد انقلاب هم غوغا میی کرد. بارها نفرات نفوذی دستگیر شدند. در تهران هم ترورها رواج پیدا کرده بود. ارتش بلاتکلیف بود. سپاه انسجام لازم با پیدا نکرده بود. در جنگ‌های نامنظم، شهید چمران با نامهربانی بعضی تهران نشینان علیرغم علاقه شدید به امام امت، مشکل می‌توانست درد دل خود را به ایشان بگوید. رزمندگان جنگ‌های نامنظم هم شهید می‌دادند و دم نمی‌زدند.  دو روز قبل از شهادت دکتر چمران، نماز صبح را خواندم و بعد خوابیدم. از فرط خستگی مثل مُرده ها افتاده بودم. حدود ۹ صبح روز بعد بود که بلند شدم. از قرار، دشمن پاتک نکرده بود زیرا اگر خبری بود من را بیدار می‌کردند. با خط مقدم با بی سیم تماس گرفتم. به جای سیروس شخص دیگری که بعداً فهمیدم یکی از بچه‌ های ستاد جنگ‌های نامنظم بود، جواب داد. گفتم: خبری در خط نیست؟ گفت که نه، خبری نیست و بچه‌ ها استراحت کنند.  با اطمینان از آرام بودن خط به بچه‌ ها گفتم به عقب و سوسنگرد می‌روم تا رستمی را قبل از انتقال از سوسنگرد ببینم. در این فاصله بچه ‌ها از شهادت سروان رستمی باخبر شده بودند ولی نمی‌دانستیم که در همان زمان دکتر چمران به خط مقدم آمده و بعد از سخنرانی برای بچه‌ ها، هدف خمپاره قرار گرفته است. او را زخمی به سمت سوسنگرد برده بودند. من از سمت سبحانیه به اهواز رفتم. در همان زمان دکتر چمران را از سمت دیگر یعنی جاده دهلاویه به سوسنگرد برده بودند. من با ماشین آهو که همان شب خراب شده بود و با چند بار هل دادن روشن شد، میراهی شدم. دکتر چمران در همان زمان شهید شده بود و او را به اهواز بردند.      بیشتر بخوانیم:     ماجرای تهدید بنی‌صدر توسط شهید چمران     وقتی آب را از دهان شیر بیرون کشیدیم     چه کسی آخرین تصاویر شهید چمران را ثبت کرد؟  بچه‌ ها گفته بودند که رستمی را به اهواز انتقال داده‌اند و به خاطر خستگی شب قبل، آن قدر گیج بودم که متوجه نشدم مسأله مهم‌تری نیز پیش آمده و دکتر چمران نیز شهید شده است. از آنجا با ماشینِ خراب به سمت اهواز رفتم. اهو در راه چندین بار دیگر هم خراب شده و با بکسل کردن توسط ماشین‌ های گذری، راه افتاد.  خلاصه به اهواز رسیدم و به ستاد رفتم. در راهروی ستاد با حاج آقا علی اکبری مسؤول قبلی تدارکات مواجه شدم که گریه می‌کرد. من که هنوز از شهادت دکتر چمران خبر نداشتم گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ مگر رستمی همیشه نمی‌گفت این راه ما سرانجامش شهادت است و اگر کسی زنده بماند فقط تصادف محض است و عمرش باقیست. چرا گریه می‌کنی؟  اینجا بود که متوجه شد من از شهادت دکتر چمران خبر ندارم. گفت که مسأله ‌ای بزرگ‌تر پیش آمده و دکتر چمران شهید شده است. من ناباورانه به او نگاه کردم. سرم گیج رفت و روی زمین نشستم. خبر داشتم دکتر چمران روز قبل، بعد از رفتن از خط به تهران رفته بود ولی خبر نداشتم که ساعت ۲ نیمه شب از تهران با هواپیما برگشته و صبح بعد از شنیدن خبر شهادت سروان رستمی، مقدم را از طراح خواسته بود و به اتفاق به خط آمده‌اند. ساعت ۹ که من با بی سیم از خط راجع به چگونگی خط پرسیده‏ بودم، کسی که جواب داده بود «اقارب‏ پرست» از همراهان دکتر چمران بوده که گفته بود «خبری نیست». یعنی زمانی که من با آهوی خراب به سمت سوسنگرد می‌رفتم، دکتر چمران در دهلاویه ترکش خورده و به اتفاق حداد و مقدم به سوسنگرد و بلافاصله از انجا به اهواز منتقل شده بود. وقتی من به اهواز رسیدم هنوز همسر دکتر چمران هم از شهادت او خبر نداشت. من گیج و منگ از بار سنگین این غم، در کنج آشپزخانه ستاد نشسته و زانوی غم به بغل گرفته بودم. حاج رضا عبداللَّه ‏زاده برادر حاج صادق عبداللَّه‏ زاده آمد و گفت که زمان نشستن نیست؛ خانم دکتر چمران خبر ندارد که دکتر شهید شده است؛ بیا برویم و او را به بیمارستان ببریم تا جنازه دکتر را ببیند چون ممکن است صبح برای تشییع جنازه دیگر فرصتی برای دیدن دکتر چمران نباشد.  نمی‌توانستم کاری کنم. رفتیم و همسر دکتر چمران را به بهانه زخمی شدن دکتر به سمت بیمارستان بردیم. در بیمارستان وقتی او را از در اصلی نبردیم و از در عقب به سمت سردخانه وارد شدیم، همه چیز را فهمید. پرسنل بیمارستان تابوت پیکر شهید چمران را بیرون آوردند. من پلاستیک روی آن را باز کردم و خانم دکتر صورت دکتر را دید. من خواستم پیکر سروان رستمی را ببینم که پرسنل بیمارستان از فشار جمعیت مستأصل شده بودند و قبول نکردند.  در همان حال و هوا، حاج علی اکبری در مقابل جمعیت این شعر را خواند:  اگر عالم همه با من ستیزد  اگر با تیغ کین خونم بریزد  اگر با آتش و خون خو بگیرم‌  اگر تشنه، لب دریا بمیرم‌  اگر چون شمع سر تا پا بسوزم‌  میان انجمن تنها بسوزم‌  به غیر از پیر و از داور نگردم‏  ز خط سرخ رهبر برنگردم‌  جمعیت اشک می‌ریختند و من حیران بودم که با از دست دادن این عزیزان، تکلیف ما چه خواهد بود. غروب سیروس بادپا آمد و کسب تکلیف کرد. شنیدم که بعد از شهادت دکتر چمران توپخانه‌های لشکر ۹۲ و لشکر ۱۶ هر دو روی دشمن آتش می‌کنند. شنیدم که صدام به همه نفراتی که در خط آن روز دهلاویه می جنگیده ‌اند درجه و نشان داده است؛ شنیدم که منافقین جشن گرفته‌اند؛ شنیدم که اهواز گریه می‌کرد؛ شنیدم هر حزب‌اللهی و رزمنده در جبهه مخصوصاً جبهه‌ های اهواز خون گریه می‌کرد.به هر حال شب به خط رفتم و از بچه‌ ها خداحافظی کردم و صبح زود به ستاد آمدم تا در تشییع جنازه شهید چمران و شهید رستمی با مقدم و حداد شرکت کنم. همه مردم اهواز و رزمندگانی که فرصت داشتند آمده بودند. مسیر بیمارستان تا فرودگاه پر از مردم قدرشناس و رزمندگان بود. در جلو تشییع کنندگان مهندس چمران برادر دکتر چمران که مسؤول ستاد در جنگ‌های نامنظم بود به اتفاق امام جمعه اهواز و مسؤولین لشکرهای ارتش، مثل سرهنگ منفرد نیاکی مسؤول لشکر ۹۲ زرهی، چند نفر از فرماندهان لشکر ۱۶ و جمعی از مسؤولین استان نیز حضور داشتند. به دنبال آنها هم مردم کوچه و بازار عزاداری می‌کردند. در فرودگاه جنازه شهدا را به هواپیمای سی ۱۳۰ منتقل کردیم و مهندس چمران، حاج آقا عبداللَّه ‏زاده، سروان خواجه محمود و آقای حسن سعیدی از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم برای همراهی با شهدا داخل هواپیما رفتند. غاده جابر همسر دکتر چمران به همراه دختر شهید نواب صفوی بالای پیکر شهید چمران  در این زمان مرحوم مهندس مجد به اتفاق مهندس کاویان که از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران بودند من را صدا کرده و اصرار کردند که بهتر است تو برای تشییع جنازه به تهران نروی چون خطوط جبهه شلوغ است و بچه‌ ها احتیاج به روحیه دارند. گریه‌ام گرفت. شاید هر موقع دیگری بود، خودم به دیگران روحیه می‌دادم ولی در آن لحظه تکلیفی حس نمی‌کردم. گفتم: اگر مانع رفتنم شوید، همین جا توی ستاد می‌نشینم چون کاری از من ساخته نیست...  به هر حال اجازه دادند که همراه شهدا به تهران بیایم. هواپیما سی ۱۳۰ حامل چهار شهید گرانقدر به سمت تهران حرکت کرد. در فرودگاه نظامی تهران، بچه ‌های شهید چمران مثل حسن شاه‏حسینی، مقدم، بختیار و کسانی که بنا به عللی در تهران بودند هجوم آوردند و تابوت‌ها را به ماشین‌ها منتقل کردند. مردم تهران هم از فرودگاه مهرآباد تا خانه شهید چمران در سه راه سیروس، پیکرها را همراهی کردند. شب تا صبح طول کشید تا پیکر شهید چمران را در مسجد محل شسته، غسل دادند و کفن کردند. صبح فردا با شنیدن پیام حضرت امام در مورد شهادت دکتر چمران همه ما روحیه گرفتیم. بعد از آن تشییع جنازه که در آن همه مردم از همه اقشار شرکت کرده بودند، به ما روحیه داد. جنازه شهدا به قطعه ۲۴ بهشت زهرا منتقل و دفن شد. طبق وصیت شهید چمران روی قبر او سنگ نگذاشتند تا به حرف او عمل شود. اگرچه حالا قبر این آزادمرد، زیارتگاه عاشقان اسلام شده است.  من تا سوم شهید چمران تهران بودم و بعد به اهواز برگشتم و به خط مقدم رفتم. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 20 Jun 2019 07:35:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html مردم تهران با پیکر‌های ۱۱۰ شهید دوران دفاع مقدس وداع خواهند کرد http://asremrooz.ir/vdcc41qii2bqe08.ala2.html به گزارش عصر امروز، در آستانه سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)، مراسم وداع با پیکر‌های ۱۱۰ شهید تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس در موزه انقلاب اسلامی برگزار خواهد شد.  گفتنی است این مراسم روز چهارشنبه مورخ ۵ تیرماه ۱۳۹۸ بعد از نماز مغرب و عشاء در نشانی میدان ونک، بزرگراه شهید حقانی، خیابان سرو، موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس میزبان شهروندان خواهد بود.  روابط عمومی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در خصوص جزئیات این مراسم و اینکه شهدا مربوط به کدام عملیات و منطقه عملیاتی هستند؛ به خبرنگار فارس گفت: هفته آینده طی یک نشست خبری این موارد کامل اطلاع رسانی خواهد شد. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 16 Jun 2019 10:43:15 GMT http://asremrooz.ir/vdcc41qii2bqe08.ala2.html تکرار طرح "فریب و مذاکره" صدام توسط ترامپ http://asremrooz.ir/vdcjyte8auqemxz.fsfu.html به گزارش عصرامروز، رژیم بعث عراق در روز پایانی شهریور ماه سال 1359 با تهاجم زمینی و هوایی، جنگ گسترده‌ای را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. این رژیم در روزهای نخست جنگ توانست بخش‌های زیادی از خاک کشورمان را به‌اشغال خود درآورد که بین 15 تا 30 هزار کیلومترمربع برآورد شده است.  ارتش بعثی عراق در جبهه شمال‌غرب توانست شهرهای قصرشیرین، نفت‌شهر و سومار را به‌اشغال خود درآورد و خود را به شهرهای سرپل‌ذهاب و گیلانغرب برساند که البته با مقاومت نیروهای مردمی و نیروهای مسلح روبه‌رو شدند.  در جبهه میانی نیز ارتش عراق توانست شهرهای مهران و موسیان را اشغال کند. در مهمترین جبهه یعنی جبهه جنوبی نیز عراق پس از 34 روز مقاومت نیروهای مسلح و نیروهای مردمی، خرمشهر را به‌اشغال خود درآورد و شهر بندری آبادان را محاصره کرد. شهرهای سوسنگرد، بستان و هویزه نیز در ماه‌های نخست جنگ تحمیلی زیر چکمه‌های افسران بعثی قرار گرفتند. پیشروی ارتش عراق که تا چندکیلومتری شهر اهواز هم ادامه داشت، موجب شد که بسیاری از مردم شهرهای خوزستان، ترک دیار کنند و راهی شهرهای مختلف ایران شوند. مردم شهر اهواز نیز از آتش توپ‌های عراق در امان نماندند و تمام مردم خوزستان جنگ‌زده شدند.  پس از گذشت حدود سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی، پیشروی ماشین جنگی دشمن بعثی با مقاومت نیروهای مسلح و مردمی متوقف شد؛ اگرچه صدام ادعا کرده بود که چندروزه خرمشهر و اهواز را اشغال خواهد کرد و راهی تهران خواهد شد، اما در تحقق اهداف خود ناکام مانده بود، از این رو سیاست مذاکره را که از قبل اتخاذ کرده بود، تشدید کرد و دست به دامان کشورهای عربی شد تا برای رایزنی‌های مجدد و آتش‌بس راهی تهران شوند؛ این در حالی بود که صدام همچنان تعدادی از شهرهای ایران و بخش‌های وسیعی از خاک کشورمان را در اشغال خود داشت و ماشین جنگی‌اش هم روشن بود.  اولین قطعنامه سازمان ملل یک هفته پس از آغاز جنگ صادر شد. در این قطعنامه علی‌رغم اینکه شهرهایی از ایران به‌اشغال عراق در آمده بود، به وقوع تجاوز و نقض تمامیت ارضی ایران اشاره نشده و صرفاً خودداری از توسل بیشتر به‌زور را از دو طرف خواستار شده بود.  هشتم مهر ماه سال 1359 اولین هیئت از سوی سازمان کنفرانس اسلامی به ایران آمد. در این هیئت یاسر عرفات رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین و ژنرال ضیاءالحق رئیس‌جمهور پاکستان حضور داشتند. درخواست آنان برقراری آتش‌بس فوری بود. در اواسط مهر ماه نیز هیئت حسن‌نیت جنبش عدم‌تعهد به ایران سفر کرد. 29 مهر 59 دوباره هیئت سازمان کنفرانس اسلامی به تهران آمد. آنان تلاش داشتند بین ایران و عراق مذاکره و آتش‌بس به‌وجود بیاورند. بهمن ماه سال 59 نیز سازمان کنفرانس اسلامی در قطعنامه‌ای از دو طرف درگیر خواست که با آتش‌بس فوری و خودداری از به‌کارگیری زور به مذاکره بپردازند.  درخواست‌های هیئت‌های صلح با مخالفت ایران روبه‌رو شد؛ چرا که بخش‌های وسیعی از خاک ایران در اشغال عراق بود و ماشین جنگی صدام نیز همچنان روشن و مشغول پیشروی و یا تلاش برای اشغال مناطق یا شهرهای جدیدی بود. هدف صدام از مذاکره، فریب ایران بود تا بتواند اهداف خود را محقق سازد، جای پای خود را در مناطق اشغال‌شده محکم کند و مسیر ماشین جنگی‌اش را هموارتر سازد. همان‌طور که با حمله مجدد عراق پس از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران اثبات شد که عراق با طرح موضوعاتی مانند مذاکره، آتش‌بس و قبول قطع‌نامه به‌دنبال فریب ایران است. وضعیت این روزهای ایران مشابه ماه‌های نخست جنگ تحمیلی است. صدام چند روز پس از خروج از توافقنامه 1975، جنگ را آغاز کرد. آمریکا نیز با خروج از توافق‌نامه برجام، جنگ تمام‌عیار اقتصادی علیه ایران را شروع کرد. آمریکا در چنین شرایطی به طرح دوگانه "جنگ یا مذاکره" پرداخت و وقتی که این طرحش با ناکامی مواجه شد، نخست‌وزیر ژاپن را واسطه قرار داد تا برای ارائه پیشنهاد مذاکره راهی تهران شود. هدف ترامپ از مذاکره، فریب ایران است. او در این طرح فریب به‌دنبال مهار توان‌ هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران است تا جنگ اقتصادی و حتی جنگ‌های دیگر را علیه ایران هموار سازد.  پاسخ ایران به هیئت‌های صلح در دوران جنگ تحمیلی، توقف جنگ، بازگشت عراق به توافقنامه 1975 و پرداخت غرامت به ایران بود. امروز نیز ایران خواستار توقف جنگ اقتصادی آمریکا، بازگشت آمریکا به برجام و پرداخت خسارت‌های تحریم‌های ثانویه است. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 15 Jun 2019 13:50:33 GMT http://asremrooz.ir/vdcjyte8auqemxz.fsfu.html جنگ قدرت ۲ خواهر در زمین هوسبازی http://asremrooz.ir/vdcce1qie2bqei8.ala2.html به گزارش عصرامروز، تقابل میان خواهرشوهر و زن داداش، هر چند عمومی نیست، اما گاه در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد و البته، اسباب دردسر‌های فراوانی می‌شود. حال تصور کنید این جدال پیچیده، در میان اعضای خانواده‌ای اتفاق افتاده باشد که روزی روزگاری، رژیمی دیکتاتوری را در ایران اداره می‌کرد و خود را مالک همه چیز می‌دانست. طبیعتاً این حس کاذب مالکیت نسبت به همه چیز، حتی میان آن‌ها که در رأس هرم قدرت قرار داشتند هم، اختلاف ایجاد می‌کرد. تکاپو‌هایی که برای کسب نفوذ و اقتدار بیشتر در دربار پهلوی جریان داشت، از همین قبیل چالش‌ها بود.  در این بین، شمس و اشرف، دو خواهر محمدرضا پهلوی، برای گسترش دادن حیطه نفوذ خود، از هیچ کاری فروگذار نمی‌کردند. هر چند که گستره نفوذ این دو خواهر، معمولاً تعریف شده بود و کمتر به پرخاش و دعوا می‌انجامید، اما درگیری‌های پنهان بر سر نزدیک‌تر شدن به رأس هرم قدرت دیکتاتوری، یعنی شخص شاه، میان شمس و اشرف برقرار بود و گاه حتی به عرصه زندگی خصوصی و روابط پنهان محمدرضا هم کشیده می‌شد. یکی از این عرصه‌ها، انتخاب همسر برای شاه یا پیدا کردن معشوقه برای وی بود. اوریانا فالاچی پس از گفتگو با محمدرضاپهلوی، از او به عنوان فردی یاد کرده است که به دلیل ارتباطات آشکار و پنهان غیراخلاقی، شهرت دارد. این ویژگی، نقطه ضعف برادر شمس و اشرف بود و این دو، به خوبی می‌دانستند برای سوءاستفاده از آن، باید چه راهکار‌هایی را در پیش بگیرند. با این حال، در این نوشتار بنا نداریم که به مباحث غیراخلاقی زندگی خصوصی محمدرضا پهلوی که اظهر من الشمس است، بپردازیم و همین‌قدر که بتوانیم تقابل این دو خواهر جاه‌طلب را در سوءاستفاده از موقعیت همسران شاه ارزیابی کنیم، کافی است. پرتاب شمعدانی به طرف فوزیه!  فوزیه، نخستین همسر محمدرضا پهلوی، انتخاب خود او نبود. برخی معتقدند که انگلیسی‌ها در وصلت میان دختر پادشاه مصر با پسر رضاشاه نقش داشتند؛ این احتمال اصلاً بعید نیست؛ اما اطرافیان محمدرضا مدعی‌اند که رضاشاه عکس فوزیه را در روزنامه دید و او را به عنوان عروسش برگزید. منابع تاریخی و خاطرات به جا مانده از آن دوران، فوزیه را دختری گوشه‌گیر و مغموم توصیف کرده‌است. حسین فردوست، در خاطراتش، به این موضوع اشاره می‌کند که فوزیه، عموماً با سفیر مصر و همسرش مراوده داشت و اهل ارتباط با درباریان نبود.  این مسئله، به مذاق مادر محمدرضا، یعنی تاج‌الملوک آیرملو، خوش نمی‌آمد. خواهران محمدرضا هم به این ویژگی فوزیه واکنش منفی داشتند؛ اما برای رسیدن به مقاصدشان، ناچار بودند به زن برادر نزدیک شوند. این رویکرد به ویژه پس از فرار رضاشاه از ایران و سپس تبعیدش به جزیره موریس، از سوی شمس و اشرف جدی‌تر پیگیری شد و ظاهراً شمس در این بازی، توفیق بیشتری به دست آورد. شاید رفتار و اطوار اشرف باعث می‌شد که فوزیه چندان تمایلی به هم‌صحبتی با وی نداشته باشد، چه برسد به تشریک مساعی در راستای خواسته‌های زنی جاه‌طلب، چون او! از سوی دیگر، رفتار بی‌بندوبارانه‌تر اشرف نسبت به خواهرش، فوزیه را به ارتباط همسرش با اشرف حساس می‌کرد. به هر حال، تلاش اشرف برای عقب نماندن از شمس در زمینه برقراری ارتباط با فوزیه، راه به جایی نبرد و از آن طرف، انگلیسی‌ها هم خواستار جدا شدن فوزیه از محمدرضا بودند؛ این را فردوست در خاطراتش آورده و تأکید کرده است که ارنست پرون، ندیم سوئیسیِ انگلیسی‌الاصل شاه، از ارتباط غیراخلاقی تقی امامی، آجودان فوزیه با وی، پرده برداشت و همسو با اشرف در زمینه طرد شاهزاده مصری از دربار پهلوی عمل کرد. این رسوایی که با بیرون کردن تقی امامی از کاخ همراه شد، انزوای بیشتر فوزیه را رقم زد و او در تنهایی وحشتناکی که به آن دچار شده بود، شاهد مراودات مخفیانه همسرش با زنان رنگارنگ، از جمله دیوسالار، بود که ارتباط شاه با آن‌ها از طریق دار و دسته خواهرش، اشرف، برقرار می‌شد. افزون بر این، جدال فوزیه با اشرف گاه به درگیری‌های فیزیکی هم می‌کشید. قاسم غنی در خاطرات خود نقل کرده است که یک بار اشرف شمعدانی نقره‌ای را به سمت فوزیه پرت کرد و چیزی نمانده بود صورت وی به شدت آسیب ببیند.  به این ترتیب، کاسه صبر فوزیه لبریز شد؛ به مصر رفت و تقاضای طلاق کرد و شاه هم، بدون معطلی او را طلاق داد. اردشیر زاهدی که بعد‌ها با شهناز، دختر فوزیه و شاه، ازدواج کرد، در خاطرات خود آورده است: «اشرف، فوزیه را متهم به هرزگی می‌کند و همین باعث طلاق و جدایی شاه از او می‌شود.» بی‌تردید نقش اشرف در طلاق فوزیه، بسیار جدی و تأثیرگذار بود و کفه ترازوی رقابت را بین او و شمس، به نفع اشرف سنگین کرد. پوست خربزه زیر پای ثریا  شاه بین سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹، همسر رسمی نداشت؛ هر چند این موضوع در زندگی خصوصی او تغییری به وجود نمی‌آورد؛ با این حال، این بار، با وساطت شمس، طرح ازدواج دوباره شاه ریخته شد؛ ثریا اسفندیاری بختیاری، نوه اسفندیارخان سردار اسعد که مادری آلمانی داشت، انتخاب شمس برای برادرش بود. شاه و ثریا در دی‌ماه سال ۱۳۲۹ ازدواج کردند. همسر جدید شاه به مراتب شرایط را برای فعالیت خواهر‌های او بدتر کرد. ثریا اسفندیاری برخلاف فوزیه، صاحب فامیل عریض و طویلی بود و خیلی زود توانست آن‌ها را جایگزین اطرافیان پیشین محمدرضا کند؛ موضوعی که پذیرش آن برای اشرف و حتی شمس، غیرممکن بود. با این حال، شمس ارتباطش را با ثریا حفظ کرد و از آن برای به دست آوردن موقعیت‌های اقتصادی و نیز، اعمال نفوذ بیشتر، بهره برد. این وضعیت هرچند برای اشرف قابل تحمل نبود، اما او توانست با حیله‌گری‌های خاص خود، مانع از محدود شدن حوزه نفوذش شود. فردوست در خاطراتش به یاد می‌آورد که اشرف، با وجود دشمنی با ثریا، می‌کوشید همواره خود را نسبت به او، خیرخواه نشان بدهد و گاه و بی گاه برای احوال‌پرسی به سراغش برود. با این حال، این رویکرد کاملاً موقتی و بر مبنای سیاستی منفعت طلبانه بود. بی‌تردید اشرف در انتظار به دست آوردن موقعیتی برای گذاشتن پوست خربزه، زیر پای همسر برادرش به سر می‌برد؛ موقعیتی که با قطعی شدن عدم توانایی ثریا برای بچه‌دار شدن، به دست اشرف افتاد و او، با بهانه قرار دادن فقدان جانشین و ولیعهد برای شاه، انتقام دوران بی‌اعتنایی را از ثریا گرفت و در ضمن، حوزه قدرت و نفوذ خواهرش را به شدت مورد حمله قرار داد و محدود کرد. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 14 Jun 2019 08:07:39 GMT http://asremrooz.ir/vdcce1qie2bqei8.ala2.html عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت // زین آمد و شد بر همه خیر دو جهان رفت http://asremrooz.ir/vdcj88e8auqemtz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده اند. در بخشی از این خطبه حضرت چنین فرمودند:ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم و وقوفکم بین یدی ربکم، و اذکروا برجوعکم الی منازلکم، رجوعکم الی منازلکم فی الجنه. عباد الله! ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون  ای مردم! این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت برین، ای بندگان خدا، کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گوید:  «هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»🌷نو کنید جامه را،  🌸پاک کنید خانه را، 🌷گل بزنید قبله را،  🌸عید خدا میرسد 🌷هوش کنید مست را، 🌸آب زنید دست را، 🌷سجده کنیدهست را،  🌸عیـد خدا میرسد  🌷سیر کنید گشنه را،  🌸آب دهید تشنه را، 🌷دور کنید غصـه را،  🌸عیـد خـدا میرسد 🌷عفـو کنید بنده را،  🌸ارج نهیـد زنده را، 🌷یاد کنیـد رفته را،  🌸عیـد خدا میرسد. زمزمه عید فطر  مهمانِ تو بودم و قبله ی قلبم کوی تو عید فطر آمده و من آمدم به سوی تو خدای من خدای من...  اللهمّ اَهلَ الکِبریا به روی لبِ من الهی یا الهی نغمه ی روز و شب من خدای من خدای من...  عید رحمت آمد و من با اُمید آمده ام بر گدایی از درت در روز عید آمده ام خدای من خدای من...  ماییم و یادِ گناهانِ خود و شرمندگی ما را‌‌ کن اهل تقوی و صبر و زُهد و بندگی خدای من خدای من...  عیدِ فطر و آرزو دارَم‌ دَهی بر دل جَلا عرفه و اربعین روزیِ ما کن کربلا حسین جانم حسین‌ جانم...عید فطر ماه رمضان رفته وشوال آمد بر بنده ی حق دولت اقبال آمد  دراول این ماه بود فطر سعید آن عید ترین عید هرسال آمد  فطریه بود واجب وروزه ست حرام خوردن بنگر بدون اشکال آمد  یک ماه کمال بندگی ها طی شد بر ماه خدا نگر که اکمال آمد  هر آنکه گرفته روزه شادست کنون تبریک به لب دارد وخوشحال آمد  سی روز اطاعت خدا بنموده در عید اطاعتش سبکبال آمد  پاداش خدا به بنده باشد این عید پاداش به مقبولی اعمال آمد  برپا بشود نماز در عید بزرگ صف در صف آن زجمع ابدال آمد  شعر:اسماعیل تقواییعید فطر   عید رمضان آمد و دل جلوه به جان داد  جان آینه بر دل به صفای رمضان داد    آن عاشق وارسته فروغ ازلی را  از پرتو این عید دل افروز به جان داد    مهمان خدا بود در آن محفل قدسی  تا وا رَهَد از خویش بدو تاب و توان داد   عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت  زین آمد و شد بر همه خیر دو جهان رفت   آموخت دو صد نکته چو در مکتب قرآن  آموخته را هدیه به صاحب نظران داد   ماهی که گرفت از تن ما شهوت و عصیان  چشمی ز پی رحمت حق اشک فشان داد   ماهی که شب قدر چو خورشید سحرگاه  از روزن او روی جهان تاب نشان داد    ماهی که به آوازۀ تکبیر جهان را  از خواب بلا خیز دگر باره تکان داد   آن ماه که از باغ شهیدان خدائی  از لطف گل سرخ به گلزار جنان داد  وداع با ماه مبارک رمضانماه خدا برای تو دلتنگ می شوم یکسال در هوای تو دلتنگ می شوم  هر روز وقت مغرب و هنگامهء اذان با یاد ربنای تو دلتنگ می شوم  دارند سفره های تو را جمع می کنند با دوری از فضای تو دلتنگ می شوم  سی ، نیمه شب دعای سحررا شنیده ام ای ماه ، بی دعای تو دلتنگ می شوم  نزدیکتر شدم به ابالفضل با عطش پس بهر روزه های تو دلتنگ می شوم  این حال خوش که سرزده در تار و پود من ای کاش ماندگار شود در وجود من  این رحمت خداست که یاری نموده تا دامان لطف شیر خدا را گرفته ایم  شکر خدا که نیمۀ ماه خدا به لب ذکر کریم آل عبا را گرفته ایم  با یاد لحظه لحظهء ارباب بی کفن حتما برات کرببلا را گرفته ایم  والله این بزرگترین افتخارماست از دست او نشان گدا را گرفته ایم  داریم امید اینکه خدایی شدیم ما تا سال بعد کرببلایی شدیم ما  وقت وداع با تو به هر حال می رسد ماه خدا چه زود به شوال می رسد  این بنده با گناه به ماه خدا رسید حالا به عید فطر سبکبال می رسد  شبهای قدر حال و هوایی عجیب داشت شاید عزیز فاطمه امسال می رسد  شاید به کربلا نرسد دست ما دگر اما به دامن علی و آل می رسد  فرقی نمی کند رمضان یا محرم است هر جا رویم روضه به گودال می رسد  با چکمه ای به پا و سپس خنجری به دست در پیش چشم فاطمه بر سینه اش نشست کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ ماهِ ذکر و مناجات  خداحافظ لحظه هایِ ملاقات  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ افتتاحِ سحرها  به ما می شد نیمه شب چه نظرها  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ سفره هایِ ضیافت  به ماکردی بارِ دیگرِ عنایت  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ سوز ونالة یارب  خداحافظ اشک و روضة هرشب  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ تشنگی دمِ افطار  ننوشیدنِ آب، شبیهِ علمدار  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ گریه با دلِ بی تاب  جداشد زینب چگونه ز ارباب  خدارا از این غم چه چاره کنم؟  حسین جان ای آبروی دوعالم  نگینِ سلیمان به حلقة خاتم  خدارا از این غم چه چاره کنم؟  خداحافظ ای برادر ِ زینب  روی میدان در برابر زینب  خدارا از این غم چه چاره کنم  به دنبالت خیمه خیمه دویدم  قسم بر این گیسوانِ سپیدم  مرو میدان ای برادر من  ببوسم آهسته زیرِ گلویت  مده دست این و آن سرِ مویت  قسم بر این دیدةترِ من  بگو بر سر من چه خاکی بریزم  اگر زیرِ پا بیفتی عزیزم  حسین جان ای سایة سر ِمن  چه سازم بینم  به مویِ پریشان تنت عریان رویِ خاکِ بیابان  به گوش آید آهِ مادر من  بهم ریزد ذره ذره تنِ تو  شود آخر بوریا کفنِ تو  سرت بر نیزه برابر من  میانِ لشگر بگو منِ تنها چه سازم با بی پناهیِ زن ها  شود غارت بی تو معجر من #قاسم_نعمتی ]]> تاريخ و حماسه Wed, 05 Jun 2019 06:08:39 GMT http://asremrooz.ir/vdcj88e8auqemtz.fsfu.html امشب خبر کنید تمام قبیله را // بر شانه می‌برند امام قبیله را http://asremrooz.ir/vdcdox0xzyt09x6.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز 14 خرداد هر سال یادآور تلخ سالروز ارتحال امام خمیمنی (ره)  می باشد که دل هر آزاده ای را به درد می آورد.خمینی نه پدر امت ایران بلکه پدر مستضعفین و پابرهنه ها و آزادی خواهان جهان می باشد که داغش بر دلها سنگینی می کند. یاد و نامش گرامی و راهش پر رهرو باد.اشعار زیر به مناسبت ارتحال جانسوز امام عاشقانه تقدیم شما خوبان. 🔻محسن ناصحی  مرا هرقدر ذوق رفتن و پرواز شاعر کرد تو را اندیشه ات مانای تاریخ معاصر کرد  میان آیه ی والفجر یا بعد از لیالٍ عشر تو را باید کجا خواند و کجا بایست حاضر کرد؟!!  تو را با کشتی نوح و تو را در نیل با موسی تو را همپای ابراهیم می باید مجاور کرد  پیمبروار در اطراف تو پروانه پروانه کلامت مردم این شهر را عمار یاسر کرد  جوانها را مرامت کربلا در کربلا قاسم غمت پیران عاشق را حبیب بن مظاهر کرد  به راه افتادی و با تو بیابانها خیابان شد جهان را هر خیابان در مسیر نور عابر کرد  سپاه فیل آورده است دنیا و نمی فهمد ابابیل آنچه را با لشکر بی دین و کافر کرد  به تحریف تو در ذلت نشستند و نمی دانند که عزت را همین نام خمینی بود صادر کرد  زمان با من سر ناسازگاری داشت انگاری مرا پابند دنیا و تو را مرغ مهاجر کرد #امام_خمینی_ره #ترکیب_بند  امشب خبر کنید تمام قبیله را بر شانه می‌برند امام قبیله را  ای کاش می‌گرفت به‌جای تو دست مرگ جان تمام قوم، تمام قبیله را  برگرد ای بهار شکفتن که سال‌هاست سنجیده‌ایم با تو مقام قبیله را  بعد از تو، بعد رفتن تو، گرچه نابجاست باور نمی‌کنیم دوام قبیله را  تا انتهای جاده نماندی که بسپری فردا به دست دوست، زمام قبیله را  زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید  ای خفته در نگاه تو صد کشور آینه شد مدتی نگاه نکردی در آینه  رفتی و روزگار سیه شد بر آینه رفتی و کرد خاک جهان بر سر آینه  رفتی و شد ز شعله‌برانگیزی جنون در خشکسال چشم تو خاکستر آینه  چون رنگ تا پریدی از این خاک‌خورده باغ خون می‌خورد به حسرت بال و پر آینه  دردا فتاده کار دل ما به دست چرخ یعنی که داده‌اند به آهنگر آینه  در سنگخیز حادثه تنها نشاندی‌اش ای سرنوشت رحم نکردی بر آینه  امشب در آستان ندامت عجیب نیست ای مرگ اگر ز شرم بمیری هر آینه  ای سنگدل دگر به دلم نیشتر مزن بسیار زخم‌ها زده‌ای، بیش‌تر مزن   #محمد_کاظم_کاظمی#امام_خمینی_ره #غزل  تیره شد آینهٔ صبحِ درخشان بی‌تو تار شد مشرق روحانی ایمان بی‌تو...  جنگل سبز قیام از تو برافراشته بود می‌رود قوّت زانوی درختان بی‌تو  ضجّه‌ها می‌زند از داغ جگرسوز فراق در و دیوار غم‌آلود جماران بی‌تو  بی‌جمال تو دل آینه و آب گرفت آتشین شد نفس باد پریشان بی‌تو  پاره شد رشتهٔ منظومهٔ نورانی شوق گشت آفاق همه کلبهٔ احزان بی‌تو  من چه گویم که چه‌سان آینهٔ روز گرفت رنگ دلگیرترین شام غریبان بی‌تو  کاش پیش از شب اندوه سفر می‌کردیم تا نبودیم در این باغ غزل‌خوان بی‌تو  #زکریا_اخلاقی#امام_خمینی_ره #ترکیب_بند  در جام دیده اشک عزا موج می‌زند در صحن سینه شور و نوا موج می‌زند  یک نینوا مصیبت و یک کربلا بلا در دشت‌های خاطرِ ما موج می‌زند  تا چشم کار می‌کند اندوه و انتظار با یاد یار در همه جا موج می‌زند  در گوشه و کنار حسینیه‌های شهر صد‌ها هزار دست دعا موج می‌زند  هنگام اوج گیری «روح خدا» به عرش  فر‌یاد خلق نوحه‌سُرا موج می‌زند  حسرت نگر که در عطرش بوسه‌ی وداع دریا جدا و دشت جدا موج می‌زند  در صحن غم گرفته‌ی فیضیه تا سحر شوق حضور «روح‌ خدا» موج می‌زند  در کوچه‌باغ‌های جماران نگر هنوز انوار سیدالشهدا موج می‌زند  در ماتم حسین زمان هرکجا می‌رویم حال و هوای کرب‌و‌بلا موج می زند  موج بلند ناله، خروشید وای وای طوفان گریه آمد و جوشید وای وای  رفت آن‌که بود، میکده مست و خراب از او شیرینی پیاله و شور شراب از او  برخاست چون خلیل به پیکار بت، فتاد در شرق و غرب واهمه و اضطراب از او  لرزید کاخ سرخ و سپید از نهیب وی یک شب نرفت دیده‌ی دشمن به خواب از او  با پا بر‌هنگان زمین بس که داشت مهر در آسمان شکفت گل آفتاب از او  در پهندشت پاک هویز‌‌ه گرفته است گیسوی نخل‌های جوان پیچ وتاب از او  روحی دوباره یافت از او نهضت حسین جانی دوباره یافته اسلام ناب از او  یک عمر دل به گلشن زهرا سپرده بود زان رو گرفت چهره‌ی گل رنگ و آ‌ب از او  دستی به ذیل آیه‌ی «أمن یجیب» داشت پیری که شد «دعای سحر» مستجاب از او  تا واپسین نفس به مناجات میل داشت عمری مداومت به «دعای کمیل» داشت  رفتی و سر به سینه‌ی سینا گذاشتی رو در بهشت حضرت زهرا گذاشتی  گفتی بهار بهمن خونبار شد که باز رفتی و سر به دامن گل‌ها گذاشتی  از یک چمن شقایق پرپر که بگذریم یک دشت لاله را به تماشا گذاشتی  با اشک و آه و ناله، ز خاطر نمی‌رود داغ غمی که بر جگر ما گذاشتی  تا شهپر ملائکه شد فرش راه تو بر عرش افتخار و شرف پا گذاشتی  صف بسته‌اند امت مظلومت ای امام از آن شبی که رو به «مصلّی» گذاشتی  ما از تو انتظار ملاقات داشتیم واحسرتا که وعده‌ی فردا گذاشتی  دیدی که اهل کوفه نبودیم و نیستیم ما را چرا تو رفتی و تنها گذاشتی؟  داریم مهر روشن و خوب تو را هنوز باور نمی‌کنیم غروب تو را هنوز  واحسرتا که بعد تو ماندیم و زنده‌ایم با هم سرود هجر تو خواندیم و زنده‌ایم  بعد از تو ای امید دل ای آرزوی جان باور نمی‌کنیم که ماندیم و زنده‌ایم  بر ما رواست سیلی امواج غم، که ما سیل سرشک از مژه راندیم و زنده‌ایم  دردا که بعد غیبت خورشید انقلاب یک آسمان ستاره فشاندیم و زنده‌ایم  ترسم که روز وصل خدا نگذرد ز ما «شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم»  «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود» این قدر چشم یاری از این نیمه‌جان نبود  #محمد_جواد_غفورزاده#امام_خمینی_ره #مربع_ترکیب  تقدیم غمت خونِ جگر لالۀ ما بود بی مهر رخت سایۀ غم، هالۀ ما بود هجران تو در دل شرر نالۀ ما بود هر لحظه فراغت غم صد سالۀ ما بود ای ماه که دادی همه را مهر خدائی چون شد که دمیدی به شبستان جدائی  ای یاد جمال تو چراغ سحر ما ای داغ تو تا شام ابد بر جگر ما ای روی نهان از نظرت در نظر ما حیف است که باشیم و نباشی به بر ما هر صبح فراق تو به ما شام بلا بود ایام غمت بر همه ایام بلا بود  ای ماه جماران که زهجرت چو هلالیم یکبار برافروز و ببین ما به چه حالیم سر تا به قدم محنت و اندوه و ملالیم باید که بسوزیم و بگرییم و بنالیم عمر است پس از مرگ تو شرمندگی ما بی تو شده جان کندن ما زندگی ما  ای همدم یاران خدا جوی جماران ای کعبۀ دل بیت تو در کوی جماران ای گرد عزایت به سرو روی جماران با یاد تو چشم همگان سوی جماران بازآ که خزان بی تو بهاران دل ماست بیت الحزن از غصه جماران دل ماست  ای رفته به دیدار خدا با دل آرام آرام دل آرام که گیتی است تو را، رام از نهضت تو مانده به جا نهضت اسلام با صبح قیامت شب کفر است به اتمام دیگر به وطن دیو ستم باز نیاید از طبل ابر قدرتی آواز نیاید  آرام کز اعدای تو آرام ربودند یاران همه از دور پیام تو شنودند از مرکز الحاد بدین راه گشودند در دامن کفر آیت توحید سرودند خورشید قیام تو گرفته همه جا را بخشنده پیامت به جهان نور خدا را  آرام که پیمان تو هرگز نشکستیم آرام که پیوند وفا را نگسستیم با غیر تو ما عهد نبستیم نبستیم آنیم که بودیم و همینیم که هستیم کوبیم بت اهرمن اهرمنی را داریم زتو چون تبر بت شکنی را  آرام که همواره پیامت سخن ماست آرام که این جامه به پیکر کفن ماست آرام که در خط تو هر مرد و زن ماست آرام که بر بال ملایک وطن ماست آرام که ایمن زبلا کشور ما شد همسنگر تو خامنه ای رهبر ما شد  در جنگ شرر بر سر ما ریخت چو باران گردید وطن آتش و خون هشت بهاران غلطید بخون از همه سو پیکر یاران سوگند به سوز دلت ای پیر جماران داغ تو که چون شعله آتش به درون بود بر ما شررش از شرر جنگ فزون بود  #استاد_حاج_غلامرضا_سازگار ]]> تاريخ و حماسه Tue, 04 Jun 2019 06:42:18 GMT http://asremrooz.ir/vdcdox0xzyt09x6.2a2y.html به گردِ بسترِ تو دادِ بیداد // نشسته دخترِ تو دادِ بیداد http://asremrooz.ir/vdcjxve8muqemtz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز بیست و یکم ماه مبارک رمضان مصادف با شهادت اول مظلومی است که رسول مکرم اسلام صلی الله و عیله و آله در شانش فرمود: نگاه کردن به علی بن ابیطالب علیه السلام عبادت است و خداوند ایمان هیچ بنده ای را نمی پذیرد جز به ولایت او و برائت از دشمنان او.و سخن را با این فراز زیبا از رسول خوبی های خدا صلّی الله علیه و آله وسلم به پایان می بریم که حضرتش فرمودند: خداوند بلند مرتبه، برای برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام فضایلی قرار داده است که از شدت بسیاری، به شماره در نمی آید. حسن لطفی  به گردِ بسترِ تو دادِ بیداد نشسته دخترِ تو دادِ بیداد چه سازم با دلِ خود وای ای وای چه سازم با سرِ تو دادِ بیداد  یتیمی گفت  مادر مرکبم کو فقیری گفت که شمعِ شبم کو دوچشمانت چرا تار است امشب مرا کشتی نگو که  زینبم کو  طبیب آمد سرش را هِی تکان داد مرا دستِ بلایی بی امان داد طبیب امشب چه در گوشِ حسن گفت؟ زمین خورد و کفنها را نشان داد  زمانِ سوختن‌ها مانده باقی غمِ عریان بدنها مانده باقی به من حق میدهی حالا بسوزم دوتا از این کفنها مانده باقی  نگاهم را به این رفتن بدوزم لباسِ مجلسِ شیون بدوزم خیالم نیست راحت با حسینم نشستم چند پیراهن بدوزم  مرا با دردهای کوفه مگذار که با نامردهای کوفه مگذار مرا حتی تو با شاگردهایم و با ولگردهای کوفه مگذار روضه شهادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام از زبان حضرت زینب سلام‌الله  حسن لطفی  خانه ویران شده‌ام غُصه‌ی بابا سخت است حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است دیدنِ رویِ تو و لَخته‌یِ خونها سخت است سوختم از نَفَسَت سوختن اما سخت است  باز هم روضه نخوان روضه‌یِ زهرا سخت است   شعله‌هایِ نَفَسِ شعله‌وَرَت جمع نشد زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد بسته‌ام روسری‌ام را به سَرَت جمع نشد  زخمِ پیشانیِ تو وقتِ تماشا سخت است   آه ای چشمِ به خون خسته تو بیدار بمان حرفِ ناگفته بگو پیشِ پرستار بمان پشتِ در بودم و گُفتی به علمدار بمان گرچه بی دست ولی آب نگهدار بمان  از سرِ رو به زمین خوردن سقا سخت است   شبِ آخر شده ‌اِی کوکبِ اِقبال مَرو روضه‌ی باز مخوان این همه از حال مَرو سَرِ آن پیکرِ اُفتاده‌ی پامال مَرو جانِ بابا جگرم سوخت به گودال مَرو  بینِ گودال مَیا دیدنم آنجا سخت است   کاش میشُد که بگویی بدنش را نکشید پنجه‌ها از همه سو پیرهنش را نکشید تیر در کتف فرو کرده تنش را نکشید نیزه‌ها شرم کنید و دهنش را نکشید  پیشِ مادر زدنِ سنگ به لبها سخت است   منم و دیدنِ او لحظه‌ی اُفتادنِ او منم و ضربه‌ی سرنیزه به روی تنِ او وقتِ ضربه زدن و خَم شدنِ دشمن او منم و کُندی خنجر به رویِ گردنِ او  زدن ضربه به سینه ولی با پا سخت است محمود تاری (یاسر)  آفتاب آئینه ای جز طلعت حیدر نداشت آسمان غیر از علی خورشید نور آور نداشت  از کنار کعبه زمزم می دهد پیغام ها غیر اشک چشم مولا بارشی دیگر نداشت  هیچ کس مانند حیدر همنوای حق نبود هیچ کس مانند مولا جلوه از کوثر نداشت  همچو حیدر هیچ بانویی ندارد مرد عشق همچو زهرای مطهّر هیچ کس همسر نداشت  مثل شیر حق علی ، هرگز کسی بابا ندید مثل زینب نیز حیدر ، قهرمان دختر نداشت  ذوالفقار او شجاعان عرب از پا فکند تیغ بُرّانش اِبا از کشتنِ کافر نداشت  مرد میدانی چو او در جبهه ی ایمان نبود شیر غُرّانی چنان او دین پیغمبر نداشت  در محیط عشق و ایمان شاخص و میزان علی ست عرش و فرش اینگونه بر فُلک ولا لنگر نداشت  شهپر جبریل از او می گرفت اذن عروج طایری در عالَم هستی چنین شهپر نداشت  شعله های ناب از سوز مناجاتش به دل ناله های آتشینش دود و خاکستر نداشت  هیچ نخلستان ندیده این چنین شب زنده دار هیچ چاهی ، رازگویی این چنین مضطر نداشت  هیچ مسجد سجده گاهش را بخون غلتان ندید منبر و محراب مانندش گل پرپر نداشت  اولین مظلوم عالَم ، از نفس آخر فتاد چهره ی زردش بجا و تاب در پیکر نداشت  تیغ زهرآلود دشمن از تنش نیرو گرفت آن که جز پیراهن از خون جگر در بر نداشت  تیغ بر فرقش رسید امّا میان دشت خون پیکری عریان به خاک و تیغ بر حنجر نداشت  جان او می سوخت از غم  لیک همچون کربلا خیمه هایی سوخته از شعله آذر نداشت  سر به بالین شهادت داشت و پرواز کرد آن که غیر از دیدن زهرای خود در سر نداشت  گر نبود اندوه حیدر در مسیر اشک و آه گنج چشمان تو "یاسر" این چنین گوهر نداشت محمد حسین رحیمیان  ای ولی نعمت من، دلبر و دلدار علی می زند هر نفسم نام تو را جار علی  هیچ کس جز تو مرا نیست خریدار علی کمکم کن بشوم میثم تمار علی  آمدم کار مرا باز تو راه اندازی وقت آن است به این بنده نگاه اندازی  از تو یک عمر فقط لطف و محبت دیدم یا علی گفتم و یک عالمه رحمت دیدم  دم به دم بر سر این سفره عنایت دیدم از غلامان تو آن قدر کرامت دیدم  معجزه می کند آنکه به تو وابسته شود به محب تو محال است دری بسته شود  وای از غصه جانسوز جدایی نجف نرود از دل من میل گدایی نجف  منم آقا همه ایام هوایی نجف مردم از دوری ایوان ِطلایی نجف  کاش من صحن تو را با مژه جارو بکشم سحری در حرمت از ته دل هو بکشم  آمدم سوی تو ای شاه به قصد یاری اشک چشمم شده از بی کسی تو جاری  ای که بوده روی دوش تو غم بسیاری کمرت تا شده بود از غم بی عمّاری  چون تو مظلوم در این ارض و سما نیست علی حق تو این همه غربت به خدا نیست علی  از چه بستند ید بت شکنت را ای وای دیده ای سوختن یاسمنت را ای وای  پیر کردند تو را و حسنت را ای وای شرم از فاطمه لرزاند تنت را ای وای  بین دیوار و دری زندگی ات ریخت بهم زخم شد بال و پری زندگی ات ریخت بهم  آسمان ها همه از داغ تو گریان آقا کوفه آورد به روی لب تو جان آقا  گفت کافر به شما بنده شیطان آقا وای من کشت تو را حافظ قرآن آقا  عرش لرزید به خود تا که شکستند سرت شد همین ضربه ولی مرهم زخم جگرت  رفتی و زینب و کلثوم تو دلگیر شدند حسنین تو علی زخمی تقدیر شدند  «آن یتیمان که سر سفره تو سیر شدند لب گودال رسیدند، همه شیر شدند»  کوفه این بار غلام طمع گندم شد زیر نیزه تن زخمی حسینت گم شد تشنه منم حضرت دریا علی پست منم عالی و اعلا علی مست منم ساقی دلها علی ذکر هر آنکس که بود با علی  لعن علی عدوک یا علی  سینه ما وسعت دریا شده عشق تو در گوشه دل جا شد هرنفسم ذکر تو مولا شده دم علی و بازدمم با علی لعن علی عدوک یا علی  هر که نشد باعلی آدم نشد حاتم بی لطف تو حاتم نشد جز تو کسی وصی خاتم نشد سرمگو از لب طاها علی لعن علی عدوک یا علی  بردل ما عشق تو پر شور باد چشم بد از مجلس تو دور باد دیده ی منکران تو کور باد کار غلامی تو با ما علی لعن علی عدوک یا علی  لعن به دشمنان اوواجب است آنچه به دشمنان او غالب اسنت عشق علی بن ابیطالب است دربه در عشقم و لیلا علی لعن علی عدوک یا علی  هرکه محبت تو درسینه کاشت بر سخن م نقطه صحت گذاشت نطفه دشمنانت ایراد داشت دشمن انم که نشد با علی لعن علی عدوک یا علی  صحن تو در دیده ماجنت است سایه تو بر سر ما رحمت است لعنت بر دشمن تو نعمت است ذکر لبم همیشه هرجا علی لعن علی عدوک یا علی  🔸شاعر:  موسی_علیمرادی ]]> تاريخ و حماسه Mon, 27 May 2019 08:05:31 GMT http://asremrooz.ir/vdcjxve8muqemtz.fsfu.html شبهای قدر آمد و آقا نیامدی // زیباترین ستاره‌ی دنیا نیامدی http://asremrooz.ir/vdccxsqip2bqes8.ala2.html السلام‌علیڪ‌یاصاحب‌الزمان  به گزارش سرویس فرهنگ و جامعه عصر امروز اولین شب از لیالی قدر در حالی فرا رسید که مصادف شده است با شام روز جمعه که متعلق به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. به همین مناسبت اشعاری را از شعرای کشورمان در وصف حال خویش با صاحب و ملایمان را برای شما نقل می نماییم تا در این ساعات با توسل به ساحت وجودش بتوانیم شب قدر مبارکی داشته باشیم. ان شاء اللهالسلام‌علیڪ‌یاصاحب‌الزمان کاری که کرد عشق تو تقدیرمان نکرد گریه برای دوری تو سیرمان نکرد  ما را ببخش اینکه غمت پیرمان نکرد دست گناه امام زمان گیرمان نکرد هذا یوم الجمعه... متی ترانا...؟ و نراک...؟ کی می شود چشم در چشم هم اندازیم...؟ جز تو هر که را دیدم  مرا ندید...مناجات با امام زمان(عج) ماه_رمضان_شب_قدر   شبهای قدر آمد و آقا نیامدی زیباترین ستاره‌ی دنیا نیامدی   مارا امید وصل تواینجانشانده است  ما آمدیم، یوسف زهرا نیامدی    امشب بیابه مجلس ماهم سری بزن قدرِ گذشته رفت و به اینجا نیامدی    گفتیم جمعه می‌رسد ومی‌رسی، ولی جمعه گذشت و حضرت دریانیامدی   مانندطفل گم شده‌ای گریه می‌کنم  خیمه‌نشین، از دل صحرا نیامدی    مثل یتیم کوفه خرابه نشین شدم صاحب عزای مجلس مولا نیامدی    کنج خرابه کودکی آرام زیر لب باگریه گفت شب شده،بابا نیامدیمناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ویژۀ شبهایِ احیا  اگه تاریک و تلخ و تنها شدیم همه جایِ خالیِ نورِ توئه  اگه درد داریم اگه خسته ایم  دوای تمومش ظهور توئه  خدا عاشقاتو سوا می کنه شب قدری حاجت روا می کنه دعای تو پشت سر ماست چون پدر واسه بچش دعا می کنه  میدونم محاله جوابم کنی میدونم محاله خرابم کنی خدا رو چه دیدی شاید هم من و  برای خودت انتخابم کنی  به هر کی بگه چی میخوای از خدا میگم که سپردم به صاحب زمان بگن تو مناجات چی میخوای بگی؟ میگم الاَمان الاَمان الاَمان...  بگن آرزوی محالت چیه؟ بگم که بدونم که آقام کجاس... بگن که چه جوری صداش می زنی میگم الغیاث الغیاث الغیاث الغیاث...  شب قدر من نور بارون میشه با ذکری که شیرین تر از عسل به جای تموم مناجات ها  میگم العجل العجل العجل....  مگه میشه امشب من و رد کنی مگه میشه امشب من و راه ندی به شوق تو قرآن و وا می کنم میگم سیدی سیدی سیدی... ]]> تاريخ و حماسه Fri, 24 May 2019 14:14:19 GMT http://asremrooz.ir/vdccxsqip2bqes8.ala2.html خرمشهر را در اوج محدودیت و تحریم آزاد کردیم http://asremrooz.ir/vdcf0yd0vw6dvya.igiw.html به گزارش عصرامروز، آزادسازی خرمشهر در تاریخ دفاع مقدس یک حماسه بزرگ به شمار می‌رود. پس از آزادسازی این شهر دشمنان حساب دیگری روی رزمندگان باز کردند و جنگ سرنوشت دیگری پیدا کرد. سوم خرداد 1361 یک روز تاریخی برای مردم ایران است. روزی که بهترین جوانان ایران برای آزادی وجب به وجب خاک کشورشان خونشان ریخته شد و اجازه ندادند ذره‌ای از این خاک در اشغال دشمن بماند. سردار جمشید تخم‌افشان از نیرو‌های اطلاعات عملیات تیپ 46 فجر در کنار دیگر نیرو‌ها نقش مهمی در آزادسازی خرمشهر داشت. هرچند او به خاطر مجروحیت در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس، سوم خرداد در خرمشهر حاضر نشد ولی از نزدیک در بطن کار‌ها و تلاش‌های فرماندهان و رزمندگان به منظور پیروزی در این عملیات بزرگ بود. تخم‌افشان به واسطه مسئولیتش ارتباط نزدیکی با شهید حسن باقری و دیگر فرماندهان داشت و بر نقش تأثیرگذار شهید باقری تأکید می‌کند. این جانباز دفاع مقدس در گفت‌وگویش با «جوان» کار بزرگی که انجام شد را تشریح می‌کند و از نقش مهم رزمندگان در عملیات بیت‌المقدس می‌گوید.  شما یکی از نیرو‌های اطلاعات عملیات بودید. توضیح بدهید قبل از تشکیل اطلاعات عملیات به دست شهید باقری وضعیت جبهه‌ها به چه شکل بود؟  زمانی که شهید باقری به ستاد عملیات جنوب آمد جبهه‌ها وضعیت گنگ و مبهمی داشت. هیچکس از خطوط و وضعیت دشمن اطلاعی نداشت. ایشان اطلاعات عملیات را در همه محور‌ها راه انداخت. یکی از محور‌های اصلی در اولین سال‌های جنگ که مقاومت زیادی کرده بود آبادان و خرمشهر بود و ایشان اهمیت تشکیل اطلاعات عملیات در این منطقه را فهمیده بود. در خرمشهر احمد فروزنده، آبادان هم احمد امیری، شوش شهید زین‌الدین و دزفول شهید سوداگر را به عنوان مسئول اطلاعات عملیات منصوب کردند. آن زمان من در یکی از عملیات‌های شبیخون مجروح شده و در شیراز بودم. وقتی کمی حالم بهتر شد و به جبهه برگشتم، دوستان من را به آقای امیری معرفی کردند و جانشین ایشان در اطلاعات عملیات شدم و با هم آنجا را سازمان دادیم. ایشان تجربه خدمت در ارتش را داشت و با اطلاعات نظامی و نقشه‌خوانی آشنا بود. من از آقای امیری خیلی چیز‌ها یاد گرفتم. همچنین سرگردی در ستاد جنگ ارتش به نام امجد به ستاد عملیات در هتل آبادان می‌آمد و آموزش‌های اولیه را به ما می‌داد. ما وسیع‌ترین محور بودیم و آنجا سازماندهی می‌شدیم.  اگر این سازمان را شهید باقری از همان روز‌های اول جنگ تشکیل می‌دادند خرمشهر باز هم سقوط می‌کرد؟  قطعاً خرمشهر سقوط نمی‌کرد. رزمندگان بدون سلاح و تجهیزات بیش از 30 روز مقابل دشمن مقاومت کردند و دشمن تا دندان مسلح را پشت دروازه‌های خرمشهر نگه‌داشتند و اگر امکانات و تجهیزات و اطلاعات کامل بود وضعیت به شکل دیگری رقم می‌خورد. آن زمان حتی بی‌سیم عادی هم نداشتیم تا از وضعیت نیرو‌ها در خیابان کناری اطلاع بگیریم. اگر امکانات و سازماندهی وجود داشت وضعیت دفاعی و نظامی ما هم تغییر می‌کرد. با این وجود نیرو‌ها باروحیه و صلابت با اسلحه مقابل تانک و توپخانه می‌جنگیدند. خودم در جاده آبادان آرپی‌جی‌زن بودم. دو گلوله من و دو گلوله کمکم داشت. با همان چهار گلوله دشمن را عقب راندم و اگر گلوله‌های بیشتری داشتم بهتر می‌جنگیدم و تلفات بیشتری از دشمن می‌گرفتم. قطعاً اگر مهمات و سلاح بیشتر بود می‌توانستیم از پیشروی دشمن جلوگیری کنیم. برنامه و سازماندهی هم نداشتیم. مردان و زنان شریفی داشتیم که بدون سازماندهی با دست‌های خالی می‌جنگیدند. نباید نقش زنان را در مقاومت خرمشهر نادیده بگیریم. همسران رزمندگان همراه شوهرانشان بودند و به آنان دلگرمی می‌دادند. رزمندگانی داشتیم که در شهر دیگری ازدواج کردند و حجله عروسی‌شان را به آبادان، شهر در محاصره آوردند. این همراهی و روحیه بالا خیلی مهم بود.  نقش زنان در دفاع و آزادسازی خرمشهر خیلی مهم است. حتی بسیاری از زنان در کار‌های امدادی و پشت جبهه هم فعال بودند.  آن زمان به خاطر وضعیت جبهه و خط، زنان بیشتر به مسائل فرهنگی و امدادی مشغول شدند. آن‌ها آموزش‌های اولیه را دیده بودند در بیمارستان‌های آبادان و خرمشهر مشغول شدند. حساب کنید دختر‌های 17 و 16 ساله با شهید متلاشی شده چطور برخورد می‌کردند و چه روحیه‌ای داشتند. بانوان با صلابت کار‌های امدادی را انجام می‌دادند یا شهدا را جابه‌جا می‌کردند. باعث شدند امدادرسانی به رزمندگان در شهر محاصره خیلی خوب انجام شود. وقتی شهری در محاصره است زندگی در آن به‌سادگی و راحتی نیست. وضعیت آب و غذا و برق مشخص نیست دیگر چه برسد به وضعیت امدادسانی ولی زمان جنگ همه این‌ها در آبادان بود. ستاد عملیات جنوب کار‌ها را طوری سازماندهی کرده بود که با امکانات کم و به وسیله لنج و جاده باریکی که باقی مانده بود همه چیز به شهر آورده می‌شد. حتی مادر‌ها و خواهر و خانواده‌ها حاضر نبودند از شهر خارج شوند و داوطلب انجام کار بودند. زمانی که امام حکم کرد که از شهر خارج شوید باز برخی از بانوان که مسئولیت امدادی داشتند در شهر ماندند و به رزمندگان کمک کردند.  زمانی که عملیات فتح‌المبین را انجام دادید می‌دانستید که با یک فاصله زمانی کوتاه عملیات بیت‌المقدس را هم انجام خواهید داد؟  قرار بود عملیات بیت‌المقدس را قبل از فتح‌المبین انجام دهیم. شهید باقری اکیپی از بچه‌های آبادان، خرمشهر، ماهشهر و اصفهان را مأمور شناسایی روی خرمشهر کرده بود. مواضعی را سمت دارخوین در اختیار داشتیم که با عبور از کارون و قسمت‌های دیگر وارد خرمشهر می‌شدیم و شناسایی‌ها را انجام می‌دادیم. فیلم‌ها و اطلاعات خوبی از شهر آورده شد. یکسری فیلم‌ها را آقای رضایی پخش می‌کرد و وضعیت شهر را می‌دیدیم. از سمت خرمشهر حتی موتورسیکلت برده بودیم، چون منطقه غرب کارون تا جاده خرمشهر خیلی وسیع است و پیاده امکان شناسایی وجود نداشت و نیرو‌های پیاده نمی‌توانستند بدون وسیله کار شناسایی را انجام دهند. چون شناسایی‌ها خیلی طول کشید و بعد بحث تهدید شوش و بستن جاده استراتژیک خوزستان به لرستان پیش آمد، عملیات فتح‌المبین جلو افتاد. شناسایی‌ها برای آزادی خرمشهر هم باید تکمیل‌تر می‌شد. در عملیات فتح‌المبین تیپ46فجر که متشکل از بچه‌های خوزستان، آبادان، بهبهان و ماهشهر بود نقش خیلی مهمی داشت. در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس و رمضان تمام سازمان این تیپ از هم پاشید. چون بیشتر نیروهایش شهید شدند و نفرات زیادی باقی نماندند. اولین یگانی که اولین عملیات هلی برد سپاه را در جنگ انجام داد تیپ 46 فجر بود که در فتح‌المبین در منطقه رقابیه این کار را انجام داد. هلی‌برد هم به این صورت بود که دشمن در این منطقه مقاومت شدیدی داشت. تا خط اول نتوانستیم برویم و دستور عقب‌نشینی آمد. روز بعد ما را هلی‌برد کردند و تمام نفرات و تجهیزات را به دشت عباس به پشتیبانی تیپ امام حسین (ع) و تیپ نجف اشرف بردند. آنجا شهید خرازی منتظر ما بود. من، چون مسئول شناسایی و اطلاعات بودم به اتفاق ایشان به دشت عباس رفتیم و مرا توجیه کرد و ما کارمان را شروع کردیم. همزمان با وارد شدن نیروهایمان، عراق از دشت عباس و ابوقریب عقب‌نشینی کرد.  شما به عنوان یک نیروی اطلاعات عملیات، با بررسی‌هایی که انجام داده بودید احتمال آزادسازی خرمشهر را در عملیات بیت‌المقدس می‌دادید؟  بله، کاملاً امیدوار بودیم. تکلیفی بود که باید منتج به پیروزی می‌شد. پیروزی‌هایی که به لطف خدا در ثامن‌الائمه، طریق‌القدس و فتح‌المبین به دست آمده بود ما را آماده پیروزی در بیت‌المقدس هم کرده بود. خرمشهر تکه و پاره تن کشور و همه رزمندگان بود و اصلاً کسی فکر عدم‌الفتح را نمی‌کرد. همه روز‌های طولانی در منطقه بودند ولی باز هیچ‌کس به مرخصی نمی‌رفت و می‌گفت: فعلاً باید کار عملیات و شناسایی را پیش ببریم. بعد از فتح‌المبین با روحیه خوبی که داشتیم شناسایی‌ها شروع شد. تمام فرمانده تیپ‌ها به جاده رسیدند. ملاک شهید باقری در جلسات این بود که باید به جاده برسید و تا فرمانده تیپ نرسد و محور را شناسایی نکرده باشد نمی‌تواند آماده عملیات شود. ما در قرارگاه نصر تحت فرماندهی شهید باقری بودیم. بچه‌ها با تمام توانشان آماده عملیات شدند. شناسایی‌ها را به‌خوبی انجام دادیم و اسحاق عساکره جزو اولین فرماندهانی بود که به جاده رسید. شهید خرازی و حاج احمد متوسلیان هم اعلام کردند که به جاده رسیده‌اند. آن زمان خبر رسید که تحرک عراق بیشتر شده و آن‌ها احتمال می‌دادند که پس از فتح‌المبین به سراغ خرمشهر خواهیم رفت. خرمشهر را دژ تسخیرناپذیر کرده بودند ولی پس از شکست در فتح‌المبین نگران نفوذ رزمندگان بودند. عراقی‌ها از روی ضعف و ترس به آب نچسبیدند و اگر این اتفاق می‌افتاد عبور برای ما خیلی سخت می‌شد. ما اطلاعاتی گرفته بودیم که عراق می‌خواهد به کارون بچسبد و اصرار داشتیم که عملیات زودتر انجام شود تا به غرب کارون برویم و جای پایی ایجاد کنیم. به لطف خدا یکی از هواپیمای عراق سرنگون شد و خلبانش را اسیر کردیم و در بازجویی‌ها تمام اطلاعات را داد. گفت: ما فهمیدیم شما می‌خواهید حرکاتی کنید و می‌خواهیم به وسیله هواپیما تجهیزاتتان را بمباران کنیم تا نیرو‌های زمینی سریع هجوم بیاورند. با این اطلاعات عملیات یک هفته، 10 روز جلو افتاد. طوری بود که رزمندگان پوتین و لباس کامل نداشتند. عملیات با ارتش ادغام بود و نیرو‌های شناسایی را با قایق عبور دادند و بعد پل‌ها زده شد. ما خودمان را به جاده رساندیم و یک ماشین یخ عراقی را هم گرفتیم. عراق چندین کمین ستاره‌ای مستقر کرده بود که به محض درگیری اعلام خطر کند. این‌ها ضربه‌گیر اول بودند تا بعد خطر را به سایر نیرو‌ها اعلام کنند. ما خیلی بی‌سر و صدا این کمین‌ها را گرفتیم و در مرحله اول به جاده رسیدیم و روی جاده پدافند کردیم. مرحله دوم عبور از جاده بود که تلفات زیادی در این مرحله دادیم.  گویا شهید قجه‌ای و وزوایی یکی از پدافند‌های هوایی را می‌گیرند که خیلی کمکمان می‌کند؟  تیپ حضرت رسول (ص) جناح راست ما بود و مسئول اطلاعاتش هم شهید شد. عراق به شکلی پدافند و تیربارهایش را چیده بود که از ارتفاع سه متری همه را مثل سیبل در دشت می‌دید. کار خدا بود که آن‌ها کر و کور شدند و توانستیم منهدمشان کنیم. رزمندگان 16، 17 ساله با فرماندهی جوانان 18، 19 ساله کار‌های خیلی بزرگی انجام دادند که در ذهن نمی‌گنجد. سال‌ها بعد وقتی با ماشین کولردار به خرمشهر و آبادان رفتیم از گرما هلاک بودیم. می‌گفتیم خدایا این رزمندگان چه آد‌هایی بودند. کلام امام چه نفس و روحی در مردم دمیده بود که کسی گرما، تشنگی و بی‌غذایی را نمی‌فهمید.  شما روز سوم خرداد همراه دیگر رزمندگان وارد شهر شدید؟  من در مرحله سوم عملیات مجروح شدم و سوم خرداد در اصفهان بودم. شهید کاظمی و شهید خرازی که شهر را محاصره کردند و آن سیل اسرا به راه افتاد تمام ایران را شور و شادی گرفت. وجودمان لبریز از حس غرور بود و کسی سر از پا نمی‌شناخت. آزادسازی خرمشهر یک کار خدایی بود که رزمندگان انجام دادند. وحدت کلمه و ولایت‌پذیری از امام و توکل بر خدا رمز این پیروزی بزرگ بود.  پس از آزادسازی خرمشهر دیگر نگاه دنیا و عراقی‌ها به نیرو‌های ایرانی عوض شد؟  صدام قبلاً اعلام کرده بود اگر ایرانی‌ها خرمشهر را بگیرند من کلید بصره را به آن‌ها می‌دهم. خرمشهر یک دژ محکم برای ارتش بعث عراق بود و تصور فرو ریختنش را نمی‌کردند. از جهات مختلف دژ‌های عظیمی را برای جلوگیری از نفوذ رزمندگان زده بود. حتی ماشین‌ها را سر به هوا کرده بود تا هلی‌برد نکنیم. در دوره‌های نظامی و کتاب‌های نظامی برای همه عجیب است که ایرانی‌ها چطور توانستند خرمشهر را آزاد کنند. همه متحیر ماندند کشوری که محاصره و تحریم است چگونه با کمترین امکانات خرمشهر را آزاد کرد و آن حجم بالا از نیرو‌های دشمن را به اسارت درآورد.  آزادسازی خرمشهر یک نقطه عطف در تاریخ جنگ بود که سرنوشت جنگ را تغییر داد.  ارتش بعث عراق با طرح شعار‌های پان عربیسم به دنبال اشغال آبادان هم بود. 320 درجه از شهر آبادان را محاصره کرده بود و اگر به اروند می‌چسبید کار تمام بود. وقتی از اشغال آبادان ناامید شد با تمام قوا مشغول حفظ خرمشهر شد. دشمن می‌خواست خرمشهر را در اختیار داشته باشد تا هر بار ما را به اجبار به مذاکره بکشاند و امتیازاتی از ما بگیرد و چیز‌هایی را به ما تحمیل کند. خیلی‌ها به ما می‌گفتند ما دیگر خرمشهر را بگیریم جنگ خاتمه پیدا می‌کند. در صورتی که هنوز یکسری نقاط در تصرف دشمن بود و خرمشهر و آبادان زیر آتش و بمباران و موشک قرار داشت. ضمن اینکه صدام آدم قابل اعتمادی برای مذاکره نبود. همین که این حربه بزرگ را از دستش بیرون آوردیم کمر ارتش عراق کاملاً شکسته شد.  شهید باقری، حاج احمد متوسلیان، شهید کاظمی و دیگر فرماندهان بزرگ چه نقشی در این عملیات داشتند؟  فرماندهان در دفاع مقدس نقش بالا و مؤثری داشتند. فرماندهان مثل یک نیروی شناسایی همراه دیگر رزمندگان می‌آمدند و کار می‌کردند. به جاده رسیدند وشناسایی‌ها را انجام دادند. فرماندهان فقط دستور حمله نمی‌دادند و خودشان در نوک محور بودند. دوشنبه‌ها برای آبادان و خرمشهر جلسات مخصوص اطلاعات داشتیم که از ابداعات شهید باقری بود و همه به هر وسیله‌ای باید خودشان را به جلسه می‌رساندند و گزارش محور‌ها را می‌دادند. ایشان گزارش‌ها را می‌شنیدند و دستور جلسات را می‌دادند. به همت شهید باقری اطلاعات عملیات سازماندهی خیلی خوبی پیدا کرده بود. اطلاعات چشم و گوش یگان نظامی است و این چشم و گوش باید بیدار باشد. اطلاعات را کامل می‌گرفت و وارد عملیات کرد. فرماندهان با استفاده از این اطلاعات و شناسایی‌ها طرح‌ریزی‌های عملیات را انجام می‌دادند. در این راه نیرو‌های زیادی شهید و اسیر و جانباز شدند. همه مسئولان و فرماندهان از آبادان و خرمشهر رشد پیدا کردند. به نوعی آنجا امتحان پس دادند. توپخانه و زرهی هم از همینجا شکل گرفت. با دو تانک زرهی و با دو خمپاره و توپ ادوات تشکیل شد. با هر عملیات غنیمت گرفته شد و رفته رفته وسعت پیدا کرد. آزادسازی خرمشهر واقعاً برای تاریخ دفاع مقدس و فرماندهان یک نقطه عطف بزرگ بود.  در پایان اگر نکته یا موضوع خاصی از این عملیات بزرگ دارید برایمان بگویید.  شهید باقری می‌گفتند شاید لازم باشد نیرو‌های اطلاعات عملیات برای نجات کشور نیست شوند. می‌گفتند همه شما‌ها نشان شده‌اید که این مسئولیت‌ها را به عهده گرفته‌اید و این را کم نگیرید. تأکید می‌کردند اگر کم بگذارید باید جوابگو باشید و خدا از شما نمی‌گذرد. روی سلامتی نیرو‌ها هم خیلی تأکید داشتند. می‌گفتند باید از خودتان مواظبت کنید تا سالم بمانید و شناسایی‌ها دقیق انجام شود. آدم متعجب می‌شود که چطور آنقدر دقیق شناسایی‌ها را انجام می‌دادیم. خودم محصل سال آخر دبیرستان بودم و اصلاً نظامی نبودم و از مدرسه به سپاه آمدم ولی کار‌ها را خیلی دقیق و منظم انجام می‌دادم. بقیه نیرو‌ها هم وضعیتشان شبیه من بود. شهید باقری می‌گفت: شما باید جلوتر از بقیه باشید و باید تلفات را به جان بخرید تا یگان ضربه نخورد، چون یگان آسیب ببیند عملیات به تأخیر می‌افتد. برای هر منطقه‌ای که آزاد شده و برای هر وجب این خاک خون‌های زیادی ریخته شده است. شهید جوکار یکی از شهدای این عملیات بود که شهادتش را پیش‌بینی کرده بود. روز شهادتش حتی نمی‌خواست اسلحه‌اش را ببرد و می‌گفت: من فردا رفتنی هستم. بچه‌ها به جایی رسیده بودند که شهادتشان را هم پیش‌بینی می‌کردند. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 24 May 2019 10:43:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcf0yd0vw6dvya.igiw.html مسجد جمکران؛ میعادگاه عاشقان حضرت مهدی(عج) http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html به گزارش عصرامروز، مسجد مقدس جمکران به عنوان مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل‌سوخته حضرت بقیه‌الله الاعظم (عج)، در ۶ کیلومتری شهر مذهبی قم قرار دارد. مطابق آمار، همه‌ساله، بیش از پانزده میلیون عاشق دل‌باخته، از سرتاسر میهن اسلامی و جهان به این پایگاه معنوی می‌آیند و نماز تحیت مسجد و نماز حضرت صاحب‌الزمان (عج) را به‌جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در دل‌ها و ناظر بر کردار، رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌کنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشکلات مادی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون‌بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوه‌ها می‌کنند.  ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ هجری قمری به دستور حضرت صاحب‌الامر (عج) مسجد مقدس جمکران بنا شد، آنچه مسلم است، این است که این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه‌الله، ارواحنا فداه، تأسیس شد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب‌الزمان (عج) بوده است.  ساخت بنای مسجد مقدس جمکران بنا به نقل عالم معاصر محدث نوری به فردی به نام «شیخ حسن بن مثله جمکرانی» مربوط می‌شود. مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب نجم الثاقب درباره تاریخچه تأسیس مسجد جمکران چنین می‌نویسد: شیخ فاضل حسن بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: من شب سه‌شنبه، ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۹۳ ق در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: برخیز و مولای خود، مهدی را اجابت کن که تو را طلب نموده است.  نهایتاً مرا به محلی که اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن تخت گسترده شده، جوانی سی‌ساله بر آن تخت تکیه بر بالش کرده و پیرمردی هم نزد او نشسته است، آن پیر، خضر نبی (ع) بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدی (عج) مرا به نام خودم خواندند و فرمودند: «برو به حسن مسلم (که در این زمین کشاورزی می‌کند) بگو، این زمین شریفی است و حق‌تعالی آن را از زمین‌های دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن کشاورزی کند».  آنگاه امام فرمودند: «هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد».  مسجد جمکران از دیدگاه مرجع تقلید شیعیان  آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی تأکید دارد که همه مردم و شیعیان باید مسجد مقدس جمکران را دوست بدارند و این مسجد واقعاً پایگاه با عظمتی است که تأسیس شده و رمز و حقیقتی در آن است که مردم به این‌گونه از این مکان مقدس استقبال می‌کنند و هیچ‌گاه هم خسته نمی‌شوند.  مسجد مقدس جمکران آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند  این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اینکه مسجد جمکران همواره مورد احترام علما، بزرگان و مردم بوده است و روز به‌روز به این عظمت افزوده می‌شود، ادامه می‌دهد: بنده دیده بودم که برخی بزرگان پیاده به مسجد مقدس جمکران می‌رفتند و اگر کسی به آن‌ها اصرار می‌کرد که سواره بروند، می‌گفتند می‌خواهم افتخار پیاده رفتن به این مسجد را داشته باشم.  آیت‌الله صافی گلپایگانی افزود: این عظمت به‌واسطه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ایجاد شده و افزایش پیدا می‌کند؛ این مسجد آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند؛ این مسجد الحمدالله مورد عنایت خاص قرارگرفته و ما نیز باید هر چه بیشتر این مکان را تکریم کنیم.  قداست مسجد جمکران  حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر حسینی، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: یکی از اشکالاتی که در جامعه ما بعد از انقلاب زیاد شده این است که مسجد جمکران چیست و حرم خیالی درست کنند و بنده در جواب آنان غیر از جواب‌های علمی، تاریخی و مستند جواب می‌دهم.  وی ادامه داد: اگر ما بپذیریم امام زمان (عج) در عالم وجود دارد و هر بشری با یک قرائت، تصور و تصویری معتقد است که فردی قرار است بیاید و یک اقدام اساسی انجام دهد و دنیا را آن‌گونه که آدم‌ها دوست دارند تغییر دهد که این مهم را زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مسلمانان قبول دارند و به توافق برسیم که در یک نقطه یک مسجد بسازیم و عاشقان حضرت در این مکان گرد هم بیایند و یک‌صدا ولی امر خودشان را فریاد بزنند و در زمین مقدس قم و در جوار حضرت معصومه (س) نسبت به امام زمان (عج) اظهار ارادت کنند این چه مشکلی دارد؟ که ما به دنبال صحت خواب و سند تاریخی مسجد جمکران باشیم.  عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن افزود: به‌عنوان مثال افراد به شلمچه می‌روند و آنجا را منطقه مقدسی می‌دانند که عده‌ای دلباخته، عاشق و خالص و مخلص به شهادت رسیدند، الان در مسجد مقدس جمکران مقام معظم رهبری و هزاران عالم بزرگ اشک ریختند و دلباختگی خودشان را به حضرت حجت اعلام کرده‌اند، چرا مقدس نباشد و این کفایت می‌کند و به بیش از این نیاز نداریم.  انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد  حجت‌الاسلام حسینی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به انتخاب واژه انتظار در فرهنگ مذهبی مسلمانان، بیان کرد: معنای روانشناسی این واژه دقیق است، دوست دارم امامم را ببینم و بشناسم و انتظار به‌عنوان واژه کلیدی در فرهنگ مذهبی ما انتخاب‌شده، «انتظار الفرج من الفرج» یعنی خود انتظار ما یک نوع گشایش است؛ عشق و نفرت سرمایه‌های وجودی ما هستند و بعد عاشقی به دنبال این هستیم تا به چشم معشوق خوب و جذاب جلوه کنیم و نفرت در وجود انسان نباشد انگیزه‌ای برای جنگیدن با دشمن ندارد و این‌ها معانی درونی هستند مانند ایمان که حس و میل درونی همراه با آگاهی است؛ انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد.  وی تصریح کرد: بعضی از حالت‌های درونی ما به‌صورت غیر ارادی در وجود ما ساخته‌شده مانند حب و بغض، گرسنگی، تشنگی و شهوت و برخی از این احساسات درونی را با مدیریت خودمان ایجاد می‌کنیم که آدم بودن ما اینجا معنا پیدا می‌کند که توانستم با آگاهی، تدبیر و تفکر لیست هیجانات و احساساتم را متناسب با جایگاه و منزلت انسانی گسترش دهم. انتظار را باید این‌گونه در احساسات درونی خود جا دهیم.  اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای باید در مسجد جمکران انجام شود  یکی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه نیز در این زمینه در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار کرد: مسجد محل سجده و جایگاه پرستش و عبادت خداوند است که دین مبین اسلام برای مرکزیت بخشیدن به امور اجتماعی این مکان را تعریف کرده است.  حجت‌الاسلام سید محمد واعظ موسوی ادامه داد: انوار مهدوی از مسجد جمکران تابش کرده و عاشقان و دلباختگان برای ارتباط با امام زمان (عج) از ایران و حتی کشورهای دیگر به این مسجد آمده و با حضور پررنگ و معنوی خویش درصدد رهنمون گرفتن و ایجاد ارتباط با حضرت ولی‌عصر (عج) هستند.  وی با اشاره به اینکه باید اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای در مسجد جمکران انجام شود، افزود: اینجا علاوه بر اینکه یک مسجد است و محل عبادت، قدمگاه امام زمان (عج) است و در کتب تاریخی قدیمی آمده است و این مسجد را متمایز کرده است. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 10:29:51 GMT http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html