سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Thu, 20 Jun 2019 13:21:00 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Thu, 20 Jun 2019 13:21:00 GMT تاريخ و حماسه 60 چه کسی پیکر شهید چمران را به همسرش نشان داد؟ + عکس http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html به گزارش عصرامروز، سردار حاج محمد نخستین، از همان روز اول به جمع جنگ آوران پیوست و تا آخر جنگ در جبهه‌ها حضور داشت. او مدتی توفیق همراهی با شهید چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم را یافت. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت او از شهادت شهید چمران است که در اختیار خبرنگار مشرق قرار داده است؛  در آن زمان طرح عملیات دهلاویه مد نظر بود و سرهنگ منفرد نیاکی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز از اینکه ما به سمت چپ کرخه رفته و جلوی نیروی او را خالی کنیم نگران بود. عزل بنیی صدر نیز مایه سردرگمی و ناهماهنگی زیادی شده بود زیرا نفراتی را بنیی صدر گذاشته بود که امکان عزلشان وجود داشت و نفرات جدید هم مشخص نشده بودند. ضد انقلاب هم غوغا میی کرد. بارها نفرات نفوذی دستگیر شدند. در تهران هم ترورها رواج پیدا کرده بود. ارتش بلاتکلیف بود. سپاه انسجام لازم با پیدا نکرده بود. در جنگ‌های نامنظم، شهید چمران با نامهربانی بعضی تهران نشینان علیرغم علاقه شدید به امام امت، مشکل می‌توانست درد دل خود را به ایشان بگوید. رزمندگان جنگ‌های نامنظم هم شهید می‌دادند و دم نمی‌زدند.  دو روز قبل از شهادت دکتر چمران، نماز صبح را خواندم و بعد خوابیدم. از فرط خستگی مثل مُرده ها افتاده بودم. حدود ۹ صبح روز بعد بود که بلند شدم. از قرار، دشمن پاتک نکرده بود زیرا اگر خبری بود من را بیدار می‌کردند. با خط مقدم با بی سیم تماس گرفتم. به جای سیروس شخص دیگری که بعداً فهمیدم یکی از بچه‌ های ستاد جنگ‌های نامنظم بود، جواب داد. گفتم: خبری در خط نیست؟ گفت که نه، خبری نیست و بچه‌ ها استراحت کنند.  با اطمینان از آرام بودن خط به بچه‌ ها گفتم به عقب و سوسنگرد می‌روم تا رستمی را قبل از انتقال از سوسنگرد ببینم. در این فاصله بچه ‌ها از شهادت سروان رستمی باخبر شده بودند ولی نمی‌دانستیم که در همان زمان دکتر چمران به خط مقدم آمده و بعد از سخنرانی برای بچه‌ ها، هدف خمپاره قرار گرفته است. او را زخمی به سمت سوسنگرد برده بودند. من از سمت سبحانیه به اهواز رفتم. در همان زمان دکتر چمران را از سمت دیگر یعنی جاده دهلاویه به سوسنگرد برده بودند. من با ماشین آهو که همان شب خراب شده بود و با چند بار هل دادن روشن شد، میراهی شدم. دکتر چمران در همان زمان شهید شده بود و او را به اهواز بردند.      بیشتر بخوانیم:     ماجرای تهدید بنی‌صدر توسط شهید چمران     وقتی آب را از دهان شیر بیرون کشیدیم     چه کسی آخرین تصاویر شهید چمران را ثبت کرد؟  بچه‌ ها گفته بودند که رستمی را به اهواز انتقال داده‌اند و به خاطر خستگی شب قبل، آن قدر گیج بودم که متوجه نشدم مسأله مهم‌تری نیز پیش آمده و دکتر چمران نیز شهید شده است. از آنجا با ماشینِ خراب به سمت اهواز رفتم. اهو در راه چندین بار دیگر هم خراب شده و با بکسل کردن توسط ماشین‌ های گذری، راه افتاد.  خلاصه به اهواز رسیدم و به ستاد رفتم. در راهروی ستاد با حاج آقا علی اکبری مسؤول قبلی تدارکات مواجه شدم که گریه می‌کرد. من که هنوز از شهادت دکتر چمران خبر نداشتم گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ مگر رستمی همیشه نمی‌گفت این راه ما سرانجامش شهادت است و اگر کسی زنده بماند فقط تصادف محض است و عمرش باقیست. چرا گریه می‌کنی؟  اینجا بود که متوجه شد من از شهادت دکتر چمران خبر ندارم. گفت که مسأله ‌ای بزرگ‌تر پیش آمده و دکتر چمران شهید شده است. من ناباورانه به او نگاه کردم. سرم گیج رفت و روی زمین نشستم. خبر داشتم دکتر چمران روز قبل، بعد از رفتن از خط به تهران رفته بود ولی خبر نداشتم که ساعت ۲ نیمه شب از تهران با هواپیما برگشته و صبح بعد از شنیدن خبر شهادت سروان رستمی، مقدم را از طراح خواسته بود و به اتفاق به خط آمده‌اند. ساعت ۹ که من با بی سیم از خط راجع به چگونگی خط پرسیده‏ بودم، کسی که جواب داده بود «اقارب‏ پرست» از همراهان دکتر چمران بوده که گفته بود «خبری نیست». یعنی زمانی که من با آهوی خراب به سمت سوسنگرد می‌رفتم، دکتر چمران در دهلاویه ترکش خورده و به اتفاق حداد و مقدم به سوسنگرد و بلافاصله از انجا به اهواز منتقل شده بود. وقتی من به اهواز رسیدم هنوز همسر دکتر چمران هم از شهادت او خبر نداشت. من گیج و منگ از بار سنگین این غم، در کنج آشپزخانه ستاد نشسته و زانوی غم به بغل گرفته بودم. حاج رضا عبداللَّه ‏زاده برادر حاج صادق عبداللَّه‏ زاده آمد و گفت که زمان نشستن نیست؛ خانم دکتر چمران خبر ندارد که دکتر شهید شده است؛ بیا برویم و او را به بیمارستان ببریم تا جنازه دکتر را ببیند چون ممکن است صبح برای تشییع جنازه دیگر فرصتی برای دیدن دکتر چمران نباشد.  نمی‌توانستم کاری کنم. رفتیم و همسر دکتر چمران را به بهانه زخمی شدن دکتر به سمت بیمارستان بردیم. در بیمارستان وقتی او را از در اصلی نبردیم و از در عقب به سمت سردخانه وارد شدیم، همه چیز را فهمید. پرسنل بیمارستان تابوت پیکر شهید چمران را بیرون آوردند. من پلاستیک روی آن را باز کردم و خانم دکتر صورت دکتر را دید. من خواستم پیکر سروان رستمی را ببینم که پرسنل بیمارستان از فشار جمعیت مستأصل شده بودند و قبول نکردند.  در همان حال و هوا، حاج علی اکبری در مقابل جمعیت این شعر را خواند:  اگر عالم همه با من ستیزد  اگر با تیغ کین خونم بریزد  اگر با آتش و خون خو بگیرم‌  اگر تشنه، لب دریا بمیرم‌  اگر چون شمع سر تا پا بسوزم‌  میان انجمن تنها بسوزم‌  به غیر از پیر و از داور نگردم‏  ز خط سرخ رهبر برنگردم‌  جمعیت اشک می‌ریختند و من حیران بودم که با از دست دادن این عزیزان، تکلیف ما چه خواهد بود. غروب سیروس بادپا آمد و کسب تکلیف کرد. شنیدم که بعد از شهادت دکتر چمران توپخانه‌های لشکر ۹۲ و لشکر ۱۶ هر دو روی دشمن آتش می‌کنند. شنیدم که صدام به همه نفراتی که در خط آن روز دهلاویه می جنگیده ‌اند درجه و نشان داده است؛ شنیدم که منافقین جشن گرفته‌اند؛ شنیدم که اهواز گریه می‌کرد؛ شنیدم هر حزب‌اللهی و رزمنده در جبهه مخصوصاً جبهه‌ های اهواز خون گریه می‌کرد.به هر حال شب به خط رفتم و از بچه‌ ها خداحافظی کردم و صبح زود به ستاد آمدم تا در تشییع جنازه شهید چمران و شهید رستمی با مقدم و حداد شرکت کنم. همه مردم اهواز و رزمندگانی که فرصت داشتند آمده بودند. مسیر بیمارستان تا فرودگاه پر از مردم قدرشناس و رزمندگان بود. در جلو تشییع کنندگان مهندس چمران برادر دکتر چمران که مسؤول ستاد در جنگ‌های نامنظم بود به اتفاق امام جمعه اهواز و مسؤولین لشکرهای ارتش، مثل سرهنگ منفرد نیاکی مسؤول لشکر ۹۲ زرهی، چند نفر از فرماندهان لشکر ۱۶ و جمعی از مسؤولین استان نیز حضور داشتند. به دنبال آنها هم مردم کوچه و بازار عزاداری می‌کردند. در فرودگاه جنازه شهدا را به هواپیمای سی ۱۳۰ منتقل کردیم و مهندس چمران، حاج آقا عبداللَّه ‏زاده، سروان خواجه محمود و آقای حسن سعیدی از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم برای همراهی با شهدا داخل هواپیما رفتند. غاده جابر همسر دکتر چمران به همراه دختر شهید نواب صفوی بالای پیکر شهید چمران  در این زمان مرحوم مهندس مجد به اتفاق مهندس کاویان که از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران بودند من را صدا کرده و اصرار کردند که بهتر است تو برای تشییع جنازه به تهران نروی چون خطوط جبهه شلوغ است و بچه‌ ها احتیاج به روحیه دارند. گریه‌ام گرفت. شاید هر موقع دیگری بود، خودم به دیگران روحیه می‌دادم ولی در آن لحظه تکلیفی حس نمی‌کردم. گفتم: اگر مانع رفتنم شوید، همین جا توی ستاد می‌نشینم چون کاری از من ساخته نیست...  به هر حال اجازه دادند که همراه شهدا به تهران بیایم. هواپیما سی ۱۳۰ حامل چهار شهید گرانقدر به سمت تهران حرکت کرد. در فرودگاه نظامی تهران، بچه ‌های شهید چمران مثل حسن شاه‏حسینی، مقدم، بختیار و کسانی که بنا به عللی در تهران بودند هجوم آوردند و تابوت‌ها را به ماشین‌ها منتقل کردند. مردم تهران هم از فرودگاه مهرآباد تا خانه شهید چمران در سه راه سیروس، پیکرها را همراهی کردند. شب تا صبح طول کشید تا پیکر شهید چمران را در مسجد محل شسته، غسل دادند و کفن کردند. صبح فردا با شنیدن پیام حضرت امام در مورد شهادت دکتر چمران همه ما روحیه گرفتیم. بعد از آن تشییع جنازه که در آن همه مردم از همه اقشار شرکت کرده بودند، به ما روحیه داد. جنازه شهدا به قطعه ۲۴ بهشت زهرا منتقل و دفن شد. طبق وصیت شهید چمران روی قبر او سنگ نگذاشتند تا به حرف او عمل شود. اگرچه حالا قبر این آزادمرد، زیارتگاه عاشقان اسلام شده است.  من تا سوم شهید چمران تهران بودم و بعد به اهواز برگشتم و به خط مقدم رفتم. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 20 Jun 2019 07:35:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت // زین آمد و شد بر همه خیر دو جهان رفت http://asremrooz.ir/vdcj88e8auqemtz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده اند. در بخشی از این خطبه حضرت چنین فرمودند:ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم و وقوفکم بین یدی ربکم، و اذکروا برجوعکم الی منازلکم، رجوعکم الی منازلکم فی الجنه. عباد الله! ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون  ای مردم! این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت برین، ای بندگان خدا، کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گوید:  «هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»🌷نو کنید جامه را،  🌸پاک کنید خانه را، 🌷گل بزنید قبله را،  🌸عید خدا میرسد 🌷هوش کنید مست را، 🌸آب زنید دست را، 🌷سجده کنیدهست را،  🌸عیـد خدا میرسد  🌷سیر کنید گشنه را،  🌸آب دهید تشنه را، 🌷دور کنید غصـه را،  🌸عیـد خـدا میرسد 🌷عفـو کنید بنده را،  🌸ارج نهیـد زنده را، 🌷یاد کنیـد رفته را،  🌸عیـد خدا میرسد. زمزمه عید فطر  مهمانِ تو بودم و قبله ی قلبم کوی تو عید فطر آمده و من آمدم به سوی تو خدای من خدای من...  اللهمّ اَهلَ الکِبریا به روی لبِ من الهی یا الهی نغمه ی روز و شب من خدای من خدای من...  عید رحمت آمد و من با اُمید آمده ام بر گدایی از درت در روز عید آمده ام خدای من خدای من...  ماییم و یادِ گناهانِ خود و شرمندگی ما را‌‌ کن اهل تقوی و صبر و زُهد و بندگی خدای من خدای من...  عیدِ فطر و آرزو دارَم‌ دَهی بر دل جَلا عرفه و اربعین روزیِ ما کن کربلا حسین جانم حسین‌ جانم...عید فطر ماه رمضان رفته وشوال آمد بر بنده ی حق دولت اقبال آمد  دراول این ماه بود فطر سعید آن عید ترین عید هرسال آمد  فطریه بود واجب وروزه ست حرام خوردن بنگر بدون اشکال آمد  یک ماه کمال بندگی ها طی شد بر ماه خدا نگر که اکمال آمد  هر آنکه گرفته روزه شادست کنون تبریک به لب دارد وخوشحال آمد  سی روز اطاعت خدا بنموده در عید اطاعتش سبکبال آمد  پاداش خدا به بنده باشد این عید پاداش به مقبولی اعمال آمد  برپا بشود نماز در عید بزرگ صف در صف آن زجمع ابدال آمد  شعر:اسماعیل تقواییعید فطر   عید رمضان آمد و دل جلوه به جان داد  جان آینه بر دل به صفای رمضان داد    آن عاشق وارسته فروغ ازلی را  از پرتو این عید دل افروز به جان داد    مهمان خدا بود در آن محفل قدسی  تا وا رَهَد از خویش بدو تاب و توان داد   عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت  زین آمد و شد بر همه خیر دو جهان رفت   آموخت دو صد نکته چو در مکتب قرآن  آموخته را هدیه به صاحب نظران داد   ماهی که گرفت از تن ما شهوت و عصیان  چشمی ز پی رحمت حق اشک فشان داد   ماهی که شب قدر چو خورشید سحرگاه  از روزن او روی جهان تاب نشان داد    ماهی که به آوازۀ تکبیر جهان را  از خواب بلا خیز دگر باره تکان داد   آن ماه که از باغ شهیدان خدائی  از لطف گل سرخ به گلزار جنان داد  وداع با ماه مبارک رمضانماه خدا برای تو دلتنگ می شوم یکسال در هوای تو دلتنگ می شوم  هر روز وقت مغرب و هنگامهء اذان با یاد ربنای تو دلتنگ می شوم  دارند سفره های تو را جمع می کنند با دوری از فضای تو دلتنگ می شوم  سی ، نیمه شب دعای سحررا شنیده ام ای ماه ، بی دعای تو دلتنگ می شوم  نزدیکتر شدم به ابالفضل با عطش پس بهر روزه های تو دلتنگ می شوم  این حال خوش که سرزده در تار و پود من ای کاش ماندگار شود در وجود من  این رحمت خداست که یاری نموده تا دامان لطف شیر خدا را گرفته ایم  شکر خدا که نیمۀ ماه خدا به لب ذکر کریم آل عبا را گرفته ایم  با یاد لحظه لحظهء ارباب بی کفن حتما برات کرببلا را گرفته ایم  والله این بزرگترین افتخارماست از دست او نشان گدا را گرفته ایم  داریم امید اینکه خدایی شدیم ما تا سال بعد کرببلایی شدیم ما  وقت وداع با تو به هر حال می رسد ماه خدا چه زود به شوال می رسد  این بنده با گناه به ماه خدا رسید حالا به عید فطر سبکبال می رسد  شبهای قدر حال و هوایی عجیب داشت شاید عزیز فاطمه امسال می رسد  شاید به کربلا نرسد دست ما دگر اما به دامن علی و آل می رسد  فرقی نمی کند رمضان یا محرم است هر جا رویم روضه به گودال می رسد  با چکمه ای به پا و سپس خنجری به دست در پیش چشم فاطمه بر سینه اش نشست کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ ماهِ ذکر و مناجات  خداحافظ لحظه هایِ ملاقات  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ افتتاحِ سحرها  به ما می شد نیمه شب چه نظرها  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ سفره هایِ ضیافت  به ماکردی بارِ دیگرِ عنایت  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ سوز ونالة یارب  خداحافظ اشک و روضة هرشب  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی خداحافظ تشنگی دمِ افطار  ننوشیدنِ آب، شبیهِ علمدار  خداحافظ ماهِ خوبِ خدا  کریم العفو یا الهی الهی  خداحافظ گریه با دلِ بی تاب  جداشد زینب چگونه ز ارباب  خدارا از این غم چه چاره کنم؟  حسین جان ای آبروی دوعالم  نگینِ سلیمان به حلقة خاتم  خدارا از این غم چه چاره کنم؟  خداحافظ ای برادر ِ زینب  روی میدان در برابر زینب  خدارا از این غم چه چاره کنم  به دنبالت خیمه خیمه دویدم  قسم بر این گیسوانِ سپیدم  مرو میدان ای برادر من  ببوسم آهسته زیرِ گلویت  مده دست این و آن سرِ مویت  قسم بر این دیدةترِ من  بگو بر سر من چه خاکی بریزم  اگر زیرِ پا بیفتی عزیزم  حسین جان ای سایة سر ِمن  چه سازم بینم  به مویِ پریشان تنت عریان رویِ خاکِ بیابان  به گوش آید آهِ مادر من  بهم ریزد ذره ذره تنِ تو  شود آخر بوریا کفنِ تو  سرت بر نیزه برابر من  میانِ لشگر بگو منِ تنها چه سازم با بی پناهیِ زن ها  شود غارت بی تو معجر من #قاسم_نعمتی ]]> تاريخ و حماسه Wed, 05 Jun 2019 06:08:39 GMT http://asremrooz.ir/vdcj88e8auqemtz.fsfu.html جنگ قدرت ۲ خواهر در زمین هوسبازی http://asremrooz.ir/vdcce1qie2bqei8.ala2.html به گزارش عصرامروز، تقابل میان خواهرشوهر و زن داداش، هر چند عمومی نیست، اما گاه در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد و البته، اسباب دردسر‌های فراوانی می‌شود. حال تصور کنید این جدال پیچیده، در میان اعضای خانواده‌ای اتفاق افتاده باشد که روزی روزگاری، رژیمی دیکتاتوری را در ایران اداره می‌کرد و خود را مالک همه چیز می‌دانست. طبیعتاً این حس کاذب مالکیت نسبت به همه چیز، حتی میان آن‌ها که در رأس هرم قدرت قرار داشتند هم، اختلاف ایجاد می‌کرد. تکاپو‌هایی که برای کسب نفوذ و اقتدار بیشتر در دربار پهلوی جریان داشت، از همین قبیل چالش‌ها بود.  در این بین، شمس و اشرف، دو خواهر محمدرضا پهلوی، برای گسترش دادن حیطه نفوذ خود، از هیچ کاری فروگذار نمی‌کردند. هر چند که گستره نفوذ این دو خواهر، معمولاً تعریف شده بود و کمتر به پرخاش و دعوا می‌انجامید، اما درگیری‌های پنهان بر سر نزدیک‌تر شدن به رأس هرم قدرت دیکتاتوری، یعنی شخص شاه، میان شمس و اشرف برقرار بود و گاه حتی به عرصه زندگی خصوصی و روابط پنهان محمدرضا هم کشیده می‌شد. یکی از این عرصه‌ها، انتخاب همسر برای شاه یا پیدا کردن معشوقه برای وی بود. اوریانا فالاچی پس از گفتگو با محمدرضاپهلوی، از او به عنوان فردی یاد کرده است که به دلیل ارتباطات آشکار و پنهان غیراخلاقی، شهرت دارد. این ویژگی، نقطه ضعف برادر شمس و اشرف بود و این دو، به خوبی می‌دانستند برای سوءاستفاده از آن، باید چه راهکار‌هایی را در پیش بگیرند. با این حال، در این نوشتار بنا نداریم که به مباحث غیراخلاقی زندگی خصوصی محمدرضا پهلوی که اظهر من الشمس است، بپردازیم و همین‌قدر که بتوانیم تقابل این دو خواهر جاه‌طلب را در سوءاستفاده از موقعیت همسران شاه ارزیابی کنیم، کافی است. پرتاب شمعدانی به طرف فوزیه!  فوزیه، نخستین همسر محمدرضا پهلوی، انتخاب خود او نبود. برخی معتقدند که انگلیسی‌ها در وصلت میان دختر پادشاه مصر با پسر رضاشاه نقش داشتند؛ این احتمال اصلاً بعید نیست؛ اما اطرافیان محمدرضا مدعی‌اند که رضاشاه عکس فوزیه را در روزنامه دید و او را به عنوان عروسش برگزید. منابع تاریخی و خاطرات به جا مانده از آن دوران، فوزیه را دختری گوشه‌گیر و مغموم توصیف کرده‌است. حسین فردوست، در خاطراتش، به این موضوع اشاره می‌کند که فوزیه، عموماً با سفیر مصر و همسرش مراوده داشت و اهل ارتباط با درباریان نبود.  این مسئله، به مذاق مادر محمدرضا، یعنی تاج‌الملوک آیرملو، خوش نمی‌آمد. خواهران محمدرضا هم به این ویژگی فوزیه واکنش منفی داشتند؛ اما برای رسیدن به مقاصدشان، ناچار بودند به زن برادر نزدیک شوند. این رویکرد به ویژه پس از فرار رضاشاه از ایران و سپس تبعیدش به جزیره موریس، از سوی شمس و اشرف جدی‌تر پیگیری شد و ظاهراً شمس در این بازی، توفیق بیشتری به دست آورد. شاید رفتار و اطوار اشرف باعث می‌شد که فوزیه چندان تمایلی به هم‌صحبتی با وی نداشته باشد، چه برسد به تشریک مساعی در راستای خواسته‌های زنی جاه‌طلب، چون او! از سوی دیگر، رفتار بی‌بندوبارانه‌تر اشرف نسبت به خواهرش، فوزیه را به ارتباط همسرش با اشرف حساس می‌کرد. به هر حال، تلاش اشرف برای عقب نماندن از شمس در زمینه برقراری ارتباط با فوزیه، راه به جایی نبرد و از آن طرف، انگلیسی‌ها هم خواستار جدا شدن فوزیه از محمدرضا بودند؛ این را فردوست در خاطراتش آورده و تأکید کرده است که ارنست پرون، ندیم سوئیسیِ انگلیسی‌الاصل شاه، از ارتباط غیراخلاقی تقی امامی، آجودان فوزیه با وی، پرده برداشت و همسو با اشرف در زمینه طرد شاهزاده مصری از دربار پهلوی عمل کرد. این رسوایی که با بیرون کردن تقی امامی از کاخ همراه شد، انزوای بیشتر فوزیه را رقم زد و او در تنهایی وحشتناکی که به آن دچار شده بود، شاهد مراودات مخفیانه همسرش با زنان رنگارنگ، از جمله دیوسالار، بود که ارتباط شاه با آن‌ها از طریق دار و دسته خواهرش، اشرف، برقرار می‌شد. افزون بر این، جدال فوزیه با اشرف گاه به درگیری‌های فیزیکی هم می‌کشید. قاسم غنی در خاطرات خود نقل کرده است که یک بار اشرف شمعدانی نقره‌ای را به سمت فوزیه پرت کرد و چیزی نمانده بود صورت وی به شدت آسیب ببیند.  به این ترتیب، کاسه صبر فوزیه لبریز شد؛ به مصر رفت و تقاضای طلاق کرد و شاه هم، بدون معطلی او را طلاق داد. اردشیر زاهدی که بعد‌ها با شهناز، دختر فوزیه و شاه، ازدواج کرد، در خاطرات خود آورده است: «اشرف، فوزیه را متهم به هرزگی می‌کند و همین باعث طلاق و جدایی شاه از او می‌شود.» بی‌تردید نقش اشرف در طلاق فوزیه، بسیار جدی و تأثیرگذار بود و کفه ترازوی رقابت را بین او و شمس، به نفع اشرف سنگین کرد. پوست خربزه زیر پای ثریا  شاه بین سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹، همسر رسمی نداشت؛ هر چند این موضوع در زندگی خصوصی او تغییری به وجود نمی‌آورد؛ با این حال، این بار، با وساطت شمس، طرح ازدواج دوباره شاه ریخته شد؛ ثریا اسفندیاری بختیاری، نوه اسفندیارخان سردار اسعد که مادری آلمانی داشت، انتخاب شمس برای برادرش بود. شاه و ثریا در دی‌ماه سال ۱۳۲۹ ازدواج کردند. همسر جدید شاه به مراتب شرایط را برای فعالیت خواهر‌های او بدتر کرد. ثریا اسفندیاری برخلاف فوزیه، صاحب فامیل عریض و طویلی بود و خیلی زود توانست آن‌ها را جایگزین اطرافیان پیشین محمدرضا کند؛ موضوعی که پذیرش آن برای اشرف و حتی شمس، غیرممکن بود. با این حال، شمس ارتباطش را با ثریا حفظ کرد و از آن برای به دست آوردن موقعیت‌های اقتصادی و نیز، اعمال نفوذ بیشتر، بهره برد. این وضعیت هرچند برای اشرف قابل تحمل نبود، اما او توانست با حیله‌گری‌های خاص خود، مانع از محدود شدن حوزه نفوذش شود. فردوست در خاطراتش به یاد می‌آورد که اشرف، با وجود دشمنی با ثریا، می‌کوشید همواره خود را نسبت به او، خیرخواه نشان بدهد و گاه و بی گاه برای احوال‌پرسی به سراغش برود. با این حال، این رویکرد کاملاً موقتی و بر مبنای سیاستی منفعت طلبانه بود. بی‌تردید اشرف در انتظار به دست آوردن موقعیتی برای گذاشتن پوست خربزه، زیر پای همسر برادرش به سر می‌برد؛ موقعیتی که با قطعی شدن عدم توانایی ثریا برای بچه‌دار شدن، به دست اشرف افتاد و او، با بهانه قرار دادن فقدان جانشین و ولیعهد برای شاه، انتقام دوران بی‌اعتنایی را از ثریا گرفت و در ضمن، حوزه قدرت و نفوذ خواهرش را به شدت مورد حمله قرار داد و محدود کرد. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 14 Jun 2019 08:07:39 GMT http://asremrooz.ir/vdcce1qie2bqei8.ala2.html مردم تهران با پیکر‌های ۱۱۰ شهید دوران دفاع مقدس وداع خواهند کرد http://asremrooz.ir/vdcc41qii2bqe08.ala2.html به گزارش عصر امروز، در آستانه سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)، مراسم وداع با پیکر‌های ۱۱۰ شهید تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس در موزه انقلاب اسلامی برگزار خواهد شد.  گفتنی است این مراسم روز چهارشنبه مورخ ۵ تیرماه ۱۳۹۸ بعد از نماز مغرب و عشاء در نشانی میدان ونک، بزرگراه شهید حقانی، خیابان سرو، موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس میزبان شهروندان خواهد بود.  روابط عمومی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در خصوص جزئیات این مراسم و اینکه شهدا مربوط به کدام عملیات و منطقه عملیاتی هستند؛ به خبرنگار فارس گفت: هفته آینده طی یک نشست خبری این موارد کامل اطلاع رسانی خواهد شد. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 16 Jun 2019 10:43:15 GMT http://asremrooz.ir/vdcc41qii2bqe08.ala2.html تکرار طرح "فریب و مذاکره" صدام توسط ترامپ http://asremrooz.ir/vdcjyte8auqemxz.fsfu.html به گزارش عصرامروز، رژیم بعث عراق در روز پایانی شهریور ماه سال 1359 با تهاجم زمینی و هوایی، جنگ گسترده‌ای را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. این رژیم در روزهای نخست جنگ توانست بخش‌های زیادی از خاک کشورمان را به‌اشغال خود درآورد که بین 15 تا 30 هزار کیلومترمربع برآورد شده است.  ارتش بعثی عراق در جبهه شمال‌غرب توانست شهرهای قصرشیرین، نفت‌شهر و سومار را به‌اشغال خود درآورد و خود را به شهرهای سرپل‌ذهاب و گیلانغرب برساند که البته با مقاومت نیروهای مردمی و نیروهای مسلح روبه‌رو شدند.  در جبهه میانی نیز ارتش عراق توانست شهرهای مهران و موسیان را اشغال کند. در مهمترین جبهه یعنی جبهه جنوبی نیز عراق پس از 34 روز مقاومت نیروهای مسلح و نیروهای مردمی، خرمشهر را به‌اشغال خود درآورد و شهر بندری آبادان را محاصره کرد. شهرهای سوسنگرد، بستان و هویزه نیز در ماه‌های نخست جنگ تحمیلی زیر چکمه‌های افسران بعثی قرار گرفتند. پیشروی ارتش عراق که تا چندکیلومتری شهر اهواز هم ادامه داشت، موجب شد که بسیاری از مردم شهرهای خوزستان، ترک دیار کنند و راهی شهرهای مختلف ایران شوند. مردم شهر اهواز نیز از آتش توپ‌های عراق در امان نماندند و تمام مردم خوزستان جنگ‌زده شدند.  پس از گذشت حدود سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی، پیشروی ماشین جنگی دشمن بعثی با مقاومت نیروهای مسلح و مردمی متوقف شد؛ اگرچه صدام ادعا کرده بود که چندروزه خرمشهر و اهواز را اشغال خواهد کرد و راهی تهران خواهد شد، اما در تحقق اهداف خود ناکام مانده بود، از این رو سیاست مذاکره را که از قبل اتخاذ کرده بود، تشدید کرد و دست به دامان کشورهای عربی شد تا برای رایزنی‌های مجدد و آتش‌بس راهی تهران شوند؛ این در حالی بود که صدام همچنان تعدادی از شهرهای ایران و بخش‌های وسیعی از خاک کشورمان را در اشغال خود داشت و ماشین جنگی‌اش هم روشن بود.  اولین قطعنامه سازمان ملل یک هفته پس از آغاز جنگ صادر شد. در این قطعنامه علی‌رغم اینکه شهرهایی از ایران به‌اشغال عراق در آمده بود، به وقوع تجاوز و نقض تمامیت ارضی ایران اشاره نشده و صرفاً خودداری از توسل بیشتر به‌زور را از دو طرف خواستار شده بود.  هشتم مهر ماه سال 1359 اولین هیئت از سوی سازمان کنفرانس اسلامی به ایران آمد. در این هیئت یاسر عرفات رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین و ژنرال ضیاءالحق رئیس‌جمهور پاکستان حضور داشتند. درخواست آنان برقراری آتش‌بس فوری بود. در اواسط مهر ماه نیز هیئت حسن‌نیت جنبش عدم‌تعهد به ایران سفر کرد. 29 مهر 59 دوباره هیئت سازمان کنفرانس اسلامی به تهران آمد. آنان تلاش داشتند بین ایران و عراق مذاکره و آتش‌بس به‌وجود بیاورند. بهمن ماه سال 59 نیز سازمان کنفرانس اسلامی در قطعنامه‌ای از دو طرف درگیر خواست که با آتش‌بس فوری و خودداری از به‌کارگیری زور به مذاکره بپردازند.  درخواست‌های هیئت‌های صلح با مخالفت ایران روبه‌رو شد؛ چرا که بخش‌های وسیعی از خاک ایران در اشغال عراق بود و ماشین جنگی صدام نیز همچنان روشن و مشغول پیشروی و یا تلاش برای اشغال مناطق یا شهرهای جدیدی بود. هدف صدام از مذاکره، فریب ایران بود تا بتواند اهداف خود را محقق سازد، جای پای خود را در مناطق اشغال‌شده محکم کند و مسیر ماشین جنگی‌اش را هموارتر سازد. همان‌طور که با حمله مجدد عراق پس از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران اثبات شد که عراق با طرح موضوعاتی مانند مذاکره، آتش‌بس و قبول قطع‌نامه به‌دنبال فریب ایران است. وضعیت این روزهای ایران مشابه ماه‌های نخست جنگ تحمیلی است. صدام چند روز پس از خروج از توافقنامه 1975، جنگ را آغاز کرد. آمریکا نیز با خروج از توافق‌نامه برجام، جنگ تمام‌عیار اقتصادی علیه ایران را شروع کرد. آمریکا در چنین شرایطی به طرح دوگانه "جنگ یا مذاکره" پرداخت و وقتی که این طرحش با ناکامی مواجه شد، نخست‌وزیر ژاپن را واسطه قرار داد تا برای ارائه پیشنهاد مذاکره راهی تهران شود. هدف ترامپ از مذاکره، فریب ایران است. او در این طرح فریب به‌دنبال مهار توان‌ هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران است تا جنگ اقتصادی و حتی جنگ‌های دیگر را علیه ایران هموار سازد.  پاسخ ایران به هیئت‌های صلح در دوران جنگ تحمیلی، توقف جنگ، بازگشت عراق به توافقنامه 1975 و پرداخت غرامت به ایران بود. امروز نیز ایران خواستار توقف جنگ اقتصادی آمریکا، بازگشت آمریکا به برجام و پرداخت خسارت‌های تحریم‌های ثانویه است. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 15 Jun 2019 13:50:33 GMT http://asremrooz.ir/vdcjyte8auqemxz.fsfu.html هر چند نام نیک فراوان شنیده ایم // نامی به باشکوهی زینب ندیده ایم http://asremrooz.ir/vdcfjjd0jw6dt1a.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز 15 ماه رجب مصادف است با رحلت حضرت زينب (سلام الله علیها). بانویی که بعد از واقعه كربلا و رنج و شام و محنت ايام، چندان بگريست كه قدش خميده و گيسوانش سفيد گرديد؛ دائم الحزن بزيست تا رخت به ديگر سراى كشيد.اگر چه در سال 61 هجری و بعد از عاشورا ماجراى كربلا به ظاهر پايان پذيرفت، ولى غمهاى زينب (سلام الله علیها) فراموش شدنى نبود. هر لحظه او كربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج بود. هر لحظه ی او، در شهر مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب و حسين، علیهما السلام بود و از سخت ترين دوران عمر بی بی تا زمان رحلت بود و در واقع داستان حضرت "زینب (سلام الله علیها)" از ظهر عاشورا آغاز می‌شود!قضا به کرب و بلا چون کشید زینب را قَدَر به قیمت هستی خرید زینب را  نگو چرا ز حسینش جدا نمیگردید خدا برای حسین آفرید زینب را...#حضرت_زینب_شهادت    دریای دردهای دلش بی کرانه بود از کودکی به تیر مصیبت نشانه بود  از لحظه ای که چشم به چشم حسین دوخت زینب حدیث زندگی اش عاشقانه بود  هر جا حسین رفت چنان سایه بی قرار  منزل به منزل از پی مولا روانه بود  انسان ولی فرشته تر از هر فرشته ای دلخسته از جفای زمین و زمانه بود  آوار شد حماسه ی او بر سر یزید هر چند کوه غصه و داغش به شانه بود  در خطبه اش حقیقت اسلام جلوه کرد ویران گر بنای فریب و فسانه بود  آن روز در هیاهوی بازار شام شوم در ازدحام مطرب و چنگ و چغانه بود  از مادر شهیده ی خود ارث برده بود جسمش کبود از اثر تازیانه بود  شعر " کمیل" قابل خاتون صبر نیست  تنها برای عرض ارادت بهانه بود  #کمیل_کاشانی#حضرت_زینب_شهادت    نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من که می آمد صدای ناله های پنج تن از من  از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من  میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من  تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من گلوی زیر خنجر از تو دست و پا زدن از من  دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من  غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من  (ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق) کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من  از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من  منم حسن ختام باشکوه داستان تو پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من  #حمیدرضا_برقعی#حضرت_زینب_مدح  هركسي در وادي زينب قدم برداشته ست جاي شكّي نيست كه رخصت ز حيدر داشته ست  در شُكوه ، آئينه ي گردان خديجه بوده است فاطمه در خانه ي خود هرچه دختر داشته ست  تالي اُمّ نبي را خوانده ايم اُمّ ولي مرتضي در خانه دختر نه كه مادر داشته ست  مَحض گَشتن دور او بوده ست ، جبريل امين ---گر به قدر وسعت افلاك شهپر داشته ست  كلّ خواهرهاي عالم را "برادر دوست" كرد آن همه مِهري كه زينب با برادر داشته ست  ظاهراً ارباب ما مدفون به ارض كربلاست باطناً شش گوشه اي در قلب خواهر داشته ست  از صداي حيدري اش كه صداي ذات هوست  "أُسٍْكُتُوا" بازار شهر كوفه را برداشته ست  فتح شام از فتح خيبر هيچ چيزي كم نداشت يك تفاوت داشته ، قلعه فقط در داشته ست  خطبه هايش را اگر چه چون پدر ايراد كرد سطرْ سطرش بي گُمان بوي پيمبر داشته ست  بانويي كه پيش مرگ گيسويش عبّاس شد بر سرش در باد و طوفان نيز معجر داشته ست  پيري اش ، قد كمانش ، حاكي از اين مطلب است شاه را ديده كه حنجر زير خنجر داشته ست  #محمد_قاسمیالسلام علیکِ یا زینب کبری سلام الله علیها  با زبانی پُر گلایه مقتلم تحریر شد  آیه های غربت من یک به یک تفسیر شد  تو غریب کربلا و من غریب شهر شام  ماجرای غربتم مثل تو عالم گیر شد  من نگفتم بی تو میمیرم بیا حالا ببین  تازه خواب کودکی هایم دگر تعبیر شد  پینه هایِ لایِ انگشتانِ من را دیده ای ؟  ای دل آرامم کجایی خواهر تو پیر شد  در میان این لباس کهنه روی سینه ام  ماجرای رفتن تو مثل یک تصویر شد  من خودم دیدم که زیر دست و پا افتاده ای  مثل آیینه تنت پاشیده و تکثیر شد  بین گودال آمدم هرچه صدا کردم حسین  دشمن کف زد صدای ناله بی تاثیر شد پیکر تو زیر نعل تازه وا میشد زهم  پیکر من زخمی از جای غل و زنجیر شد  آنکه بُرد عمامه تو معجر از رویم کشید  هر دو گیسوها اسیرِ پنجة تقدیر شد  تا نیفتی از سرِ نیزه به زیر دست وپا  خواستم دامن بگیرم زیرِ نیزه دیر شد  گوبه سردارِ سپاهت رفتی وبارفتنت  خواهر گیسو سپیدت هرکجا تحقیر شد   #قاسم_نعمتی#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها  #وفات  #مربع_ترکیب   نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد باتیرگی اش نورخدا داشته باشد معجر شدو میخواست بها داشته باشد تابرسر خورشید نما داشته باشد  آمد بشود سایه روی سر زینب میخواست که نامش بشود معجر زینب  با نور نماز شب او نور گرفته تا ستر شده رتبه مستور گرفته درخلوت بی بی شرف طور گرفته به به به چنین قرب که اینجور گرفته  از عطر نفس های علی تافته باشد این تافته باید که جدا بافته باشد  هرچند حجاب است به سنگر زده کارش تا حشر وقارست بدهکار وقارش تقوا و حیا ریخته در تاربه تارش از طایفه ی چادر زهراست تبارش  یک پارچه اما زره محکم پیکار نه اینکه زره،معجره اعظم پیکار  الحق و الانصاف مهیای خطر شد در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد  هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد  سوگند به این کوه گسستی نرسیده به سوره توحید شکستی نرسیده سوگند به او پنجه و دستی نرسیده یا چشم بد مردم پستی نرسیده  باید که خلایق ز رخش دور بمانند هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند  هرچند که عمریست شده همدم زینب دارد به دلش داغ ز قد خم زینب گریان شده و سوخته پای غم زینب انگار که او نیست دگر محرم زینب  امروز بنا کرده که آرام بماند وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند  یکسال فراغت صد و ده سال گذشته از زینب تو گفتن از حال گذشته سخت است بگویم به چه منوال گذشته با یاد تو و روضه ی گودال گذشته  من صابره ام باز ولی تاب ندارم باور بکن از روز دهم خواب ندارم  رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد امنیت این قافله احساس خطر کرد کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد آیات حجاب از سر بازار گذرکرد  تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب شهر پدری خوب محل داد به زینب  درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد اسلام معاویه به اسلام خدا خورد سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد  من بت شکنی کردم و جایش دهنم سوخت از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت  حالا شده ام خیره به این در تو بیایی خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی ای بی سر من کاش که با سر توبیایی  این پیرهن توست که برسینه فشردم یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم  #سید_پوریا_هاشمی ]]> تاريخ و حماسه Thu, 21 Mar 2019 23:15:57 GMT http://asremrooz.ir/vdcfjjd0jw6dt1a.igiw.html مسجد جمکران؛ میعادگاه عاشقان حضرت مهدی(عج) http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html به گزارش عصرامروز، مسجد مقدس جمکران به عنوان مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل‌سوخته حضرت بقیه‌الله الاعظم (عج)، در ۶ کیلومتری شهر مذهبی قم قرار دارد. مطابق آمار، همه‌ساله، بیش از پانزده میلیون عاشق دل‌باخته، از سرتاسر میهن اسلامی و جهان به این پایگاه معنوی می‌آیند و نماز تحیت مسجد و نماز حضرت صاحب‌الزمان (عج) را به‌جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در دل‌ها و ناظر بر کردار، رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌کنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشکلات مادی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون‌بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوه‌ها می‌کنند.  ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ هجری قمری به دستور حضرت صاحب‌الامر (عج) مسجد مقدس جمکران بنا شد، آنچه مسلم است، این است که این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه‌الله، ارواحنا فداه، تأسیس شد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب‌الزمان (عج) بوده است.  ساخت بنای مسجد مقدس جمکران بنا به نقل عالم معاصر محدث نوری به فردی به نام «شیخ حسن بن مثله جمکرانی» مربوط می‌شود. مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب نجم الثاقب درباره تاریخچه تأسیس مسجد جمکران چنین می‌نویسد: شیخ فاضل حسن بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: من شب سه‌شنبه، ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۹۳ ق در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: برخیز و مولای خود، مهدی را اجابت کن که تو را طلب نموده است.  نهایتاً مرا به محلی که اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن تخت گسترده شده، جوانی سی‌ساله بر آن تخت تکیه بر بالش کرده و پیرمردی هم نزد او نشسته است، آن پیر، خضر نبی (ع) بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدی (عج) مرا به نام خودم خواندند و فرمودند: «برو به حسن مسلم (که در این زمین کشاورزی می‌کند) بگو، این زمین شریفی است و حق‌تعالی آن را از زمین‌های دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن کشاورزی کند».  آنگاه امام فرمودند: «هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد».  مسجد جمکران از دیدگاه مرجع تقلید شیعیان  آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی تأکید دارد که همه مردم و شیعیان باید مسجد مقدس جمکران را دوست بدارند و این مسجد واقعاً پایگاه با عظمتی است که تأسیس شده و رمز و حقیقتی در آن است که مردم به این‌گونه از این مکان مقدس استقبال می‌کنند و هیچ‌گاه هم خسته نمی‌شوند.  مسجد مقدس جمکران آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند  این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اینکه مسجد جمکران همواره مورد احترام علما، بزرگان و مردم بوده است و روز به‌روز به این عظمت افزوده می‌شود، ادامه می‌دهد: بنده دیده بودم که برخی بزرگان پیاده به مسجد مقدس جمکران می‌رفتند و اگر کسی به آن‌ها اصرار می‌کرد که سواره بروند، می‌گفتند می‌خواهم افتخار پیاده رفتن به این مسجد را داشته باشم.  آیت‌الله صافی گلپایگانی افزود: این عظمت به‌واسطه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ایجاد شده و افزایش پیدا می‌کند؛ این مسجد آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند؛ این مسجد الحمدالله مورد عنایت خاص قرارگرفته و ما نیز باید هر چه بیشتر این مکان را تکریم کنیم.  قداست مسجد جمکران  حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر حسینی، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: یکی از اشکالاتی که در جامعه ما بعد از انقلاب زیاد شده این است که مسجد جمکران چیست و حرم خیالی درست کنند و بنده در جواب آنان غیر از جواب‌های علمی، تاریخی و مستند جواب می‌دهم.  وی ادامه داد: اگر ما بپذیریم امام زمان (عج) در عالم وجود دارد و هر بشری با یک قرائت، تصور و تصویری معتقد است که فردی قرار است بیاید و یک اقدام اساسی انجام دهد و دنیا را آن‌گونه که آدم‌ها دوست دارند تغییر دهد که این مهم را زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مسلمانان قبول دارند و به توافق برسیم که در یک نقطه یک مسجد بسازیم و عاشقان حضرت در این مکان گرد هم بیایند و یک‌صدا ولی امر خودشان را فریاد بزنند و در زمین مقدس قم و در جوار حضرت معصومه (س) نسبت به امام زمان (عج) اظهار ارادت کنند این چه مشکلی دارد؟ که ما به دنبال صحت خواب و سند تاریخی مسجد جمکران باشیم.  عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن افزود: به‌عنوان مثال افراد به شلمچه می‌روند و آنجا را منطقه مقدسی می‌دانند که عده‌ای دلباخته، عاشق و خالص و مخلص به شهادت رسیدند، الان در مسجد مقدس جمکران مقام معظم رهبری و هزاران عالم بزرگ اشک ریختند و دلباختگی خودشان را به حضرت حجت اعلام کرده‌اند، چرا مقدس نباشد و این کفایت می‌کند و به بیش از این نیاز نداریم.  انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد  حجت‌الاسلام حسینی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به انتخاب واژه انتظار در فرهنگ مذهبی مسلمانان، بیان کرد: معنای روانشناسی این واژه دقیق است، دوست دارم امامم را ببینم و بشناسم و انتظار به‌عنوان واژه کلیدی در فرهنگ مذهبی ما انتخاب‌شده، «انتظار الفرج من الفرج» یعنی خود انتظار ما یک نوع گشایش است؛ عشق و نفرت سرمایه‌های وجودی ما هستند و بعد عاشقی به دنبال این هستیم تا به چشم معشوق خوب و جذاب جلوه کنیم و نفرت در وجود انسان نباشد انگیزه‌ای برای جنگیدن با دشمن ندارد و این‌ها معانی درونی هستند مانند ایمان که حس و میل درونی همراه با آگاهی است؛ انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد.  وی تصریح کرد: بعضی از حالت‌های درونی ما به‌صورت غیر ارادی در وجود ما ساخته‌شده مانند حب و بغض، گرسنگی، تشنگی و شهوت و برخی از این احساسات درونی را با مدیریت خودمان ایجاد می‌کنیم که آدم بودن ما اینجا معنا پیدا می‌کند که توانستم با آگاهی، تدبیر و تفکر لیست هیجانات و احساساتم را متناسب با جایگاه و منزلت انسانی گسترش دهم. انتظار را باید این‌گونه در احساسات درونی خود جا دهیم.  اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای باید در مسجد جمکران انجام شود  یکی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه نیز در این زمینه در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار کرد: مسجد محل سجده و جایگاه پرستش و عبادت خداوند است که دین مبین اسلام برای مرکزیت بخشیدن به امور اجتماعی این مکان را تعریف کرده است.  حجت‌الاسلام سید محمد واعظ موسوی ادامه داد: انوار مهدوی از مسجد جمکران تابش کرده و عاشقان و دلباختگان برای ارتباط با امام زمان (عج) از ایران و حتی کشورهای دیگر به این مسجد آمده و با حضور پررنگ و معنوی خویش درصدد رهنمون گرفتن و ایجاد ارتباط با حضرت ولی‌عصر (عج) هستند.  وی با اشاره به اینکه باید اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای در مسجد جمکران انجام شود، افزود: اینجا علاوه بر اینکه یک مسجد است و محل عبادت، قدمگاه امام زمان (عج) است و در کتب تاریخی قدیمی آمده است و این مسجد را متمایز کرده است. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 10:29:51 GMT http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html شهیدی که یک تنه به جنگ ناوهای آمریکایی رفت http://asremrooz.ir/vdcezz8wfjh8p7i.b9bj.html به گزارش عصرامروز، در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان، جمعی از دانشجویان و نمایندگان تشکل‌های دانشجویی، عصر دیروز (چهارشنبه) با حضرت آیت‌‌اللّه خامنه‌ای رهبرمعظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. در جریان این دیدار و پس از اهدا از سوی یکی از دانشجویان، عکسی از شهید نادر مهدوی در کنار رهبر انقلاب قرار داده شد.  شهید نادر مهدوی یکی از رزمندگان دفاع مقدس بود که با دلیری و شجاعت، حماسه‎ای بزرگ آفرید، در روز ۱۶ مهر ۱۳۶۶ شهید نادر مهدوی به همراه ۹ نفر از همرزمانش در خلیج فارس، در حمله‌ای حساب‌شده و مقتدرانه با اراده‌ای استوار و محکم، هیمنه آمریکا را در هم شکستند. در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی شاید این ضربه مهلک به آمریکا بخشی از تلخی روز‌های جنگ را برای مردم ایران شیرین کرد. ۱۶ مهر سالروز انهدام بزرگترین اسکورت دریایی تاریخ است. خبر نابودی کشتی بریجتون آنقدر بزرگ و تاثیرگذار بود که هنوز هم پس از گذشت سالها، نه تنها برای ایران که برای جهان هم تازگی دارد.  به بهانه‌ لفاظی‌های اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور دیوانه آمریکا، در جریان دیدار شب گذشته دانشجویان با حضرت آیت الله خامنه‌ای، تصویری از شهید نادر مهدوی از سوی یکی از دانشجویان،  به رهبر انقلاب اهداء و پس از آن در کنار رهبر انقلاب قرار داده شد.  در ادامه و برای شناخت بهتر شهید مهدوی، موشن‌گرافیکی پیرامون این شهید بزرگوار مشاهده ‌می‌کنید. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 08:12:27 GMT http://asremrooz.ir/vdcezz8wfjh8p7i.b9bj.html خرمشهر؛ یک نوستالژی شکست‌ناپذیر! http://asremrooz.ir/vdcdnz0xzyt09n6.2a2y.html به گزارش عصرامروز، خرمشهر، خاطره‌ای جمعی یا تاریخی گذشته؟ مشهورترین فیلم دفاع مقدسی در سینمای ایران تنها با شلیک یک گلوله ساخته شد و آن گلوله نیز تیری هوایی برای مشغول کردن جمعیت به نقطه‌ای از تصویر بود که می‌خواست راوی سال‌های جنگ و شهادت باشد. اندیشه کردن به این مثال هر چند شاید در نگاه اول بی‌ربط به سالگرد آزادسازی خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس بیاید اما گویای حقیقتی انکارناپذیر است؛ جنگ‌ها با گلوله ساخته می‌شوند اما با قلم‌ها روایت می‌شوند و این نمادهای باقیمانده از هر جنگ است که می‌تواند به امتداد صلح‌آمیز آن کمک کند. با چنین تعریفی اگر دفاع 8 ساله مقدس ایران مقابل ارتش متجاوز بعثی بخواهد در یک کلمه و نماد خلاصه شود، آن کلمه چیزی جز «خرمشهر» نیست. خرمشهر تنها یکی از شهرهای اشغال شده ایران در جریان پیشروی عراق بوده است و آزادسازی آن در عملیات بیت‌المقدس نیز تنها یکی از انبوه عملیات‌های انجام شده بوده است اما تصور همگانی هیچ‌گاه آزادسازی خرمشهر را آزاد شدن یک شهر ندانسته و آن را نمادی از بازپس‌گیری تمام وطن مقابل یک متجاوز خارجی دانسته است. این را از تابلوی ورودی به خونین‌شهر که جمعیت 36 میلیون نفری را نشان می‌داده است می‌توان فهمید. تعمیم یافتن مصداقی خاص یعنی خرمشهر به سرنوشتی عام از یک پدیده یعنی جنگ 8 ساله تحمیلی بخوبی نمایانگر این مساله است که خرمشهر مهم‌ترین نماد ثبت شده جنگی ایران است؛ نمادی که جنگ را در 2 ظرف مکانی و زمانی توام گنجانده و باعث شده در حافظه جمعی ایرانیان آنچه از جنگ باقی می‌ماند، تصویری از خرمشهر باشد. «آزادی»، «ویرانی» و «مقاومت» درست در نقطه‌ای به یکدیگر پیوند می‌خورند که تنها بخشی از یک جنگ 8 ساله بوده اما به اندازه تمامی جنگ وسعت یافته است. انداختن نگاه کوتاهی به عمده واکنش‌ها به عبارت خرمشهر گویای این امر است که در ذهن جمعی مردم ایران این شهر نمادی از یک مبارزه محسوب می‌شود، داشتن ایمان و باوری مشترک به این مساله که خرمشهر بخشی از سرنوشتی فراموش ناشدنی از یک جنگ است باعث شده عمده آثار خلق شده بر مدار خرمشهر واجد هویتی فرازمانی شوند. خرمشهر فراتر از یک حادثه که بخشی از تاریخ را  می‌تواند اشغال کند، یک نوستالژی و خاطره جمعی فرانسلی از یک «مقاومت» و «پیروزی» است؛ نوستالژی آزادی که در سایه یک جنگ محقق شده و نشان‌دهنده نقطه‌ای وحدت‌آفرین برای بازپس‌گیری  است. یافتن جواب این پرسش که وجه ممیزه خرمشهر از سایر شهرهای اشغال شده ایران در جریان جنگ تحمیلی دقیقا چه چیز بوده است، می‌تواند پاسخی نسبی برای این پرسش باشد که چه چیز خرمشهر را تبدیل به یک نوستالژی جمعی کرده است. شاید بتوان گفت خرمشهر از نخستین مصادیق معاصر ملی ایرانیان بود که در آن جنبه عینیت یافته‌ای از یک مبارزه (حفظ خاک) مقابل دشمنی خارجی بر تمام ارزش‌های معنوی منطبق شد و از یک امر محال، ایمانی جمعی خلق کرد. از همین رو کمتر مورد مشابهی را در تاریخ ایران می‌توان یافت که یک نقطه تاریخی مرکز به هم پیوستگی مجموعه‌ای از باورهای جمعی شود. گذشته از تمام اینها آنچه خرمشهر را به مثابه یک واقعه تاریخی تبدیل به نمادی هویت‌بخش در جنگ کرد، حس ایجاد شده از تراکم حامل‌های انتقال این پیام پیروزی بوده است. به شکلی کم‌نظیر در میان انبوه حوادث تاریخ معاصر، کمتر حادثه‌ای همچون «آزادسازی خرمشهر» با انبوهی از نمادها تعریف شده است؛ تصویر رزمندگانی فاتح بر بام یک مسجد که نماد مرکزیت شهر است، تیتر «خرمشهر آزاد شد» روزنامه کیهان، نوحه ممد نبودی ببینی، جمله مشهور امام(ره) که خرمشهر را خدا آزاد کرد و انبوهی از موارد اینچنینی در کمتر مورد معاصری از تاریخ کشورمان وجود داشته است و همین امر باعث تبدیل شدن این حادثه به نمادی ملموس از هویت و حافظه جمعی ایران و ایرانیان شده است.    چند نسل با محمدی که حالا نیست! «نوحه‌خوان گروه ما به نام جمشید برون در عملیات بیت‌المقدس شهید شده بود و به همین دلیل نوحه‌خوان نداشتیم. نزدیکی‏های اراک که بودیم، سرودن نوحه را تمام کردم و خودم با بچه‌ها شروع به خواندن آن کردم. در آن سفر برنامه طوری شد که نتوانستیم این نوحه را سر مزار شهید جهان‌آرا بخوانیم اما چند وقت بعد این نوحه را به آقای حسین فخری دادم و او یک بار این شعر را‌ خواند و بعد به غلام کویتی‌پور داد. سال 63 یا 64 در مهران بودم و داشتم لب شط ظرف‌های شب قبل را می‌شستم که متوجه شدم یکی از رزمنده‌ها که از بچه‌های دزفول بود، دارد این نوحه را زیر لب زمزمه می‌کند. به او گفتم فلانی این نوحه را از کجا شنیده‌ای؟ گفت که دیشب این را از تلویزیون پخش کرد که کویتی‌پور آن را خوانده بود.»  اینها بخشی از خاطرات «جواد عزیزی» پیرامون نوحه ماندگار «ممد نبودی ببینی» است که بر اثر یک قانون نانوشته و به حسب استقبال تصورناپذیری که صورت گرفت، تبدیل به یکی از مهم‌ترین نمادهای «آزادسازی خرمشهر» و فضای جنگ شد؛ نوحه‌ای که با گذر زمان بارها بازخوانی شد و تغییرات متعدد در ابیات آن هیچ‌گاه مانع از آن نشد تا در اصل وجودی آن تغییری شکل گیرد، از همین جهت است که می‌توان آن را جزو ماندگارترین آواهای ثبت شده در «حافظه جمعی» ایرانیان و خلق یک نوستالژی مقاومت شهری دانست. نوحه‌ای فاقد حزن و سرشار از پیام پیروزی که حامل خبر پیروزی خطاب به فرمانده غایب شهر یعنی «محمد جهان‌آرا» بوده است؛ یک پیروزی رشادتمندانه که شیرینی آن با تلخی غیبت فرمانده مخلوط شده و فضایی پر از حس را خلق کرده است. «ممد نبودی ببینی» فارغ از تمام جنبه‌های منحصر به فرد خود، نمادی از یک موقعیت مکانی (شهر) است که آزادی و فتح آن به‌عنوان هدفی اولیه در پرده‌ای از تاثر پیرامون غیبت فرمانده شهر جنبه‌ای روایی می‌یابد، از همین جهت در بیش از سه‌دهه‌ای که از سرودن آن گذشته، همواره به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از داستان «خرمشهر» شناخته شده است.     فرمانده‌ای غایب و شهر و ایمانی که سقوط نمی‌کند «امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می‌دیدیم. بچه‌ها توسط بی‌سیم شهادتنامه خود را می‌گفتند و یک نفر پشت بی‌سیم یادداشت می‌کرد. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه‌ها می‌خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانک‌ها همه طرف را می‌زدند و پیش می‌آمدند. با رسیدن آنها به فاصله 150 متری دستور آتش دادم. 4 آرپی‌جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، نخستین تانک را بچه‌ها زدند. دومی در حال عقب‌نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب‌نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: ‌الله‌اکبر، ‌الله‌اکبر،... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود...». اینها بخشی کوتاه از خاطرات فرمانده شهر خرمشهر از نخستین روزهای حمله به شهر و مقاومت 45 روزه او و سایر نیروهای مردمی مبارز در حفظ شهر است. شاید نقطه برجسته‌ای که مساله جهان‌آرا به مثابه فرمانده شهر آزاد شده را تبدیل به نقطه‌ای منحصر به فرد در جریان مبارزات در مسیر آزادسازی خرمشهر می‌کند، الگوی مبارزاتی او در جریان مقاومت‌ها جهت سقوط نکردن و سپس آزادسازی این شهر باشد. بسیج بی‌سابقه مردم بومی با کمترین امکانات و حمایت‌های نظامی، فریب چندین و چند باره ارتش عراق و مسائلی از این دست او را تبدیل به الگویی بی‌بدیل در جریان مبارزات کرده بود. مجموعه این مسائل اما باعث شد به رغم فاصله 8 ماهه میان شهادت او تا آزادسازی شهر، او به‌عنوان فرمانده‌ای غایب تبدیل به نمادی از مقاومت در جریان آزادی شهر شود. به عبارت ساده‌تر نماد فاتح خرمشهر فرمانده‌ای است که ماه‌ها پیش از آغاز عملیات آزادسازی این شهر خود به شهادت رسیده بود اما شخصیت برجسته او باعث شده بود به‌عنوان نمادی معنوی شناخته شود. تصویر و تصوری از فرمانده‌ای که سقوط شهر را جایزتر از سقوط ایمان‌ها می‌دانست، مومنانه‌ترین تصویر از شهر را بازنمایی کرد. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 07:14:59 GMT http://asremrooz.ir/vdcdnz0xzyt09n6.2a2y.html