سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Sat, 02 Nov 2019 10:46:56 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Sat, 02 Nov 2019 10:46:56 GMT تاريخ و حماسه 60 خانواده‌ای با ۶ پسر و ۶ رزمنده http://asremrooz.ir/vdci5zarrt1ayw2.cbct.html به گزارش عصر امروز، پرویز متولد سال ۴۳ و یعقوب متولد سال ۴۷ بود. این دو برادر هر دو در یک خانواده مذهبی و انقلابی در شهر تبریز رشد کرده بودند. خانواده‌ای با شش فرزند پسر که از بین پسرها، دو نفرشان شهید شدند و دو نفر هم به مقام جانبازی نائل آمدند. سال‌های دفاع مقدس برای خانواده باغبان هر لحظه‌اش مملو از خاطرات، دلشوره‌ها و اخباری بود که از حضور پرتعداد پسران این خانواده در جبهه‌ها حکایت می‌کرد. گفت‌وگوی ما با سردار جانباز علی باغبان‌نوین برادر شهیدان پرویز و یعقوب باغبان‌نوین را پیش رو دارید.  آقای باغبان کمی از خانواده خود بگویید. چگونه خانواده‌ای داشتید که دو شهید و دو جانباز تقدیم کرده است؟ ما یک خانواده مذهبی و متدین از قشر متوسط داشتیم. پدرم کارش آزاد بود. ما شش برادر بودیم و خواهر نداشتیم. بنده متولد سال ۴۰ هستم دو شهید (پرویز و یعقوب) کوچک‌ترین عضو خانواده بودند. فاصله سنی من با شهید پرویز سه سال و شهید یعقوب هفت سال بود. در زمان جنگ گاهی اتفاق می‌افتاد هر شش برادر همگی در جبهه بودیم. خانواده ما دو شهید و دو جانباز نثار انقلاب کرده است. خودم ۲۲ درصد جانبازی دارم؛ یکی از برادرانم هنوز عوارض موج‌گرفتگی در جنگ را همراه خودش دارد. چون انقلاب کرده بودیم و دوست نداشتیم دوباره خاک وطنمان را از دست بدهیم برای همین در مسیر جبهه در رفت‌وآمد بودیم. با آنکه خانواده پدر و مادرم تنها می‌ماند و از ما گلایه می‌کردند، ولی ما برادرها وظیفه خودمان می‌دانستیم که جبهه‌ها را خالی نگذاریم.   از میان شش پسر، کدام برادر اول به جبهه رفت؟ بنده توفیق داشتم که بعد از گذشت شش ماه از شروع جنگ، ابتدا در کردستان حضور پیدا کردم. بعد از آن توفیق پیدا کردم پنج بار دیگر به جبهه بروم و چندین مرتبه هم با برادرم شهید پرویز در جبهه همرزم بودیم. حتی در عملیات آزادسازی خرمشهر که پرویز شهید شد، با یکدیگر بودیم. آن زمان از اقوام و دوروبری‌هایمان خیلی‌ها به جبهه می‌رفتند. دایی و دو نفر از بستگان و بچه‌های مسجد و... خیلی‌ها جبهه‌ای بودند.   در همان جبهه که با پرویز بودید متوجه شهادتش شدید؟ نه؛ آنجا متوجه نشدم. پرویز خبرنگار روزنامه اطلاعات بود. دسته عملیاتی ما جدا از یکدیگر بود. با آنکه هر دو در عملیات بیت‌المقدس شرکت داشتیم، ولی من از شهادتش مطلع نشده بودم. آن موقع نیروهای رزمنده آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل دو گردان بیشتر نداشتند و فرمانده‌مان شهید علی تجلایی بود. من در گردان شهید مدنی و برادرم پرویز در گردان شهید قاضی بود. در مرحله دوم عملیات الی بیت‌المقدس تا نزدیکی‌های خرمشهر پیش رفته بودیم. باید بگویم من هر روز داداش پرویز را می‌دیدم ولی عملیات که تمام شد دیگر از او خبری نداشتم. با آنکه دوستان از شهادت پرویز خبر داشتند برای اینکه من ناراحت نشوم به من چیزی نگفته بودند. وقتی دیدند من خیلی پرس‌وجو می‌کنم یکی از همرزمانمان به من گفت: «پرویز بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش با جمعی از دوستانش به شهادت رسیده است.» آنجا شخصی به نام آقا مهدی مسئول تعاون رزمی بود که آمار شهدا و مجروحین دست ایشان بود. ایشان خبر موثق داشت و گفت برادرت شهید شده است. به من مرخصی دادند تا بتوانم در مراسم تشییع پرویز شرکت کنم. گفتم می‌خواهم تا آخر عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشته باشم. آقا مهدی برگشت به من گفت: «فکر کردی اگر حادثه‌ای برای شما هم اتفاق بیفتد آیا خانواده شما می‌تواند تحمل دو مصیبت همزمان را داشته باشد؟» من را با یک اتوبوس آمبولانسی از خرمشهر به اهواز و از آنجا به تهران فرستادند و با هواپیما خودم را سریع به تبریز رساندم. در تبریز میدانی به نام میدان شهدا نام دارد که دیدم آنجا خلوت است. فکر کردم برادرم را تشییع کردند و به گلزار شهدا برده‌اند. سریع خود را آنجا رساندم دیدم گلزار شهدا هم خبری نیست. مجدداً به میدان شهدا برگشتم. خودم را آماده می‌کردم به مادرم روحیه بدهم تا پذیرای خبر شهادت داداش پرویز باشد. دیدم مادرم به طرفم آمد و دست برگردنم انداخت و من را بوسید و دلداری داد و گفت: «علی ناراحت نباش من پرویز را در راه اسلام داده‌ام و ناراحت نیستم. می‌دانستم که شما به منطقه می‌روید یا شهید می‌شوید یا اسیر یا مجروح!»   بعد از شهادت پرویز چطور شد که یعقوب هم به جبهه رفت؟ قبل از یعقوب، ما که برادر بزرگ‌تر او بودیم بارها به جبهه اعزام شده بودیم، ولی او هم وظیفه شرعی‌اش می‌دانست که به جبهه برود و به نوبه خودش در جهاد مردم ایران سهیم باشد. یعقوب متولد ۱۵ مرداد ماه سال ۴۷ بود. موقعی که به جبهه می‌رفت ۱۵ سال بیشتر نداشت. موقع ثبت‌نام از او به علت کم بودن سنش ایراد گرفتند و گفتند نمی‌توانیم اعزامت کنیم. آن روز من شاهد ماجرای ثبت‌نام یعقوب به جبهه بودم و شنیدم که به او جواب منفی دادند. ناگهان یعقوب به اتاق خلوت پایگاه مقاومت مسجد پناه آورد و شروع به گریه کرد. با خودم گفتم یعقوب با این سن کم از جبهه چه می‌داند که اینطور گریه می‌کند. بعد از شهادتش فهمیدم که یعقوب چه افکار بلندی داشت. واقعاً عاشق خدا و شهادت بود و شهادت هم سن و سال نمی‌شناسد. همانطور که شهادت حضرت قاسم در واقعه عاشورا حجتی برای همه بود، به نظر من زمانی که انسان به مقام بالایی می‌رسد خدا هم او را می‌پذیرد و شهید می‌کند. اینکه یعقوب با اصرار موفق شد از پدر و مادرمان رضایت بگیرد و ثبت‌نام کند و به جبهه برود، دلیلی بر عزم راسخش بود. او در اعزام اول رفت و سال ۶۲ شهید شد.   نحوه شهادتش به چه صورت بود؟ یعقوب عضو گردان تخریب بود و قسمت تخریب از بخش‌های مهم جنگ محسوب می‌شود. نیروهایی که در این بخش کار می‌کردند لحظه لحظه با شهادت سر و کار داشتند. عملیات جزیره مجنون بود که عراقی‌ها بر اثر فشارهایی که به منطقه آورده بودند منجر شده بود گردان تخریب را به گردان رزمی تبدیل کنند. بعثی‌ها نیروی پیاده‌شان کمتر از نیروی زرهی بود. بچه‌ها در حال تغییر موضع بودند و داشتند عقب‌نشینی می‌کردند که ناگهان یعقوب از ناحیه پا مجروح می‌شود و هرچه دوستان اصرار می‌کنند او را به عقب ببرند اجازه نمی‌دهد و می‌گوید: «اگر شما به خاطر من معطل شوید حتماً عراقی‌ها سر می‌رسند.» محمد نجف‌پور یکی از دوستان یعقوب که شاهد مجروحیت رزمندگان ازجمله یعقوب بود برای ما تعریف کرد: ما یعقوب را به علت اصرار خودش رها کردیم و رفتیم پشت خاکریز پنهان شدیم که دیدیم عراقی‌ها به ستون زرهی نزدیک شدند و یک افسر عراقی از تانک پیاده شد. کلت را درآورد و به پیشانی هشت نفری که مجروح بودند هرکدام یک تیر خلاص زد. یک تیر خلاص هم به پیشانی یعقوب زد که جایش در عکس شهادت یعقوب مشخص است. از همان بچه‌هایی که پشت خاکریز بودند یکی‌شان با دیدن کار افسر عراقی نمی‌تواند تحمل کند و با کلتش همان افسر بعثی را به درک واصل می‌کند. دیگر عراقی‌ها وقتی می‌بینند فرمانده یگان زرهی‌شان کشته شده است سوار تانک می‌شوند و عقب‌نشینی می‌کنند و می‌روند. محمد نجف‌پور دوست یعقوب در ادامه می‌گفت: کمی بعد توانستیم جنازه بچه‌ها را به عقب بیاوریم که به دست عراقی‌ها نیفتد. بعد از شهادت یعقوب به فاصله هشت روز پیکرش به دست خانواده رسید. هنوز خون یعقوب خشک نشده بود که من لباس یونیفرم سپاه او را آغشته به خونش کردم تا یادگاری برای مادرم بماند. موقعی که مادرم پیکر پسرش را در آغوش گرفت یک عکس یادگاری از آن لحظه انداختیم. مادرم با دست خودش یعقوب را داخل قبر گذاشت.   یعقوب ۱۵ ساله وصیتنامه‌ای هم داشت؟ او با آن سن کم وصیتنامه‌اش را خیلی زیبا نوشته بود. در بخشی از وصیتنامه‌اش گفته بود: پدر و مادر عزیز گریه نکنید. بگذار آن مادری گریه کند که فرزندش نوکر شرق و غرب شده و علیه جمهوری اسلامی قیام می‌کند. شمایید در بهشت موعد، زیرا که همین صبر و استقامت‌ها است که جنگ را به پیش می‌برد. ما بر این جمله امام یقین داریم. ولی به گفته قرآن باید صبر کرد (ان الله مع الصابرین).   در آزادسازی خرمشهر شما یکی از برادرانتان را از دست دادید؛ چه خاطره‌ای از این عملیات دارید؟ بعد از شهادت پرویز من برای شرکت در مراسم او به تبریز برگشتم. کمی بعد به ما اطلاع دادند که می‌خواهند خانواده شهدا را به دیدار حضرت امام (ره) ببرند. سوم خرداد سال ۶۱ همراه پدر و مادرم از تبریز به سمت تهران حرکت کردیم. بعد از دو ساعت به میانه رسیده بودیم که از رادیو اعلام کردند: «خرمشهر آزاد شده است». ما آن روز دومین گروه بودیم که به خدمت امام (ره) می‌رسیدیم. من در همان جماران با خوشحالی فریاد زدم: «خرمشهر آزاد شد، قلب امام شاد شد.»   سخن پایانی... من از روزنامه «جوان» در پی زنده نگه داشتن نام شهدا و پیگیری ثبت آثار شهدا تشکر می‌کنم. خاطرم هست هشت سال پیش برای کاری به تهران آمده بودم. متأسفانه دیدم در بزرگراهی که به نام یک شهید بود، صفت شهید از نامش حذف شده بود. الان هم چنین کاری داشت صورت می‌گرفت که اعتراض‌های مردمی مانع شد. حرف من این است مردم جوانان خود را تقدیم اسلام کرده‌اند و نباید یکسری چنین برخوردی با نام شهدا داشته باشند. بحمدالله جوانان انقلابی و خانواده شهدا هوشیارند و اجازه لطمه زدن به این میراث گرانقدر را نمی‌دهند. ما اجازه نمی‌دهیم به بهانه‌های پوچ یکسری از جریان‌ها سعی کنند نام شهدا را ابتدا از معابر و سپس از یادها پاک کنند. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 02 Nov 2019 05:41:31 GMT http://asremrooz.ir/vdci5zarrt1ayw2.cbct.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 11:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html جان عالم فدای پیغمبر(ص) http://asremrooz.ir/vdcbf8b59rhbz5p.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز 28 صفر سالروز شهادت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله آغاز مظلومیت اهل بیت علیهم السلام می باشد. ضمن تسلیت این ایام جانگداز اشعار زیر تقدیم شما خوبان می شود: جان عالم فدای پیغمبر بی نگاهش نبود طی طریق شان او را نگفته‌ایم درست وصف او را نخوانده‌ایم دقیق  عالمی بی تلالو نورش به ضلالت همیشه محکوم است به فدایش که بین امت خویش هم غریب است هم که مظلوم است  عقل ما عاجز است از درکش علت خلق کائنات است او بی وجودش همیشه گمراهیم چون که تنها ره نجات است او  کیست جز حضرت محمد (ص) که در دل عرش قرة العین است بین ذات خدا و حضرت او فاصله کم ز قاب قوسین است  عمر چل ساله‌ی رسالت او آیه در آیه مهربانی بود گرچه بر خاک بود شصت و سه سال اهل اینجا نه، آسمانی بود  اوست آنکه در شب معراج با خداوند همکلام شده است بعد از ابلاغ روز عید غدیر کار او با جهان تمام شده است  لحظه‌ی رفتن از علی می‌گفت دین اسلام روح تازه گرفت وقت وارد شدن به خانه‌ی او ملک الموت هم اجازه گرفت  خانه‌ای در مدینه که یک عمر ملجا بی پناهی‌ همه بود داشت می‌رفت مصطفی اما دل پریشان برای فاطمه بود  فاطمه، فاطمه همان که رسول داشت بر دست او نوازش‌ها حضرت مصطفی چه‌ها می‌دید در پس آن همه سفارش‌ها  فاطمه ، آنکه نزد پیغمبر هر زمان محترم‌تر از همه بود چشم این شهر شاهد یک عمر احترام نبی به فاطمه بود  چشم خود را که بست پیغمبر فاجعه زود اتفاق افتاد در دل امت رسول خدا بذر نامردی و نفاق افتاد  مست قدرت شدند بعضی ها باطل آمد برای حق پوشی در فضای مدینه پاشیدند گرد مسمومی از فراموشی  یادشان رفت -کمتر از یک روز- آن همه گفته ی پیمبر را زودتر از تصور تاریخ یادشان رفت حق حیدر را  اهل یثرب، مهاجر و انصار همگی خویش را نشان دادند دست یاری علی به پیش آورد در جوابش سری تکان دادند  فتنه پیچیده تر شد و آنگاه نوبت غصب حق فاطمه شد آمد از خانه او پی حقش تا به مسجد رسید، همهمه شد  خطبه ای خواند و حق خود را خواست با روایات و تکیه بر آیات شیر زن، مثل همسر شیرش زیر بار ستم رود؟ هیهات!  آنچنان خطبه خواند آنجا که دست تزویر عاقبت رو شد سینه ی مسجد النبی آنروز صحنه ی کارزار بانو شد  مِلک زهراست آسمان و زمین او به یک باغ احتیاج نداشت داشت با انحراف می جنگید درد تحریف دین علاج نداشت  آمد آن روز که شقاوت را به تماشای مردم آوردند آمد آن روز که چهل نامرد  تیغ و شمشیر و هیزم آوردند  خانه ی وحی را نگاه کنید کار او به کجا کشیده شده این طرف فاطمه به پشت در و آن طرف هیزمی که چیده شده  آمدند و به درب کوبیدند خانه ای که پر است از حوری لگد جمعیت به در می خورد تا بگیرند بیعت زوری  در هیاهوی این همه ضربه  کفر، آیینه را شکستش داد میخ میخواست ضربه ای بزند لگدی یک بهانه دستش داد  آنقدر که فشار بر در بود به حرارت رسیده بود تنش همه گفتند محسنش می سوخت من نوشتم که بیشتر حسنش  آنکه از چادرش ملک می ریخت نور قدیسه بود در ذاتش به کدامین گناه نا کرده  گیسوانش گرفته بود آتش  دست حق را به ریسمان بستند دارد از خانه میرود مولا فاطمه خواست تا که نگذارد تازیانه گرفت دستش را  #پیامبر_اکرم صلی الله علیه وآله #محمد_رسولی #شهادت‌پیامبراسلام   درمیان اهالی گریه اولین روضه آخرین روضه است  اینکه بعد از غدیر، پیغمبر ازعلی گفت و گفت، این روضه است  زهر کم کم براو اثر می کرد زردی چهره هم یقین روضه است  *لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر تا قلم خواست بدترین روضه است  با گریزش شکستن دندان وسط کوچه اولین روضه است  با دلیل شهادت زهرا لفظ پیغمبر امین روضه است  #مهدی‌رحیمی‌زمستان #پيامبر_اكرم صلوات الله عليه  کل عوالم تحت فرمان محمد رزق دو عالم بر سر خوان محمد  اعجاز های انبیأ یک سمت باشد یک سمت هم اعجاز قرآن محمد  صدها خلیل الله خدمتکار احمد صدها ذبیح‌الله قربان محمد  دینی بجز اسلام مقبول خدا نیست  شکر خدا هستم مسلمان محمد   بهر شفاعت هست در روز قیامت دست پیمبرها به دامان محمد   جان پیمبر بسته بر جان علی و ... ...جان علی هم بسته بر جان محمد   بعد از غدیر خم فقط چندین مسلمان... ...ماندند پای عهد و پیمان محمد  مرثیه خوانی پیمبر کار ما نیست زهراست اول‌مرثیه‌خوان محمد  ریحانه باغ نبی را چید گلچین افتاد آتش بر گلستان محمد  زینب گریبان چاک زد در شام و کوفه از غصه پاره شد گریبان محمد  اهل قرن در شام و کوفه کاش بودند تا نشکند با چوب، دندان محمد  #آرش_براری #پيامبر_اكرم صلوات الله عليه  سایه ات را کم نکن ، بعداز تو ای ختم رسل  در هم و برهم شود دورانِ من بی اختیار    کینه ها از مرتضی آتشفشانی می شود  می شود تنها شه مردانِ من بی اختیار    یک دعایی کن پس از تو دخترت راهی شود  یک دعایی کن رسد پایانِ من بی اختیار    می زنم خود را به آب و آتش و دیوار ودر  تا مگر گیرد اجل این جانِ من بی اختیار    پای حیدر جانشینت ، جان چه باشد ای پدر  کیست تا گیرد سر و سامانِ من بی اختیار    دیدنِ حیدر ، حسن حتّی حسین بغض آور است  بی امان شد دیده ی گریانِ من بی اختیار     #محسن‌راحت‌حق ]]> تاريخ و حماسه Sun, 27 Oct 2019 06:07:49 GMT http://asremrooz.ir/vdcbf8b59rhbz5p.uiur.html این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد // هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد http://asremrooz.ir/vdcbwgb5grhbzzp.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز اربعین یکی از مهمترین علامات شیعه به حساب آمده است. شیخ طوسی در دو کتاب «تهذیب الاحکام» و «مصباح المتحجد و سلاح المتعبد» در روایتی از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، زیارت ابی عبدالله علیه السلام در این روز را یکی از پنج علامت مومن برشمرده است.  بنا بر این گزارش، اما روز اربعین امام حسین علیه السلام، دو زائر دل شکسته داشته است، یکی زینب کبری سلام الله علیه و دیگری جابر، اما عاشقان ابی عبدالله جابر برای اولین بار قبر امام حسین علیه السلام را زیارت می کند، ولی عمه ی سادات اولین بار در گودال قتلگاه زائر حسینش بود بدن بی سر حسین را در آغوش گرفت (لبهاشو) گذاشت رو رگهای بریده ی برادر ... و عرضه داشت خدایا این قربانی را از آل رسول الله قبول بفرما  🍁صل الله علیک یا اباعبدالله🍁چهل روزه حسینم را ندیدمبلایش را به جان و دل خریدمچهل روز است چهل منزل اسیرمدعا کن در کنار تو بمیرمچهل روزه غم چهل ساله دیدم غم واندوه دیدم ناله دیدمسر پر خون تو همراه من بودبه هرجاچهل چراغ راه من بودهمینجا غرق در خون شد وجودمتن پاک توراگم کرده بودممیان نیزه ها دل باختم منترا دیدم ولی نشناختم من اگر امروز برداری سرت را توهم نشناسی ای گل خواهرت رازجا برخیز ای نور دودیدهببین موی سپید وقد خمیده  #امام حسین #اربعین حسینی    این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد  شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد  نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد  پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد  من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد  تا درآورد عدو جسم علی را از خاک سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد  یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد  نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد  سر بازار به ناموس تو می خندیدند خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد  دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد  🔸شاعر: #محمود_اسدی#اربعین حسینی   وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم  انگار که روی زمین تنها ترین هستم محروم از خیر کثیر اربعین هستم  مونس ندارم غیر این چشمان گریانم خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم زوار، راهی بهشتند و پریشانم خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم  کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست  اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را او مطمئنا خوب می داند صلاحم را  من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده امسال قربانش شوم هجران پسندیده  تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد  خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا  دستم به دامانت رضا کاری برایم کن قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن سلطان! برات کربلایم را فراهم کن  تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟  فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد  او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود  🔸شاعر: #علی_سپهری🏴  اربعین‌حسینی  🏴  #السلام‌علیک‌یااباعبدالله‌ علیه‌السلام    معراجمان پیاده روی بود تا حسین ما با خدا شدیم در این راه با حسین   صد شکر ما به نوکریِ او مکلفیم در هر قدم به حجِ تمتع مشرفیم   خرد و کلانُ ریز و درشتُ جوان و پیر هر کس رسید و گفت چه زیباست این مسیر   سختی برای زائر راهش حلاوت است زائر فقط به فکر سلامِ زیارت است   گر چه ز نعمت این سفر از هر کجا سر است گرد و غبار راهِ حرم خوردنی تر است   رفته است در حرم به صد امید آن پدر تا با توسلی  بشود صاحب پسر   از حاجت گرفتهٔ خود شاد گشته است آن مادری که صاحب اولاد گشته است   این غم نشاط واقعی ماست یا حسین بر ما دهند هرچه که خواهیم با حسین   #حامدآقایی اربعین‌حسینی    از نجف تا کربلا، این راه بی حکمت که نیست، کربلا هم با امیرالمومنین زیبا تر است   مثل زینب، جاده را پای پیاده می رویم مجمعِ طیّاره ها؛ بی سر نشین زیبا تر است   سربرهنه، پابرهنه، عاری از هر ادّعا اصلاً انگاری زیارت، این چنین زیباتر است   کربلا رفتن، نشستن، زیرِ پرچم های سرخ، کار زیبایی ست، اما اربعین زیبا تر است  این طرف ظرفِ نبات و آن طرف هم ظرفِ چای، موکبِ این مردمِ صحرا نشین زیبا تر است   من به این ایمان رسیدم در میانِ شغل ها چای ریزیّ امامِ سومین زیبا تر است    ساکنان عرش اعلی!... ای اهالیّ بهشت!... جنّتِ ما، کربلا، روی زمین زیبا تر است   #مهران‌قربانیاربعین‌حسینیای برادر جان رسیده خواهر تو از سفر آمدم اما ببین در هم شکسته بال و پر   بعد تو جان برادر روز خوش چشمم ندید از غم داغت شده موی سر زینب سفید   مانده بر روی تنم از تازیانه بس نشان زیر این بار گران زینب شده قامت کمان   کوچه و بازار شام آتش زده بر پیکرم سوخت از زخم زبان شامیان پا تا سرم   از خجالت مانده ام با تو چه گویم یار من مانده یک داغ از سفر بر روی قلب زار من   در خرابه لاله ات پر پر شده ای هست من جسم پاک دخترت ماند روی هر دو دست من   #وحیدزحمت‌کش ]]> تاريخ و حماسه Fri, 18 Oct 2019 12:44:58 GMT http://asremrooz.ir/vdcbwgb5grhbzzp.uiur.html دعوت عمومی به عروسی «رحیم صفوی» http://asremrooz.ir/vdchxvnik23nqkd.tft2.html به گزارش عصر امروز، آنچه می خوانید، برشی از روایت «مهرشاد شبابی» از همراهی با سرلشگر سید رحیم صفوی در کتاب همراه است:  قرار شد کارت عروسی را آقای افشار، شوهر خواهر رحیم تهیه کند. او هم یک برگه A4 را نصف کرد و با عکس برگردان هایی که الان هم هست، یک گل کنج آن انداخت. رحیم یکی از این برگه ها را که در واقع کارت عروسی هم بود روی تابلوی اعلانات دفتر سپاه اصفهان زد و از پاسدارها دعوت عمومی کرده بود.  با این دعوت عمومی، جمعیت آقایان خیلی زیاد شده بود. بعدا رحیم می گفت: دیگه توی حیاط خونه جا برای کفش پاسدارها نبود. خیلی هاشون مجبور شدن پوتین هاشون رو توی کوچه دربیارن. اما حضورشان خیلی موثر و خوب بود. با کارهایشان کلی مجلس مردانه را گرم و شاد کردند. شعرهای طنز خواندند و نمایش کمدی اجرا کردند. رحیم هم که همیشه متعادل بود با آنها مخالفت نکرد چون آن زمان عده ای حتی دست زدن را حرام می دانستند.  قبل از خواندن خطبه عقد، آقای پرورش سخنرانی کرد و بعد از آن آیت الله طاهری، امام جمعه اصفهان خطبه عقد را خواند. یادم هست موقع خواندن خطبه عقد باز هم خواستم سنت شکنی کنم. تصمیم گرفتم همان بار اول که آقای طاهری برای خواندن خطبه اجازه میگیرد، بله را بگویم. از هول اینکه کار به بار دوم نکشد، هنوز جملات آقای طاهری تمام نشده بود که بله را گفتم. آقای طاهری خندید و گفت: حالا اینقدر عجله نکنین! خجالت کشیدم اما همه خندیدند.  کتاب «همراه» را انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس به چاپ رسانده است. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 12 Oct 2019 12:34:45 GMT http://asremrooz.ir/vdchxvnik23nqkd.tft2.html پیش‌بینی چاپ عکس امام روی پول ایران http://asremrooz.ir/vdcg7q9xqak9uz4.rpra.html به گزارش عصر امروز، سیدمحمدصادق قاضی طباطبایی، فرزند آیت‌الله حاج سیدحسین قاضی طباطبایی(ره) از مبارزان علیه رژیم و از دوست‌داران حضرت امام (ره) بوده است که امام به وی عنایت داشت. آیت‌الله قاضی، همرزم آیت‌الله طالقانی بود و یکی از عارفان بزرگی بود که سعی داشت گمنام باقی بماند. کتابی هم درباره زندگی و کرامات او به نام «شیدای گمنامی» منتشر شده است.  او برادرزاده آیت‌الله العظمی سیدعلی قاضی طباطبایی بود و امام علاقه بسیاری به او داشت. حتی زمانی که امام (ره) در قم تشریف داشتند، مراسم روضه هفتگی آیت‌الله سیدحسین قاضی طباطبایی را با علامه طباطبایی شرکت می‌کرد.  سیدمحمدصادق قاضی طباطبایی به علت دوستی پدرش با امام، تحت تاثیر ایشان قرار گرفت و در مبارزه علیه رژیم پهلوی شرکت کرد و با شهید مصطفی خمینی نیز ارتباط داشت. به مناسبت سالروز شهادت مشکوک آیت‌‏اللَّه سیدمصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶ شمسی برابر با ۹ ذی قعده ۱۳۹۷ قمری در ۴۷ سالگی با وی به گفت‌وگو پرداختیم که می‌خوانید:  فارس: شما با آقا مصطفی خمینی دوستی داشتید. در جایی شنیدم که ایشان روزی خاطره جالبی برای شما نقل کرده است. آن خاطره چه بود؟  مرحوم حاج سیدمصطفی خمینی برایم نقل کرد که روزی مرحوم آیت‌الله سید‌حسین قاضی طباطبایی در خلوت با پدرم نشسته و مشغول صحبت‌های گوناگون بودند. دیدم مرحوم آقای قاضی طباطبایی یک قطعه اسکناس ظاهراً پنج ریالی که تصویر شاه روی آن بود، از جیب خود در آورد و به مرحوم آقای خمینی نشان داد و گفت: «در آینده عکس شما را به‌جای این عکس روی اسکناس می‌بینم.» مرحوم آقای خمینی به این‌گونه گفتارهای آقای قاضی طباطبایی توجه خاصی می‌کردند. در تفکر فرو رفتند و فرمودند: «این هم از آن حرف‌هاست.» زمانی که مرحوم آقا مصطفی در بیت امام این مطلب را به من گفتند، برایم سخنی بسیار گزافه آمد و به شوخی از کنارش گذشتم.   سیدمحمدصادق قاضی طباطبایی  فارس: ظاهرا پدر شما پیغامی به آقا مصطفی دادند که به امام برساند. آن ماجرا چه بود؟  در سال ۱۳۴۲ پس از ملاقات با امام و آقای شریعتمداری در منزلشان که به اتفاق حدود ۱۰ تن از دوستان صورت گرفت، این تقریباً اوایل شروع مبارزه روحانیت بود. پس از خروج از منزل آقای شریعتمداری در سه‌راه موزه، توسط کامکار رئیس آگاهی شهرستان قم بازداشت شدم و پس از بازجویی مقدماتی به تهران نزد سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران فرستاده و از آنجا به زندان قزل‌قلعه منتقل شدم. در آنجا با عده‌ای از روحانیون مبارز هم‌بند شدم؛ از جمله مرحوم شیخ فضل‌الله محلاتی، مرحوم حاج شیخ رضا گلسرخی، مرحوم ربانی املشی، مرحوم شیخ محمد تهرانی، مرحوم حاج شیخ مهدی حق‌پناه، مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی و عده‌ای دیگر. نزدیک به دو ماه در زندان بودیم که قرار شد تمام افرادی که در مورد روحانیت در زندان بودند، آزاد شوند. من تنها فرد غیر روحانی بودم که آزاد شدم. البته قبل از آزادی ما را به اتاق سرلشکر پاکروان رئیس ساواک بردند و او هم قدری تندی کرد و از در نصیحت وارد شد. یکی از روحانیون به نام حاج شیخ علی‌اصغر مروارید که در جمع آزادشدگان بود، پاسخ ایشان را داد و تقریباً منفعلش کرد.   به قم آمدیم. منزلمان نزدیک منزل مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی بود. به لحاظ علاقه به والد اغلب آقایان به دیدار من حقیر آمدند؛ از جمله آقایان مرعشی نجفی، شریعتمداری و امام. امام به من یک جلد تفسیر منهاج‌الصادقین و شیشه عطری هم مرحمت کردند.  پس از چند روز به اتفاق مرحوم پدرم برای بازدید به منازل آقایان از جمله امام رفتیم. در اتاق اندرونی منزل امام بودیم که مرحوم آقا مصطفی، مطلب اسکناس را برایم گفت. مرحوم پدرم به آقا مصطفی که ایشان داماد مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری و باجناق آقای مهندس عبدالباقی طباطبایی فرزند علامه طباطبایی بودند، گفته بود: وقتی بنده‌زاده را به بازدید آقا می‌آورم، شما به مرحوم امام بگو بنده‌زاده را نصیحت کند. دنبال این کارها نرود، مادرش مریض احوال است و نگران می‌شود.  اتفاقاً مرحوم آقا مصطفی این مطلب را به امام گفته بودند و مرحوم امام برعکس خواسته پدرم به من سفارش کرد خوف و هراس به دل راه ندهید و در مبارزه کتک، شلاق، تبعید، زندان و کشته شدن هم وجود دارد. مرحوم پدرم به آقا مصطفی فرمودند: آقا! عجب حرفم را وارونه کردند. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 23 Oct 2019 19:16:06 GMT http://asremrooz.ir/vdcg7q9xqak9uz4.rpra.html خاطرات رئیس دفتر صدام از شب عملیات کربلای ۵ http://asremrooz.ir/vdcfv1dy.w6dttagiiw.html  عملیات کربلای پنج به فاصله کمی از عملیات کربلای 4 در تاریخ  ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ که طولانی ترین عملیات دوران هشت سال دفاع مقدس به مدت 70 روز با رمز  يا زهرا (سلام الله علیها) در محورهاي منطقه عمومي شرق بصره- سراسر محور جنوبي جنگ با  اهداف  انهدام ماشين جنگي دشمن وگشودن راه براي سرنوشت جنگ طولاني و پاسخ به انتظارات مردم و تهديد شهر بصره به عنوان گلوگاه عراق توسط ((لشکر۱۴ امام حسین (ع)،لشکر 27محمدرسول الله(ص)،سپاه بدر،لشگر 41ثار الله،تیپ قمر از چهار محال بختیاری،قرارگاه نجف وقرارگاه قدس صورت گرفت.))به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز ، منطقه‌ عملياتي‌ كربلاي‌ که از پل‌ نو خرمشهر واقع‌ در ابتداي‌ جاده‌ خرمشهر ـ شلمچه‌، نهر خين‌، شهرك‌ ابوالخصيب‌ عراقِ، پتروشيمي‌ بصره‌، شط‌ العرب‌ صغير و كبير، جزيره‌ بوبيان‌؛ دژ مرزي‌ ايران‌ و عراق، پاسگاه‌ مرزي‌ ايران‌ و عراق در شلمچه‌ در فاصله‌ هفصد متري‌ يادمان‌ شهداي‌ شلمچه‌ كه‌ در عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ به‌ سه‌ راهي‌ امام‌ رضا عليه السلام معروف‌ بود صورت پذیرفت. فرمان آغاز درگيري در ساعات اوليه بامداد ۱۹دی ماه ۱۳۶۵ به يگانهاي خط شكن ابلاغ شد. قرارگاه نجف نيز كه در شب اول عمليات تنها با يك لشكر در جزيره بوارين - به منظور فريب دشمن- وارد عمل شده بود، توانست به طور موقت و محدود در خط اول ارتش عراق در اين جزيره رخنه كند. در ادامه عمليات، نيروهاي خودي ضمن درهم شكستن دو پاتك عراق به سوي شلمچه پيشروي كرده و در ساعت ۱۰ صبح به مجاورت كانال «هفت دهنه» رسيدند و با تصرف دو موضع هلالي شكل اول و دوم، موقعيت خود در منطقه پنج ضلعي و شلمچه را مستحكم كردند.عمليات در حالي ادامه يافت كه دشمن با آگاهي از تلاش اصلي فرماندهي عمليات، يگانهايي را به فاو و ديگر مناطق عملياتي برده بود، به سرعت به منطقه شلمچه منتقل مي كرد. بخش اعظم تلاش دشمن به عقب راندن نيروها از غرب كانال و نيز جلوگيري از ايجاد الحاق در مثلث نوك كانال معطوف شده بود. به همين دليل، در اين شب كه نيروهاي قرارگاههاي قدس و نجف وارد عمل شده بودند، عواملي همچون آتش دشمن، نداشتن مواضع مناسب براي پدافند و ... موجب شد فقط به انهدام نيروي دشمن و استحكام مواضع تصرف شده در روز اول و نيز برهم ريختن آرايش نيروهايي كه خود را براي پاتك آماده مي كردند، بسنده شود. با آغاز روشنايي روز دوم عمليات، پاتكهاي سنگين دشمن - بيش از ۲۰ مورد- در غرب كانال پرورش ماهي شروع شد كه در هر پاتك، رزمندگان خودي با تحميل تلفات به يگانهاي دشمن، آنها را عقب مي راندند. در شب سوم، پد «بوبيان»، بخشي از جاده آسفالته در جنوب كانال پرورش ماهي، پل دوم و نيز مواضع هلالي شكل نوك كانال به تصرف نيروهاي قرارگاه كربلا درآمدند. نيروهاي قرارگاه نجف نيز ضمن تصرف سومين موضع هلالي شكل، روي دژ مرزي پيشروي كردند. همچنين، نيروهاي قرارگاه قدس حركت خود را در شرق نهر «دوعيجي» آغاز كرده و ضمن پاكسازي مواضع هلالي شكل سوم و چهارم، به جاده شلمچه دست يافتند و در نتيجه، يگانهاي دو قرارگاه قدس و نجف موفق شدند اهداف مرحله اول عمليات را تأمين كنند.                                                                  عکس شهدا در عملیات کربلای 5در ادامه، يگانهاي قرارگاه قدس به منظور تصرف خط دشمن در مجاورت نهر جاسم به پيش رفتند، اما به دليل مقاومت نيروهاي عراقي كه تا صبح روز بعد ادامه داشت، مجبور شدند تا خط نهر دوعيجي عقب نشيني كنند. ساعت ۹ صبح فشار هوايي و بمباران خطوط عملياتي و عقبه هاي خودي همراه با به كارگيري سلاحهاي شيميايي افزايش يافت و دشمن توانست نيروهاي مستقر در محور كانال ماهي را عقب براند. پاتك دشمن به جزيره بوارين آغاز شد كه با تلاش نيروهاي قرارگاه نجف اين پاتك با ناكامي مواجه گرديد. در محور قرارگاه كربلا نيز براي حفظ مواضع جناح راست و تثبيت موقعيت در منطقه كانال پرورش ماهي، نيروهاي خودي به رها كردن آب مبادرت ورزيدند.                                                                         شهدای عملیات کربلای 5به اين ترتيب، پيشروي در اين محور متوقف شد و عمليات با دو هدف اصلي «تصرف خط نهر جاسم» و «پاكسازي جزيره بوارين» ادامه يافت. دشمن پاتك خود را در غرب كانال ماهي همراه با شديدترين و پرحجم ترين آتش توپخانه در طول جنگ آغاز كرد و در نهايت پس از حدود ۵/۲ ساعت تنها توانست دو موضع هلالي شكل را بازپس گيرد. يگانهاي قرارگاه نجف مأموريت ديگري را با هدف تصرف كامل بوارين و مقر دشمن آغاز كردند و موفق شدند فقط به هدف دوم (تصرف مقر دشمن) دست يابند. در روزها و شبهاي بعد نيز، رزمندگان خودي طي درگيريهاي متعدد توانستند علاوه بر استقرار در شرق نهر جاسم، قسمتي از غرب اين نهر را به عنوان «سرپل» به دست آورند. دشمن در حالي كه تلفات بسياري را متحمل شده و منطقه ارزشمند شرق نهر جاسم را از دست داده بود، با تداوم عمليات در غرب اين نهر و پذيرش تلفات بيشتر، سرانجام براي جلوگيري از پيشروي قواي نظامي سپاه پاسداران، تعداد زيادي از يگانهاي خود را وارد منطقه كرد. در اين ميان، با توجه به مشكلات، موانع و كمبودهاي موجود به نظر مي رسيد تداوم عمليات در غرب نهر جاسم و دستيابي به كانال زوجي به سهولت امكان پذير نيست. بنابراين، در هفتم بهمن ماه ۱۳۶۵ مقرر شد مهلت دو هفته اي به يگانهاي عمل كننده - فرصت بازسازي و تجديد قوا- داده شود تا آمادگي لازم را براي ادامه عمليات بيابند.                                                                   از شهدای عملیات کربلای 5در شامگاه سوم اسفندماه ۱۳۶۵، مرحله تكميلي عمليات آغاز شد و نيروها با پيشروي در محور نهر جاسم موفق شدند چهارراه شلمچه را به تصرف خود درآورند. دشمن نيز با فرا رسيدن صبح، علاوه بر انجام سه پاتك - همراه با استفاده از سلاح شيميايي- خطوط خود در اين محور را تقويت كرد. در ادامه عمليات، نيروهاي خودي موفق شدند سيزدهم اسفندماه ۱۳۶۵ ضمن پيشروي در غرب كانال ماهي و تصرف هلالي شكل سوم و نيز تسخير يكي از مستحكمترين قرارگاههاي دشمن در منطقه، به انهدام نيروهاي دشمن بپردازند. * نتايج عمليات عبور از موانع نفوذ ناپذير دشمن در شرق بصره و حضور در حومه اين شهر به گونه اي اهميت يافت كه متعاقب اين عمليات موقعيت سياسي و نظامي عراق تضعيف شد و در نتيجه حملات گسترده به مراكز اقتصادي، صنعتي و مسكوني ايران بار ديگر آغاز شد. از سوي ديگر اوضاع جبهه هاي نبرد به سود قواي نظامي ايران تثبيت شد و سپاه پاسداران يكي از ارزنده ترين تجارب نظامي خود را كسب كرد. همچنين تلاشهاي بين المللي براي پايان دادن به جنگ افزايش يافت و به تصويب قطعنامه ۵۹۸، كه در آن براي اولين بار تا حدودي خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران لحاظ شده بود، در شوراي امنيت سازمان ملل انجاميد. حضور گسترده نظامي آمريكا و متحدانش در خليج فارس آغاز شد و يكي از هواپيماهاي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي ساقط گرديد. در عمليات مشابهي كه صدام براي كويت داشت به فاصله ۴۸ ساعت قطعنامه شوراي امنيت صادر شد و عراق را به فشار نظامي تهديد كرد تا از كويت خارج شود. ولي در مورد ايران بعد از عمليات كربلاي ۵ يعني ۱۹ دي ماه ۱۳۶۵ اولين قطعنامه در اعتراف به وجود جنگ صادر مي شود و بعد اعلام اينكه هيأتي از سوي سازمان ملل به ايران و عراق سفر كند تا متجاوز را شناسايي كند. اين شناسايي متجاوز طبيعتاً، تبعات حقوقي دارد و بايد خسارت طرفي كه جنگ به او تحميل شده پرداخت شود. البته بعد از جنگ خاوير پرز دكوئيار دبيركل وقت سازمان ملل به ايران و عراق سفر كرد و يكي از مهمترين دستاوردهاي سياسي جنگ تحميلي نامه اي است كه از سوي صدام براي ايران نوشته مي شود، مبني بر قبول شرايط ايران و قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير و اعتراف دكوئيار كه آغازگر جنگ صدام بوده است.همه اينها در پرتو رشادتها، پايمردي ها و مقاومت رزمندگان در طول جنگ بويژه عمليات كربلاي ۵ بوده است. يكي ديگر از ويژگيهاي مهم اين عمليات حجم انهدام دشمن بود كه در هيچ يك از عملياتها اين مقدار از تجهيزات و نيروهاي دشمن منهدم نشده بود. ديگر ويژگي اين عمليات عبور از موانع بي نظيري بود كه رژيم صدام در شلمچه ايجاد كرده بود كه در طول جنگ بي سابقه به نظر مي رسيد. ديگر ويژگي اين عمليات و از همه مهمتر اخلاص رزمندگان بود. شايد بتوان گفت اين عمليات سخت ترين عمليات طول جنگ بود. در اين عمليات بزرگ و طولاني که با سنگين ترين و بيشترين پاتک هاي دشمن توأم بود چندين تن از فرماندهان برجسته ايراني از جمله « حاج حسين خرّازي» ،«يدالله کلهر»،«حجت الاسلام و المسلمين عبدالله ميثمي» مسئول حوزه نمايندگي حضرت امام(ره) در قرارگاه خاتم الانبياء’، «اسماعيل دقايقي»،«شاه مراد» فرمانده تيپ قمر از چهارمحال و بختياري و «زنگي آبادي» مسؤول آموزش لشکر۴۱ ثارالله عليه السلام به شهادت رسيدند.خاطرات رئیس دفتر صدام از شب عملیات کربلای ۵ سرلشکر عبدالحميد محمود الخطاب ، رئيس دفتر صدام درباره اين عمليات مي گويد: تاريخ ۱۶/۱/۱۹۸۷ (۱۹/۱۰/۶۵) تلفن دفتر رئيس جمهور به صدا درآمد. خبر حمله به شلمچه را دادند. رئيس جمهور دائم زير لب مي گفت: «الله اکبر از دست افراد خميني... الله اکبر...» مدام پلک هايش به هم مي خورد. به او عرض کردم : اتفاقي مهم پيش آمده است ؟ رئيس جمهور که در اتاق قدم مي زد، گفت: «امشب بصره به دست نيروهاي ايران خواهد افتاد». همان شب جلسه اي تشکيل شد که تا صبح ادامه داشت. ارتش ما داشت از هم مي پاشيد. ماشين جنگي و مدرن ما از کار مي افتاد. هر روز و هر ساعت گزارش هايي درباره عقب نشيني و تلفات بهت آور به دست ما مي رسيد. وقتي خبر رسيد نيروهاي ايراني به منطقه ديده باني شماره يک لشکر ۱۱ رسيده اند، رئيس جمهور گفت: «الان زمان آن فرا رسيده که از سلاح شيميايي استفاده کنيم». با هدايت مستقيم رئيس جمهور اين کار انجام شد. با اين احوال ، رئيس جمهور هيچ گاه مايل به پايان جنگ نبود. او در جلسه هاي محرمانه به ما مي گفت: «اميدوارم اين جنگ ادامه يابد، چون کمک هاي کشورهاي خليج فارس ادامه خواهد داشت و ما با اين ثروت مي توانيم مشکلات داخلي را هم حل کنيم. اگرچه تعداد مصدومان شيميايي متوسط و شديد عمليات کربلاي ۵ کمتر از ۳ هزار نفر مي شدند، اما با در نظر گرفتن مصدومان خفيف احتمالا جمع آنان به ۷ هزار نفر مي رسيد. به دنبال اين عمليات عظيم كه به منهدم شدن ماشين جنگي عراق منجر شد علاوه بر فشارهاي آمريكا، قطعنامه ۵۹۸ كه كمي به خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران نزديك شده بود صادر گرديد. اين اولين بار بود كه پس از شروع جنگ تحميلي شوراي امنيت سازمان ملل به وجود جنگ در اين منطقه اعتراف كرد. نتایج عملیات کربلای 5۱- مناطق و تأسیسات آزاده شده : -۱۲ کیلومتر پیشروی به طرف بصره و آزاد کردن جزایر بوارین ، فیاض و ام الطویل. -پاسگاههای بوبیان ، شلمچه ، کوت سواری و خیّن . -آزاد سازی شش روستا. -عبور از کانال ماهیگیری، نهر دوعیجی و جاسم . ۲- تجهیزات منهدم شده دشمن: -بیش از ۸۰ فروند هواپیما. -۷۰۰ دستگاه تانک و نفربر. -۲۵۰قبضه توپ صحرایی و ضد هوایی. -صدها قبضه انواع ادوات نیمه سنگین و مقدار زیادی سلاح سبک و مهمات. -۱۵۰۰ دستگاه خودرو و ۴۰۰ دستگاه انواع ادوات مهندسی و رزمی. در این عملیات ۸۱ تیپ و گردان مستقل دشمن منهدم و ۲۴ تیپ و گردان مستقل نیز آسیب کلی دیدند ، تعداد ۴۰ هزار نفر از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند و ۲۷۰ نفر نیز به اسارت نیروهای اسلام در آمدند. بازتاب عملیات کربلای ۵ پیشروی در شرق بصره ، تواناییها و قابلیتهای نظامی عراق را بار دیگر زیر سوال برد ، به طوریکه روزنامه " آبرزور" چاپ پاریس به نقل از کارشناسان غربی نوشت:" برای اولین بار از آغاز جنگ تاکنون ، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده اند." همچنین تأکید بر توانایی نظامی ایران ، چنانکهBBC طی تحلیلی درهمین زمینه ، با توجه به تجربه سپاه در عملیات فاو و عبور از رودخانه اروند ، ضمن اشاره به عبور از منطقه آبگرفتگی و کانال پرورش ماهی درکربلای ۵ گفت: " موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی ، یک بار دیگر توانایی ایران درعبوراز آبراهها رانشان می دهد. " هفته نامه نیوزویک نیز نوشت : " تهاجم ایرانیها در نزدیکی بصره ، حداقل یک مسئله را درخصوص جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن این مسئله است که برای اولین بار طی چند سال گذشته ، این احتمال را که یک طرف حقیقتا" بر دیگری پیروز شود ، مطرح ساخته است."                                    " یاد این آزاد مردان و حماسه رادمریشان گرامی باد." ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Jan 2012 20:30:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcfv1dy.w6dttagiiw.html خلاصه ای از جنایات هولناک و خیانت‌های رضاخان http://asremrooz.ir/vdcg7t9x7ak9wt4.rpra.html به گزارش عصر امروز، در روزهای گذشته به واسطه خبرسازی‌ها و شایعات در فضای مجازی رضاشاه از گور خود به وسط میدان کشیده شد و عده‌ای به مدد کمک رسانه‌ای ارگان‌های خبری روباه پیر و شیطان بزرگ از جمله « بی‌بی سی » و « من و تو » به تطهیر پهلوی پرداختند.  بی شک عده‌ای درصدد هستند که از هر چیزی برای بر هم ریختن امنیت روانی و اجتماعی جامعه استفاده کنند، همان‌ها که در دی ماه گذشته با سوار شدن بر روی موج اعتراضات به حق مردم به وضعیت معیشتی شعارهایی در حمایت از رضاشاه سردادند این روزها نیز وارد میدان شده و برای دیکتاتور مقبور نوحه سرایی می‌کنند.   حافظه تاریخی ملت ایران از سوی این عده اندک بسیار ضعیف پنداشته می‌شود، آنها گمان می‌کنند که مردم مسلمان ایران یا مطالعه نکرده‌اند و یا آنان که سنشان به دوره پهلوی می‌رسد آن دوران را از یاد برده‌اند!   عملکرد رضاشاه را می‌توان ملغمه‌ای از استبداد و دیکتاتوری عریان و دین ستیزی آشکار دانست، افرادی که در فضای مجازی برای دیکتاتور پهلوی نوحه سرایی می‌کنند و او را پدر ایران نوین می‌خوانند نیازی به مطالعه کارنامه پهلوی اول نمی‌بینند.   در ادامه به بازخوانی گوشه‌ای از این پرونده سراسر سیاهی و نکبت می‌پردازیم.   بی سواد فحاش!   چنانچه ذکر آن رفت رضاشاه را می‌توان در دو حوزه به بررسی و تحلیل نشست استبدا و دیکتاتوری در دوره سلطنت وی و همچنین دین ستیزی آشکار به امر اربابان خارجی!   سوء ظن و بدبینی نسبت به اطرافیان و بی‌حرمتی ، فحاشی و بی‌سوادی از ویژگی‌های شخصیتی رضاخان بود و این ویژگی‌ها در دوره سلطنت نامبرده خود را به عیان نشان داد.   نقل است که در یکی از گفت‌وگوهای تیمورتاش با دولت انگلیس بر سر موضوع نفت، شاه به علت طولانی شدن مذاکرات، کنترل اعصاب خود را از دست داده و یک روز غرش کنان وارد جلسه هیئت دولت شده و پرونده نفت را داخل بخاری پرتاب می‌کند.     رضاشاه با تکیه بر این تندخویی‌ها به راحتی به فحاشی و رفتارهای لات منشانه می‌پرداخت که البته بخشی از آن ناشی از بی‌سوادی و یا کم سوادی او بود. چنانچه فرزندش محمدرضا پهلوی نیز به موضوع بی‌سوادی پدرش‌اشاره کرده و به نوعی آن را تأیید می‌کند و می‌گوید: «...سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد.»   در نظام اقتدارگرای عصر پهلوی، رضاشاه به عنوان عنصر اصلی در ساختار سیاسی کشور و قدرت، به دلیل سوءظن، بدبینی و فحاشی با اطرافیان، بخش مهمی از توان جذب نخبگان را از دست داد. بنابراین تنها پشتیبان حکومت وی محدود به قدرت‌های بیگانه به خصوص انگلیس بود که در نهایت پایان کار وی نیز توسط اراده این کشور رقم خورد. این نوع رویکرد و رفتار سیاسی علاوه ‌بر آنکه بر فضای سیاسی جامعه تأثیرگذار بود در فرهنگ عمومی نیز رواج یافت.   دیکتاتوری که مجلس را تحمل نمی‌کرد!   در دوره رضاشاه به واسطه تندخویی وی یک دیکتاتوری تمام عیار در کشور حاکم بود ، نه خبری از مجلس و نمایندگان ملت بود و نه اعتراضی از سوی حکومت تحمل می‌شد.   از دوره مجلس ششم به بعد، انتخابات بدین شکل صورت می‌گرفت که در ابتدا لیستی شامل افراد مورد اعتماد رضاشاه در اختیار رؤسای شهربانی و فرماندهان لشکر و حکمرانان مناطق مختلف کشور قرار می‌گرفت، این افراد نیز لیست مورد وثوق شاه را به مراکز ارسال می‌کردند. این رویه آنچنان با نظم و دقتی انجام می‌شد که به صورت یک رویه قانونی درآمده بود و عملا پیش از آنکه رأیی در صندوق انتخابات انداخته شود، نمایندگان شهرهای مختلف تعیین شده بودند. حداقل نتیجه انتصابی بودن این نمایندگان در مجالس دوران رضاشاه این بود که تمامی قوانینی که به مجلس ارسال می‌شد، بدون هیچگونه اختلاف و مخالفتی از سوی نمایندگان تصویب می‌شد. در واقع دوران رضاشاه را باید دوران سلطنت به شیوه‌ای خاص نامید زیرا فرامین شاه در مجلس، بدون هیچگونه مخالفتی به تصویب می‌رسید. به معنایی دیگر، شاه هم نقش تصویب قوانین را بر عهده داشت و هم به اجرای آن مشغول بود.   شرایط مجالس در دوران رضاشاه پس از مجلس هفتم به شدت اسفبارتر جلوه کرد زیرا تا پیش از این و به خصوص در مجالس پنجم تا هفتم، نمایندگان راستین ملت همچون آیت‌الله مدرس به دفعات، مخالفت خود را با شیوه حکمرانی، استبداد و تقلبهای گسترده رضاشاه ابراز می‌کردند ولی از دوره هشتم به بعد جای خالی این افراد بیش از پیش در مجلس حس می‌شد و عملا هیچ‌گونه مخالفتی از سوی نمایندگان نسبت به اقدامات و لوایح رضاشاه مطرح نمی‌شد. تمامی این مجالس در فضایی بسیار آرام برگزار می‌شد و به دور از کوچکترین تنش، رسالت خود را بر تصویب کلیه لوایح تحت امر دولت رضاشاهی گذارده بودند.   یکی از مباحثی که در مجالس اول تا سوم بسیار مورد چالش قرار می‌گرفت، اعتبارنامه نمایندگان بود. این امر در مجالس هفتم به بعد بدون کوچک‌ترین اختلاف نظر و مخالفتی و با برگزاری حداکثر دو جلسه تأیید می‌شد و نمایندگان منتخب رضاشاه بدون هیچگونه محدودیتی در راستای اهداف و برنامه‌های وی عمل می‌کردند. نکته قابل تأمل اینجاست که پروسه رأی اعتماد دادن به نخست‌وزیر و وزرای انتخابی وی، بدون هیچ تنشی برگزار می‌شد و همواره تمامی وزرای پیشنهادی از سوی نخست‌وزیر که عملا پیشنهاد رضاشاه بود، با رأی بالا از مجلس رأی اعتماد می‌گرفتند و مشغول به کار می‌شدند. در واقع این نمایندگان مجلس بودند که از سوی نخست‌وزیر منتخب رضاشاه انتخاب و تأیید می‌شدند نه بالعکس.   نکته دیگری که به قبل از به سلطنت رسیدن رضاخان مربوط می‌شود نوع رفتار وی با مجالس دوره قاجار بود، رضاخان که نتوانسته بود در مدت زمان مجلس چهارم فرمان رئیس‌الوزرایی را از احمدشاه قاجار بگیرد، به واسطه ضعف شاه جوان و ترسی که در وجود این شاه نسبت به رضاخان وجود داشت، در دوران فترت میان مجلس چهارم و پنجم شورای ملی با امضای این پادشاه ضعیف، به سمت رئیس‌الوزرایی برگزیده و به موجب خروج احمدشاه از کشور رسما حاکم ایران شد. این مسئله موجب این امر شد که در آستانه انتخابات مجلس پنجم، بسیاری از دست نشانده‌های نخست‌وزیر جدید در کشور، به واسطه اینکه کنترل انتخابات در اختیار نیروهای نظامی تحت امر رضاشاه بودند به سادگی به مجلس راه یافتند تا در مقابل تعداد اندک اپوزیسیون مجلس، شرایط انتقال حکومت از قاجار به پهلوی را ایجاد کنند.   در یک کلام می‌توان گفت مجلس شورای ملی در دوره رضاشاه ملعبه‌ای بیش نبوده و نمایندگان از سوی وی و از روی لیستی که نوشته شده بود انتخاب می‌شدند.   از دین شعاری تا دین ستیزی!   رضاشاه در ابتدا برای کسب وجهه در راستای دستیابی به سلطنت، تظاهر به اسلام‌گرایی و پایبندی به اسلام را در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود تکرار می‌کرده است، اما در مرحله عمل و دستیابی به سه گانه سکولاریسم، ناسیونالیسم و اتاتیسم(دولت سالاری) مجبور به پیوند با نخبگانی چون علی اکبر داور می‌شود تا بتواند پروژه تضعیف مذهب و سکولاریسم را به پیش ببرد و خودش را از بند روحانیون و طبقه مذهبی رها سازد.   از این روی بود که وی پس از به قدرت رسیدن یک دین ستیزی عریان و آشکار را به نمایش گذاشت و در یکی از گام‌های برنامه دین ستیزانه خود به کشف حجاب پرداخت.   رضاشاه از دو اصل اساسی پیروی می‌کرد؛ نخست مبارزه با روحانیت و نیروهای مذهبی و دوم تقلید و کپی‌برداری از غرب. این تقلید به حدی بود که در حوزه پوشاک نیز روی داد. در محورهای اساسی اصلاحات رضاشاهی، تغییر جایگاه زنان، آن هم با استفاده از زور و نمادهای غربی، مسئله‌ای بود که بیشترین مخالفتها را به همراه داشت.   نخستین کسانی که طرح کشف حجاب را اجرا کردند، مدارس، دانشگاه‌ها، کارکنان دولت و زنان صاحب‌منصبان سیاسی و نظامی بودند. حکومت شرایط را برای حقوق بگیران خود سخت کرده بود. در آن زمان مراسم و میهمانیهای مختلفی برگزار می‌شد و رسم بر این بود که حاضرین با همسران خود در این مراسم شرکت کنند. مقامات کشوری و لشکری، روسای ادارات، کارمندان دولتی، مستخدمین شهر، نظامیان و سایر شخصیتهای سیاسی، ملزم به شرکت در مهمانیهایی بودند که برای آنان تدارک دیده شده بود و آنها در صورت عدم شرکت در این مهمانیها مجازات و از شغل خویش برکنار می‌شدند و طبیعی بود که حاضران در این مراسمات و میهمانی‌ها باید به صورت بی‌حجاب ظاهر می‌شدند!   اقتصاد ویران در دوره رضاشاه!   پس از روی کارآمدن رضاشاه انتظار می‌رفت که وضعیت اقتصادی که به دنبال جنگ جهانی اول و همچنین بی‌کفایتی سلاطین قبلی به شدت متزلزل شده بود بهبود یابد ولی این وضعیت تا پایان حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بر همان مدار پیش از سلطنت پهلوی می‌چرخید و در بسیاری از موارد وضعیت بدتر از پیش نیز شده بود.   پس از روی کار آمدن سلطنت پهلوی نه فقر فراگیر نسبت به گذشته کاهش یافت و نه کارگزارانی کارکشته و دلسوز استخدام شدند تا برنامه و بودجه‌ای برای اصلاح ساختار بغرنج اجتماعی و اقتصادی کشور تنظیم کنند. به علاوه اینک بیش از هر زمان دیگر جایگاه ایران در روابط بین‌المللی متزلزل گشت.   جمعیت ایران که به دلیل شیوع بیماریهای همه‌گیر، سوء تغذیه، فقدان امکانات بهداشتی و... به کندی افزایش می‌یافت، در این سالها به ۱۱ میلیون نفر رسیده بود، بی آنکه توزیع آن بر مبنای ۲۵درصد در شهرها، و ۲۵درصد عشایری و ۵۰درصد روستایی تغییر کند.   در سراسر این دوره پرداخت‌ها دچار کسری مزمن بود و پیوسته بر میزان بدهی های خارجی افزوده می‌شد. در ساختار اقتصادی یا فنی صنعتی کشور تحول بارزی رخ نداده بود. نزدیک به ۹۰درصد نیروی کار در کشاورزی و صنایع دستی روستایی‌اشتغال داشتند و ۱۰درصد باقی مانده به تجارت، خدمات دولتی و صنایع شهری مشغول بودند. عمده‌ترین کالاهای وارداتی ایران مصنوعات صنعتی و عمده‌ترین صادراتش مواد خام، محصولات کشاورزی، نفت و صنایع دستی نظیر فرش بود.     نزدیک به ۸۰ تا ۹۰درصد مبادلات بازرگانی ایران با روس و انگلیس صورت می‌گرفت. با این حال دوره پهلوی اول به جنگ خلاصه نمی‌شود اگر چه در این دوره شاهد احداث صنایع زیر بنایی و ایجاد راه‌های مواصلاتی و برخی اصلاحات اقتصادی بودیم اما فقر ناشی از سوء مدیریت، استبداد و فساد طبقه حاکم، بی سوادی و جهل توده مردم، دوران سختی را برای ایران رقم زد.   پرونده سراسر سیاهی!   البته عملکرد پهلوی اول را به موارد پیش گفته نمی‌توان خلاصه کرد ، به موارد زیر دقت کنید؛   - جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه   - کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران   - جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود.   - امضای قرارداد ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه عراق ، ترکیه و افغانستان و جدایی بخش‌های زیادی از ایران   - بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان‌ها دادیم   - جدایی مناطق «بولاغ‌باشی»، «جوزر»، «قوری‌گل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه   - جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو»ایران توسط رضاشاه   - جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت ۳ هزار کیلومتر در سال ۱۳۱۷  - اعطای امکانات به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان   - غاصب۲۱۶۷ از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود   - قتل عام کسانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند و نیز کشتن مخالفان خود با آمپول هوا(توسط پزشک احمدی معروف)   - ممنوعیت عزاداری امام حسین(ع) در ماه محرم و صفر   - شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت‌های ضد انسانی رضاشاه   - کشتن شعرا، روشنفکران ‌و ادیبانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه   - تبعید نقاش نامی ایرانی کمال‌الملک به بیابان‌های نیشابور   - به شهادت رساندن و مجروح کردن بیش از ۱۵۰۰ تن از مردم عادی مشهد در مسجد گوهرشاد و در جوار حرم مطهر امام رضا(ع)   - تاسیس ارتشی که حتی نتوانست ساعاتی در برابراشغالگران مقاومت کرده و در نتیجه رضاشاه با خفت و خواری هرچه تمام تن به تبعید داد   - قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان    و دهها مورد دیگر نشان می‌دهد که رضاشاه نه پدر ایران نوین که بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان شدیدتر از آنی که پیش از او توسط سلاطین بی‌کفایت در جریان بوده می‌باشد. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 26 Apr 2018 02:56:01 GMT http://asremrooz.ir/vdcg7t9x7ak9wt4.rpra.html راه وارد نشدن وحشت قبر از لسان امام جواد(ع) http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام جواد(علیه السلام) در دهم رجب المرجب سال ۱۹۵هجری در شهر مدينه متولد شدند. نام حضرت مبارکشان محمد معروف به جواد و تقی است. بنا بر این گزارش حضرت امام رضا(علیه السلام) وقتی فرزندش حضرت جواد الائمه(علیه السلام) به دنیا آمدند بسیار نسبت به ایشان توجه داشته به همین دلیل وقتی امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد حضرت رضا(علیه السلام) فرمودند مولودی پر برکت‌تر و گرامی‌تر از این مولود برای شیعیان ما آفریده نشده، نوزادی خوش قدتر از ایشان برای شیعیان به دنیا نیامده است. زوجات و اولاد حضرت جواد (علیه السلام)  همسر حضرت امام جواد (علیه السلام) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد (علیه السلام) از ام الفضل فرزندي نداشت.  همچنین حضرت امام محمد تقي علیه السلام زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته اند. فرزندان آن حضرت را ۴ پسر و ۴ دختر نوشته اند بدين شرح :  ۱ - حضرت ابوالحسن امام علي النقي هادي  علیه السلام۲ - ابواحمد موسي مبرقع ۳ - ابواحمد حسين ۴ - ابوموسي عمران ۵ - فاطمه ۶- خديجه ۷- ام کلثوم ۸- حکيمه چند قطره از دریای فضایل جواد الائمه علیه السلام**محمدبن حسن بن عمار می گوید: یک روز در مدینه خدمت علی بن جعفر عموی گرامی امام رضا(علیه السلام) نشسته بودم. در همین هنگام امام جواد(علیه السلام) هم وارد شد. دیدم که علی بن جعفر با سرعت از جا بلند شد و بدون کفش و عبا به استقبال امام جواد(علیه السلام) رفت و دستش را بوسید و به او احترام زیادی گذاشت. امام جواد(علیه السلام) به او فرمود: «ای عمو! خدا رحمتت کند؛ بنشین» علی بن جعفر گفت: آقای من! چطور بنشینم و شما ایستاده باشی؟ وقتی علی بن جعفر به جای خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کردند و گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این طور رفتار می کنید؟ علی بن جعفر دست به محاسن سفیدش گرفت و گفت: «ساکت باشید؛ اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار امامت ندانست اما این کودک را سزاوار دانست و چنین مقامی به او عطا کرد، چرا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه بر خدا از سخن شما. من بنده او هستم...   **امام رضا(علیه السلام) که به شهادت رسید، امام جواد(علیه السلام) بر منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» آن وقت دست شریفشان را بر دهان مبارکشان گذاشتند و خطاب به خودشان فرمودند: «ساکت باش محمد! همان طور که پدران تو پیش از تو سکوت کردند...»  **چون امام جواد(علیه السلام) به بغداد تشریف آوردند، قبل از این که مأمون را ملاقات کنند، روزی آن ملعون به قصد شکار از کاخ خود خارج شد؛ در اثنای راه، به جمعی از کودکان رسید که مشغول بازی بودند. امام جواد(علیه السلام) نیز همراه آنها مشغول بازی بود. وقتی بچه ها کوکبه مأمون را دیدند، پا به فرار گذاشتند. امام جواد(علیه السلام) از جای خود حرکت نفرمود و بی آنکه وقار و آرامشش را از دست بدهد، در جای خود ایستاده بود؛ تا این که مأمون نزدیک ایشان رسید. از جلالت و متانت آن حضرت تعجب کرد. مرکب را نگه داشت و گفت: تو چرا مثل بچه های دیگر از سر راه من کنار نرفتی؟ حضرت فرمود: «ای خلیفه! راه تنگ نبود که لازم باشد آن را برای تو باز کنم. خلافی هم مرتکب نشده بودم که بخواهم از تو فرار کنم و فکر نمی کنم تو کسی را بدون جرم، عقوبت کنی!» تعجب مأمون بیشتر شد. گفت: اسم تو چیست؟ حضرت فرمود: محمد. گفت: پدرت کیست؟ فرمود: علی بن موسی. مأمون تعجبش برطرف شد و یاد به قتل رساندن امام رضا(علیه السلام) افتاد و از آنجا دور شد. وقتی به صحرا رسید، پرنده ای در آسمان نظرش را جلب کرد، بازی را به هوا فرستاد تا او را شکار کند. بعد از مدتی که باز برگشت، در منقارش یک ماهی ریز بود که هنوز جان در بدن داشت! مأمون متعجب شد که چگونه می شود از آسمان ماهی زنده آورد؛ آن ماهی را در دست گرفت و برگشت. رسید به همان جا که بچه ها بازی می کردند، بچه ها دوباره گریختند و امام جواد(علیه السلام) دوباره در جای خود ایستاد. مأمون گفت: ای محمد! اگر گفتی در دست من چیست؟ حضرت فرمود: «حق تعالی چندین دریا خلق کرده که ابرها از آنها به هوا بلند می شوند و ماهی های خیلی ریز همراه ابرها به بالا می روند و بازهای شکاری پادشاهان، آنها را شکار می کنند و پادشاهان آنها را در دست خود پنهان می کنند تا به وسیله آن برگزیدگان از سلاله نبوت را امتحان کنند..»  **حسین مکاری می گوید: وارد بغداد شدم و دیدم امام جواد(علیه السلام) در نهایت عزت زندگی می کند. با خود گفتم: با این زندگی خوب و غذاهای لذیذ، دیگر امام جواد(علیه السلام) به مدینه برنخواهد گشت. تا این خیال از ذهنم گذشت، حضرت سرش را بلند کرد، دیدم که رنگ صورتش زرد شد. فرمود: «ای حسین! نان با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای من بهتر از این وضعی است که مشاهده می کنی.»  نه روایت از امام نهم شیعیان «مَنْ اتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ» هرکس رکوع نمازش را به ‌طور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد. (کافی، ج3، ص321) «لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الاْیمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یُهْلِکَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ. بنده‎‌ای حقیقت ایمان را نمى‎‌یابد، مگر آنکه دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد و کسى هلاک و بدبخت نمی‎شود، مگر آنکه هواها و خواسته‌‎هاى نفسانى خود را بر احکام الهى مقدم کند. (بحارالانوار، ج75، ص81)    «عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ» بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، چون فراگیرى آن واجب و بحث دربارۀ آن مستحب و مفید است، علم وسیله کمک به دوستان و برادران و دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى، هدیه و سرگرمى در مجالس، همدم و رفیق انسان در مسافرت و انیس و مونس انسان در تنهایى است. (بحارالانوار، ج75، ص80)    «خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زینَةُ الْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُ الْحِلْمِ» تواضع و فروتنى زینت‎‌بخش علم و دانش، ادب داشتن و اخلاق نیک زینت‌بخش عقل و خوش‎‌رویى با افراد زینت‎‌بخش حلم و بردبارى است. (بحارالانوار، ج75، ص91)   «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ» در زندگى، صبر را تکیه‌‎گاه خود، فقر و تنگ‌‎دستى را هم‌‎نشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت کن و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش که در چه حالتى خواهى بود. (بحارالانوار، ج75، ص358)    «الْخُشُوعُ زینَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْکُ مالایُعْنى زینَةُ الْوَرَعِ» خشوع و خضوع زینت‎‌بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه [براى دین و دنیا و آخرت] سودمند نباشد، زینت‎بخش ورع و تقواى انسان است. (بحارالانوار، ج74، ص131)    «الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ» امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق الهى است، هر که آنها را یارى و اجرا کند، مورد نصرت و رحمت الهی و هر که آنها را ترک و رها کند، مورد خذلان و عِقاب قرار مى‌گیرد. (وسائل‌الشیعه، ج16، ص124)    «إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ انْفَسَهُ لِیَأجُرَهُ عَلى ذلِکَ»همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤمن را مى‌‎گیرد، چون دنیا و متعلقات آن بى‎‌ارزش است تا [در قیامت] پاداش عظیمى عطایش کند. (کافی، ج3، ص218)    «قالَ له رجل: اوصِنى بَوَصِیَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟ فَقالَ (ع): صُنْ نَفْسَکَ عَنْ عارِ الْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ».شخصى به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتى کامل و مختصر عطا فرما؟ امام (ع) فرمودند: اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلت و ننگ سریع و زودرس، همچنین از آتش و عذاب آخرت در امان و محفوظ بدار. (عوالم‎العلوم و المعارف، ج23، ص305) ]]> تاريخ و حماسه Fri, 07 Apr 2017 21:25:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم // ما خاک پای خاک پای مجتبائیم http://asremrooz.ir/vdcfjxd0tw6dexa.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز هفتم صفر بنابر روایتی سالروز شهادت سبط اکبر پیامبر آقا امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد. واژه «حَسَن» به معنای نیکو است این نام را پیامبر(صلی و الله و علیه و آله) برای حضرتش برگزیدند.حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) از عابدترین و زاهد ترین مردم بود. در مناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظين روايت شده است كه حضرت امام حسن (عليه السّلام) هرگاه وضو مى‏ ساخت، بندهاى بدنش مى‏ لرزيد و رنگ مباركش زرد مى‏ گشت. سبب اين حال را از آن حضرت پرسيدند، فرمودند: سزاوار است بر كسى كه مى ‏خواهد نزد ربّ العرش به بندگى بايستد رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش افتد. وقتی حضرت به مسجد مى ‏رفت، چون به درب مسجد مى ‏رسيد، سر را به سوى آسمان بلند مى‏ كرد و مى ‏فرمود: «الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى‏ء فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم: اى خداى من، اين ميهمان تو است كه به درگاه تو ايستاده. اى خداوند نيكوكار، به نزد تو آمده بنده تبهكار، پس در گذر از كارهاى زشت و ناستوده من به نيكيهاى خودت اى كريم.»غریب بن غریب  در خانه غریب وخارج از خانه غریب ای جان بفدای تو غریب بن غریب  رنجیده ز خصم و بعض یاران گشتی مظلوم زمانه بودی ومرد شکیب  مسموم شدی بدست همسر، افسوس لعنت به بنی امیه اصحاب فریب  زینب چو بدید پاره های جگرت نالید،مصیبت نوام گشت نصیب  ای زینت دوش مصطفی، در جنت مادر به عزای تو زکف داد شکیب  بردند کنار جد خود دفن شوی اصحاب جمل زدند نعشت آسیب  درخاک بقیع پیکرآرام گرفت سوزد دل شیعه از برای تو حبیب  امید خدا حرم برایت سازیم شب می گذردزمان صبح است قریب  شعر:اسماعیل تقواییشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)  🔻علی اکبر لطیفیان  بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست  بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست چشمی که گریان عزای مجتبی نیست  وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست  در کربلا هر چند با دقت بگردی چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست  کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست  طوری تمام هستی اش وقف حسین شد انگار قاسم هم برای مجتبی نیست  او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ رزم آوری بچه های مجتبی نیست  یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم ما خاک پای خاک پای مجتبائیم  آیا شده بال و پرت افتاده باشد در گوشه ای از بسترت افتاده باشد  آیا شده مرد جمل باشی و اما مانند برگی پیکرت افتاده باشد  آیا شده در سن وسال کودکی ات جایی ببینی مادرت افتاده باشد  آیا شده در لحظه های آخرینت چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد  من شک ندارم که عروس فاطمه نیست وقتی به جانت همسرت افتاده باشد  آیا شده سجاده ات هنگام غارت دست سپاه و لشگرت افتاده باشد  مظلوم و تنها و غریب عالمین است گریه کن غم های این بی کس حسین است#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام #غزل  غزلی از حرمت ساخته‌ام با «مثلا» گرچه خاک است روی قبر تو ؛ اما مثلا ...  گنبدِ زرد تو خورشید شده می‌تابد  نور می‌گیرد از آن ؛ گنبدِ خضرا مثلا  چه ضریحی شده کارِ هنرِ فرشچیان ! جنسِ هر پنجره‌اش هست ، مُطلّا مثلا  چقدَر پارچه‌ی سبز ، گره خورده به آن می‌کنی باز ، تمام گره‌ها را مثلا  خادمانت همه دورِ سرمان می‌گردند ما عزیزیم ، در این صحنِ مُعلّا مثلا  تشنه‌ها مست شوند از مِیِ سقاخانه ساقیِ میکده هم «حضرت سقا» مثلا  هیئتی شکل گرفته‌ست ، میان حرمت  نام هیئت شده «یا حضرت زهرا» مثلا  روضه‌خوانی وسطِ صحن ، حکایت می‌خواند  قصه‌ی کوچه‌ای از شهر تو ؛ حالا مثلا ...  مادری با پسرش رد شده از آن ؛ اما ... هیچ کس راه نبسته‌ست بر آنها مثلا  دست نامردِ کسی هم وسط کوچه نبود چادری خاک نخورده‌ست ، در آنجا مثلا  مادرِ قصه‌ی ما رفت ، صحیح و سالم وَ نپوشاند ، رخ از دیده‌ی مولا مثلاای شاهد ناله های مادر اول پسر عزیز حیدر ای آنکه میان اولیا شد مظلومی تو زحد فراتر مولا حسنی وحسن کامل شرمنده ی روی توست اختر ای آنکه کریم اهل بیتی از حاتم وهر کریم برتر از دوست تو ناروا شنیدی دیگرچه رسد به خصم کافر زخمت بزدند بعض یاران یاران به دشمنان برابر شدپشت توخالی از سپاهت صفین شد ودوباره حیدر اینگونه برون زخانه بودی درخانه اسیر جور همسر اوخورده فریب وزهر دادت افتاد به پیکرتو آذر افسوس زآن دمی که زینب آمد به بر تو زار ومضطر دیدش جگرت به تشت خونی گفتا که بمیرم ای برادر گفتی دم آخر است زینب خوشحالم از آنچه شد مقدر دیگر غم کوچه را ندارم زود است روم به پیش مادر بردند که دفن تو نمایند درپیش مزار جد اطهر افسوس که اینچنین نگردید مانع شد از آن عدوی حیدر گردید هدف به تیر دشمن تابوت تو ای حبیب داور روی کفن تو لاله گون شد ای بهر رسول سبط اکبر آخر به بقیع دفن گشتی ای صاحب مدفنی محقر خوش باد دمی که شیعه سازد بهرت حرمی مثال حیدر    شاعر : اسماعیل تقوایی ]]> تاريخ و حماسه Sat, 05 Oct 2019 16:07:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcfjxd0tw6dexa.igiw.html