سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Wed, 27 May 2020 17:34:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Wed, 27 May 2020 17:34:34 GMT تاريخ و حماسه 60 تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است // ماه مهمانی تمام و مه‌نگارم رفته است http://asremrooz.ir/vdcfv0d0jw6dcva.igiw.html اللهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِیَامِنَا إِیَّاهُ فَإِنْ جَعَلْتَهُ فَاجْعَلْنِی مَرْحُوما وَ لا تَجْعَلْنِی مَحْرُوما  خدایا این ماه را آخرین بار روزه ما در ماه رمضان قرار مده، اگر قرار داده‏ای پس مرا رحمت شده بدار، نه محروم‏ از رحمت.به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز ماه میهمانی خدا به سرعت رفت و حسرت بر این دلها باقی ماند... و ما مانده ایم که یک دل حرف ولی با یک جمله در این لحظات پایانی به پیشگاه حضرت دوست عرضه می داریم:خدایا...به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم...‍ #امام_زمان_عج#عید_فطرای خیر ناله ی سحری صاحب الزماناز درد ما که باخبری صاحب الزمانما ندبه های پشت سر مرکب توایمپایان راه در به دری صاحب الزماندیدی نیامدی و نشد زائرت شوم؟!شد عمر بی وفا سپری صاحب الزمانعید آمده به سائل خود سر نمی زنی؟!ای که امید چشم تری صاحب الزمانعیدی ما رضایت و بخشیدن شماستما را نمی شود بخری صاحب الزمان؟!حاشا که رد کنی تو کسی را که قانع استبر یک نگاه مختصری صاحب الزمانثابت قدم شدن درِ این خانه با شماستآقای سامرا نظری صاحب الزمانامشب دعا به حال دل تنگ ما نمااز کربلا که میگذری صاحب الزمان#محمد_جواد_شیرازی امام_زمان_عج_عید_سعید_فطرسيدهاشم_وفايییک ماه اگر خدا خدا می کردیمما بهر ظهور تو دعا می کردیمای کاش نماز عید فطر خو د رادر پشت سر تو اقتدا می کردیمعید_سعید_فطرمهدی_مقیمیبر سینه طراوت بهاران بخشندبر دیدۀ ما صفای باران بخشندتا عید سعید فطر اعلام شودیکباره گناه روزه داران بخشند ممنونِ خدائیم که بعد از یکماهشیرینیِ وصل را به یاران بخشنددر لحظۀ پایانیِ ماهِ رمضانعصیانِ همۀ گناهکاران بخشندعید است ، و یا اینکه قیامت بر پاستکه این گونه هزار در هزاران بخشندامروز دعا کنید انشااللهیک کرببلا به بی قراران بخشندعید_سعید_فطرشاعر: جانباز شیمیایی سيدمحمد_ميرهاشمىاز محضر حق ، فيضِ دعا بايد خواستاين فيض ، به بركتِ بكا بايد خواستدر عيدِ سعيدِ فطر، عيدى ز علىپابوسىِ حضرت رضا بايد خواستهنگام تشرُّف ، به حريم رضوىشايد تو بگويى كه مِنا بايد خواستاما نظرِ شاعرِ اين بيت، اينست در صحنِ رضا ، كرب و بلا بايد خواستوقتى شب جمعه ، كربلا قسمت شداز فاطمه، وصلِ شهدا بايد خواستدرمانِ هزار دردِ بى درمان رااز ذكرِ مَن اسمُهُ دوا بايد خواستپايانِ شبِ درد و غمِ جانبازاناز تُربتِ ذِكرهُ شفا بايد خواستاز اهلِ جفا گلايه مندى! غم نيستاينجا مدد از شاه وفا بايد خواستاى اهل حرم ميروعلمدار بخواناز خضرِ حرم آب بقا بايد خواستايام اجابتِ دعاى فرج استتقريرِ ظهور از خدا بايد خواست❖عید سعیدفطرتا که چشمم باز شددیدم که یارم رفته استماه مهمانی تمام ومه‌نگارم رفته استبا گل این بوستانتازه انسی داشتمگرم گل بودم که دیدمگلعذارم رفته است ]]> تاريخ و حماسه Sat, 23 May 2020 18:54:46 GMT http://asremrooz.ir/vdcfv0d0jw6dcva.igiw.html امشب هوای خانه ی مولا گرفته است // حال و هوای دوری زهرا گرفته است http://asremrooz.ir/vdcb95b55rhbw8p.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امشب ناله های علی علیه السلام در فراق زهرای اطهر سلام الله علیها به پایان می رسد. امیرمؤمنان علیه السلام روزهای خود پس از زهرا(سلام الله علیها) را این‌گونه توصیف می‌کند: «از این پس اندوه من جاودانی است و شبم به بیداری خواهد گذشت تا آن‌گاه که خداوند مرا به سرایی که تو در آن اقامت داری ببرد» و امشب این فراق به پایان می رسد و دیدار این دو مظلوم محقق می شود.ضمن تسلیت این سوگ عظما؛ اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:تهدمت والله ارکان الهدیمیرود ساقی خماران مانده انددر غم شاهِ سواران مانده اندجام بشکست و تهی میخانه شدخانه ی ساقیِ ما غمخانه شداینکه گویم ساقی کوثر علیستسوره ی توحید در او منجلیستهر چه توحید است در ایمان اوستاز ازل عهد ازل در جان اوستذوالفقارش تیغ عدل و داد شدعالم از مهرش علی آباد شدگر چه در باغ ولایت شاه بودمحرم درد و غم او چاه بودبا کسی چیزی ز غمهایش نگفتحرفی از اعمال شبهایش نگفتدر میان کیسه اش این مرد شب"میبرد شام یتیمان عرب"گُرده اش ماوای اطفال یتیمکوکبی باشد به اقبال یتیمسجده اش جز از برای حق نبودچون علی کس بنده ی مطلق نبودگر چه اسرارش فقط با چاه بودشاهد درد و غمش الله بود میرود تا خانه بی بابا شودکوفه با عصیان خود تنها شودقدر صاحبخانه را نشناختند بی کسان دل را به ناکس باختند بر یدلله بند بستند ای عجبتارک دین را شکستند ای عجبسر به مهر و دل پریشان میرود دل شکسته سوی جانان میرود میرود تا عقده ی دل وا کند با نگارش اندکی نجوا کند گر چه تیغی بین فرقش خورده بود میخ در جان علی را برده بود بعد زهرایش دگر جانی نداشت در میان سینه مهمانی نداشتگفت ممنونم ز تیغ اشقیا کرد آخر حاجت من را روا با همین زخم جگر سوز سرممیروم دیدار زهرا همسرمگفت شکر حق که تنها نیستم غیر زهرا کس نداند کیستم رفت قلب شیعه را در غم کشیدروی دلها رنگی از ماتم کشیدنیمه شب چون فاطمه در خاک شد سینه ی شاهد از این غم چاک شدداریوش جعفریشهادت امام علی علیه السلام امشب هوای خانه ی مولا گرفته استحال و هوای دوری زهرا گرفته استزینب دوباره یاد غم کودکی خویشدر کنج خانه گوشه ی در را گرفته استحالا پس از گذشت زمان های بی کسیماهی سراغ ساحل دریا گرفته استبیچاره مجتبی چه عذابی کشیده و...دستی مقابل سر بابا گرفته استاین مهر ننگ روی دل کوفه ماندنی استشادی ز خانواده ی طاها گرفته استامروز فرق حیدر و شمشیر نانجیبفردا مسیر زینب و زن ها گرفته استچشم حسین خیره شده سوی زینبشقلب حسین از غم دنیا گرفته است#امیرالمومنین_علیه السلام_بستر_شهادت#محمدحسین_رحیمیاندلت هوای اجل کرده نیمه جانی تودر انتظار و هوایی آسمانی توبیا بگیر ز اسم خودت مدد ، برخیزهنوز هم که هنوز است ، پهلوانی توامان ازین همه غربت به تازگی مَردمشده است باورشان که نمازخوانی توچه قدر دل نگرانی برای قاتل خودفدای این همه لطفت ، چه مهربانی توگرفته صبر مرا  ، رنگ چهرۀ زردتبهار من چه شده زخمیِ خزانی تودوباره فاطمه یا فاطمه است روی لبتبه یاد محسن و مادر چه بی امانی توسر شکسته نکرده است رو به قبله تو راشهید روضه زهرای قد کمانی توشبیه مادرمان فاطمه دم رفتنبرای پیکر صد پاره روضه خوانی توامان از آن سر بر نیزه ، وای از گودالامان ز کوفه و زینب ، اگر نمانی تو #امیرالمومنین_علیه السلام_بستر_شهادت #حسن_لطفیچشم های به رنگ خون ات رابر پرستار خود کمی وا کندلِ من شور می زند باباگریه های مرا تماشا کنگر چه بستم شکاف زخمت راخونِ تازه دوباره می ریزدگر چه بر معجرم گره زده املخته خون، پاره پاره می ریزد بعد لبخند قاتلت بر منتو چرا خنده می کنی باباشب بی مادریِ ما را بازاین چنین زنده می کنی بابا واژه هایی که خاطرات من استباز تکرار می کنی هر بارکوچه ی تنگ، خنده و هیزممیخ در، دود، آتش و دیوار مُردم از روضه خوانی ات امشبسوختم پایِ هر وصیت توسرِ شب از شکاف در دیدمحال عباس را ز نیت تو   دست او را گرفتی و گفتیرو سپیدم کن ای رشید علیپیش زهرا کن آبرو داریآبرویم بخر، امید علی جان تو، جان خواهرت زینبای علمدار کاروان حسینحیدر بی مثال عاشوراجان تو، جان دخترانِ حسین نکند کودکی شود تشنهنکند دختری زمین بخوردنشود با تو خیمه ای بی تابنکند مادری زمین بخورددست هایت اگر زمین افتادنام زهرا به لب ببر، جان گیربدنت را سپر کن و بشتابخم شو و مشک را به دندان گیر تشنه لب مشک آب را  به لبِ  کودک بی زبان بگیر عباستیر وقتی به چشم هایت خوردمدد از زانوان بگیر عباس دست وقتی که نیست با صورتاز سرِ زین به خاک می افتیغرق در تیر، ای کمان ابروبه زمین چاک چاک می افتیمادری می رسد به بالینتدست دارد به روی پهلویشکاش چشمت نبیندش وقتیجای یک دست مانده بر رویش#وداع_امیرالمؤمنین_با_امام_حسین_علیهماالسلام ای در کنار بستر من محتضر،حسینبا اشک خود مزن به دل من شرر، حسیناین قدر از شهادت من ناله گون نباشاز غصّه ها دگر شده راحت پدر، حسینسی سال ‌می شود که عزادار کوچه امسی سال خسته از غم مسمار در، حسینیادم نرفته در وسط کوچه می زدندیاس مرا مقابل من چل نفر ،حسینبا این شکاف آمده بر رأس من ز تیغشد شام درد و ماتم کوچه سحر،حسینشد لحظه های آخر من وقف کربلااز داغ کربلای تو شد گونه تر حسینآمد تمام غصّه ی عالم به قلب مندر لحظه ی سپردن تو بر قمر ،حسینمی بینم آن زمان که بیایی به علقمهبا قامت کمانی و درد کمر ،حسیندست قمر جدا و سرش زخمی از عمودگوید مرا به سوی خیامت نبر، حسینبنما تو صبر لحظه‌ی خواهش برای آباصغر شود ذبیح ز تیر سه پَر، حسینمن حاضرم به کرب‌وبلا و ببینمتدر زیر سنگ وتیر و عصا بی سپر،حسینمن هم شبیه مادر زار تو می شوم از چکمه روی سینه‌ی تو خون‌جگر،حسینرأست جدا ز تن شود و زینبم شودبا قاتلین کرب‌وبلا هم سفر، حسین#علی_مهدوی_نسب ]]> تاريخ و حماسه Thu, 14 May 2020 15:42:50 GMT http://asremrooz.ir/vdcb95b55rhbw8p.uiur.html سرباز «سیدالشهدا(ع)» در شرق «دجله» مزدش را گرفت http://asremrooz.ir/vdcc0iqip2bq408.ala2.html به گزارش عصر ا، «اکبر غلامپور معین مروزآبادی» به سال سال 1341 شمسی در «قم چشم» متولد شد. او در مورخه بیست و پنجم اسفند 1363 شمسی،  طی عملیات بدر،  در منطقه عملیاتی شرق دجله، هنگامی که معاونت «گردان سیدالشهدا(صلوات الله علیه)» (از لشکر 17 علی بن ابیطالب(صلوات الله علیه)) را بر عهده داشت، بر اثر اصابت گلوله به کتف، بال در بال ملائک گشود.روحمان با یادش شادهدیه به روح بلندپروازش صلواتاللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی شهید اکبر غلامپور معین آبادی   ]]> تاريخ و حماسه Tue, 19 May 2020 06:30:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcc0iqip2bq408.ala2.html هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی // را هزار شُکر که داریم امامِ هادی را http://asremrooz.ir/vdcefv8wxjh8f7i.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز سوم رجب سال ۲۵۴ هجری قمری را منابع معتبر و مورخان شیعه شهادت حضرت امام هادی علیه السلام می‎دانند و مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شهادت حضرت (ع) را در روز دوشنبه ذکر کرده اند. ضمن تسلیت این شب به صاحت ولی الله اعظم اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:#مرثیه_امام_هادی علیه السلامهزار شُکر که بُردیم نامِ هادی را هزار شُکر که داریم امامِ هادی راهزار شُکر که دارد در این هیاهوهالباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی راسلامِ ما برسانید ای کبوترهاکه بشنویم علیک السلامِ هادی راچقدر جلوه به جبریل میرسد وقتیخطاب می کند: آقا ، غلامِ هادی رابیا رویم که جز سامرا پناهی نیستنیاز نیست به فطرس بیا که راهی نیستبر آستان تو مژگانِ ما که عادت کردبه خاک بوسی ما آسمان حسادت کردکسی که روضه برایت گرفت بالا رفتکسی که رفت به این روضه‌ها عبادت کردهمینکه زائرت از جامعه زیارت خواندسبوی خویش پُر از چشمه‌ی سعادت کردبرای عمه سادات  در قفس رفتیو شیر عرض اردت به این سیادت کرد*پسر فراقِ پدر را چگونه چاره کند روا بود که گریبان امام پاره کند*تو را زِ خانه‌ی خود با عذاب آوردندتو را به گوشه ای اما خراب آوردندبه روی خاک نشستی و شام را دیدیکه عمه های تو را با طناب آوردندیتیم‌های گرسنه به بند زنجیر ورسید وقتِ طعام و کباب آوردندمن از امام زمان شرم دارم از این خطکه پیشِ چشمِ شما هم شراب آوردندشراب بود ولی بر سرت سنان نزدندبه زخمهای لبت چوبِ خیزران نزدند*اشاره به روایت داخل قفس شیرها رفتن امام‌هادی(علیه‌السلام)*اشاره به گریبان چاک زدن امام‌حسن‌عسکری(علیه‌السلام)در فراق پدرشاعر:#حسن_لطفی#مرثیه_امام_هادی علیه السلام تب دارترین تب زده‌ی بستر دردمپر سوز‌ترین زمزمه‌ی حنجر دردمرنگ رخ من بر همگان فاش نمودهدر باغ نبی جلوه‌ی نیلوفر دردمفریاد عطش زد دهن سوخته ام تا‌تر شد لب خشکیده ام از ساغر دردمجای عرق از چهره‌ی من زهر چکیدهپیغامبر خسته دل باور دردمبر زیر گلوی جگرم دشنه کشیدندمن کشته‌ی تیغ شرر لشکر دردمآتش فکند بر قد و بالای سپیداریک ذره‌ی ناچیز ز خاکستر دردمخون گریه کند اختر و مهتاب برایمافلاک شده مستمع منبر دردم🔸شاعر:#وحيد_قاسمى#مرثیه_امام_هادی علیه السلام چشمهایت فرات دلتنگیاشکهایت تلاطم غمهاستحال و روز دل شکسته‌ی تواز نگاه غریب تو پیداست‌ ای غریب مدینه‌ی دوممرد خلوت نشین سامرّاالتماس همیشه‌ی بارانحضرت عشق التماس دعاکوچه‌ی خاکی محله‌ی غمدر غرور از حضور ساده‌ی توستولی افسوس شرمگین تو و پای پر پینه و پیاده‌ی توستآه آقا تو خوب می‌دانیکه دل بیقرار یعنی چهپشت دروازه‌های شهر ستمآن همه انتظار یعنی چهچه به روز دل تو آوردندرمق ناله در صدایت نیستبگو‌ای نسل کوثر و زمزمبزم شوم شراب جایت نیستبی گمان بین آن همه غربت دل تنگ تو نینوایی شدروضه‌های کبود تشت طلادر نگاه‌تر ات تداعی شدآری آن لحظه ماتم قلبتبی کسی‌های عمّه زینب بودقاتلت زهر کینه ها، نه نهروضه‌ی خیزرانی لب بوددر عزای تو حضرت بارانکه گریبان آسمان چاک استنه فقط چشم‌های ابری ماروضه خوانت تمام افلاک استشاعر:#یوسف_رحیمی#مرثیه_امام_هادی علیه السلام غمی محاصره کرده است روح انسان رابناست تا که بگیرد از آدمی جان رادروغ سرخ حسد روی جامه ی یوسفگرفته سوی دو تا چشم پیر کنعان راامام جامعه ی وحی، حضرت هادیچگونه تاب بیارد هوای زندان راقفس نشین شده اما شنیده اند همهنوای روح فزای هزار دستان رامرام منکر زهرا و مرتضی این استبه تیغ و زهر جفا می کُشد امامان راچه زهر دشنه تباری که در وجود امامدریده عمق جگر را، بریده شریان راجگر که تفته شود تشنه می شود انسانبه جرعه ای بچشان آن لبان عطشان راحسین فاطمه مهمان کوفه بود ولی نگه نداشته اند احترام مهمان  رابه جای آب،  به لبهاش سنگ می زد خصمو عمه جان شما دید سنگ باران راشاعر :#امیر_عظیمی#مرثیه_امام_هادی علیه السلامدارد امید که دردش به مُداوا نکشدبا چنین درد غمش کاش به فردا نکشدزهر خورد و جگرش سوخت لبش را سوزاندچه کند از دل اگر ناله‌ی زهرا نکشدبارِ اول که در این خانه نبوده اما...کاش می‌شد به کنارِ پسرش پا نکشدسینه وقتی که بسوزد نَفَست می‌گیردنیست امید که کارش به تَقَلا نکشدپسرش چاک گریبان زده بر بالینشچه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشدظرفِ آبی به لبش دید فقط گفت حسیننَفَسی نیست اگر وای حسینا نکشدکربلا آب رسید و به زمین اما ریختخواست نامرد که یک آه هم آقا نکشددست خواهر به سرش ، داشت دعایی شایدلحظه‌ی آخرِ او کار به دعوا نکشدضربه‌ها اینهمه بر صورت آقا نزنیدهیچ کس نیست که یک تیغ در اینجا نکشدشعله اُفتاده به دامانِ یتیمی امامی‌دَود تا که کسی گیسوی او را نشکدبیشتر می‌شود آتش اگر اینقدر دَوَدعمه ای‌کاش که این شعله به بالا نکشدمی‌بَرد هرچه دلش خواست حرامی باشدکاش فریاد سرِ دختر نوپا نکشدخوب شد بود عمو بر سر نیزه تا کهحالِ این خواهرِ تنها به تماشا نکشدشاعر:#حسن_لطفی ]]> تاريخ و حماسه Wed, 26 Feb 2020 13:47:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcefv8wxjh8f7i.b9bj.html ماجرای مدافع حرمی که ۴ سال گمنام بود http://asremrooz.ir/vdcjyve8iuqe88z.fsfu.html به گزارش عصر امروز، شهادت در سوریه و دفاع از حرم اهل بیت(ع) مسیری جدید را برای جوانان ایران و حتی جهان اسلام گشوده است. این شهدا راهی را انتخاب کردند که سختی‌های زیادی دارد؛ از شهادت، اسارت، جانبازی تا از دست دادن بهترین عزیزان. راه شهدای مدفع حرم در داخل نیز گاهی اوقات دشوار است. به قول همسر شهید مدافع حرم محمود نریمانی که جوانی اهل روستای دوروان است "همه دنیا خود را به هر کسی می‌دهم تا فقط یک ساعت آقامحمود دوباره کنار من قرار گیرد." راست می‌گوید که دست حضرت زینب (س) روی قلب همسران شهدای مدافع حرم قرار دارد تا صبر را با تمام وجود خود حس کنند.  شهید نریمانی متولد دی ماه سال 1366 در کرج است که 4 بار برای دفاع از حرم اهل‌بیت(ع) به سوریه اعزام شد و در آخرین اعزام  در 10 مرداد ماه  1395 و در ماه رمضان در حماه سوریه به شهادت رسید. از وی یک پسر خردسال به نام "محمدهادی" به یادگار مانده است.  بخش نخست گفت‌وگوی تسنیم با "سارا عجمی" همسر شهید "محمود نریمانی" را در ادامه می‌خوانید.  تسنیم: از شهید نریمانی و نحوه آشنایی‌ با این شهید بفرمائید.  همسر شهید "محمود نریمانی": شهید محمود نریمانی متولد دی ماه 1366 در کرج است و نحوه آشنایی با این شهید بزرگوار به زمان ازدواج باز می‌گردد و اینکه عموی آقا محمود همسایه ما بودند و از این طریق  به یکدیگر معرفی شدیم که منجر به ازدواج شد و هیچ شناخت قبلی از شهید نریمانی نداشتم.  جلسه خواستگاری ما حقیقتا دو جلسه 15 دقیقه بود و هیچ بحث مفصلی انجام نگرفت و در این دو نوبت متوجه ایمان، معرفت و حیا ایشان شدم و از ظاهر مهربان آقا محمود دریافتم که فردی  معتقد است. ایشان اعتقاد عجیبی به "ولایت فقیه"  داشت  و در این مورد نیز از لحاظ فکری بسیار نزدیک هستیم و از لحاظ اخلاقی در ایشان هیچ مورد منفی ندیدم. با توکل به ائمه، شهید نریمانی را انتخاب کردم و  در طول دوران زندگی به این انتخاب مطمئن‌تر شدم و خدا را شکر می‌کنم که زندگی مرا با این مرد بزرگ قرار داد.  تسنیم: خاطره مهمی از جلسه خواستگاری دارید یا شهید درباره شغل و ماموریت خود با شما حرفی زدند؟ شما چه حرف‌هایی به شهید نریمانی گفتید؟  همسر شهید "محمود نریمانی": آقا محمود در جلسه خواستگاری درباره کار خود صحبت کردند که تعداد و مدت زمان ماموریت‌های ایشان زیاد است و خارج از کشور باید بروند و در ادامه گفتند که خیلی زیاد مسافرت می‌روم  و ممکن است روزی هم بر نگردم که ایشان منظورشان "شهادت" بود ولی کلمه شهادت را به زبان نیاوردند و در مورد کار خود صحبت‌های کردند و اینکه ممکن است این مسیر به شهادت ختم شود، که در جواب ایشان گفتم آسمانی شدن ویژه آقایان نیست و خانم‌ها نیز می‌توانند آسمانی شوند و شهید نریمانی سکوت کرد.  تسنیم: جمله شما شهید را شوکه نکرد؟ یا بعد‌ها چیزی درباره این مطلب به شما نگفت؟  همسر شهید "محمود نریمانی": حرفی نزدند و بعد از ازدواج متوجه شدم که با این جمله ایشان خیلی در تفکر فرو رفت و به انتخاب خود  اطمینان بیشتری پیدا کرد؛  شهید نریمانی برای خانواده خودشان  تعریف کرده بود که این خانم جلوتر از من در راه شهادت است و مشکلی با این شیوه زندگی ندارم. منم به آقا محمود گفتم  خدا سرنوشت را مقدر می‌کند هرجا باشی این اتفاق می‌افتد و هزار کیلومتر آن طرف تر نیز سرنوشت در پی انسان است. همیشه به شهید نریمانی می‌گفتم، دوست دارم خدا شما را با شهادت از من بگیرد تا توان و تحمل مصیبت شما برایم کمتر شود.  از نحوه چمدان جمع‌کردن شهید نریمانی متوجه اعزام ایشان به سوریه می‌شدم  تسنیم: از زندگی شهید نریمانی و نحوه اعزام ایشان به سوریه بگویید.  همسر شهید "محمود نریمانی": شهید نریمانی شش ماه از من بزرگتر هستند ولی از لحاظ درسی و تحصیلی در یک سال بودیم و نخستین اعزام شهید سال 92 بود و زمانی که بنده باردار بودم و نمی‌دانستم کجا می‌خواهند بروند. زمان‌هانی بود که ماموریت آقا محمود سه هفته طول می‌کشید و من هیچ سوالی درباره مکان ماموریت ایشان نمی‌کردم  ولی خیلی سخت بود و اوقاتی  از نحوه چمدان  جمع کردن شهید نریمانی متوجه اعزام ایشان  می‌شدم و همیشه شهید می‌گفتند تحمل کنید و ارتباط‌ با شهید تنها تلفنی بود.  تسنیم: چگونه به سفر ایشان به سوریه پی بردید؟  همسر شهید "محمود نریمانی": زمان‌هایی که از خارج از کشور تماس می‌گرفتند  متوجه تاخیر صدا می‌شدم و شک می‌کردم. اما روزی  زمان اذان مغرب تماس گرفتند و همیشه شهید محمود نریمانی مقید به نماز اول وقت بود و در این موقع تمام کارهای خودشان  را تعطیل می‌کردند و به همین دلیل از آقا محمود سوال کردم که موقع نماز تماس گرفتید؟! ایشان هول شد و گفت نمازم را خواندم و  بحث رو عوض کردند و این موقع بود که اطمینان یافتم ایشان خارج از کشور هستند. اطرافیان خیلی به من دلداری می‌دادند که هیچ نگران نباشم و بعد از دو ماه ایشان برگشت باز هیچ سوالی نکردم و زمانی که چمدان خودشان را باز کردند به ایشان گفتم بوی حرم حضرت زینب(س) به مشامم می‌رسد؛ لحظه‌ای سکوت کرد و گفت چطور؟  به ایشان گفتم که من برای زیارت به سوریه رفته ‌ام دقیقا چنین بویی را می‌دهد و آقا محمود گفت بله من سوریه بودم ولی به کسی مطلبی را بیان نکنید. در طول زندگی باز نمی‌پرسیدم ولی از نحوه ساک جمع کردن شهید نریمانی متوجه می‌شدم که اعزام دارند.  تسنیم: نقش شما در این مسیر که شهید تا شهادت طی کرد چه بود؟  همسر شهید "محمود نریمانی": نقش من این بود که سد راه شهید نشوم  و این یک امتحان الهی بود  و بنده  فقط مورد امتحان قرار گرفتم و هیچ وقت سد راه ایشان نشدم و با عنایت اهل بیت  این مسیر را طی کرد. دلم نمی‌آمد در این قفس باشد تا شاید در آینده در این دنیا و آخرت دست من را هم بگیرد و دوست داشتم این راه را برود و احساس می‌کردم اگر جلوی آقا محمود  را بگیرم در آینده اگر با حادثه‌ طبیعی ایشان را از دست می‌دادم غم آن سنگین‌تر از شهادت است.  تسنیم: شهید نریمانی چند بار برای دفاع از حرم اعزام شدند؟ با این ماموریت‌ها چه برخوردی داشتید؟ ناراحت نبودید؟  همسر شهید "محمود نریمانی": بار اول دو ماه ماموریت آقا محمود طول کشید و تا زمان شهادت 4 بار به سوریه اعزام شدند و در سال 92 یک بار،  94 دو بار و 95 یک بار به سوریه رفتند. فرزندم اوایل زیاد متوجه نبود و عادت کرده بود. بعد از یک سال  و سه ماه از شهادت آقا محمود  فکر می‌کنم برگشتی وجود دارد و فرزندم انتظار دارد پدرش  برگردد. محمد هادی عکس‌ها را که می‌بیند فکر می‌کند "بابا اونجا است" و بهانه‌گیری‌های زیادی می‌کند و این به این دلیل است که آقا محمود خیلی نقش اساسی در آرامش  محمدهادی داشت.  شهید نریمانی در کربلا  تسنیم: شهید نریمانی از خاطرات سوریه و ماموریت‌ها برای شما مطلبی عنوان می‌کردند؟  همسر شهید "محمود نریمانی": از خاطرات سوریه بسیار کم تعریف می‌کردند و من هم زیاد اهل پرسش نبودم و زمان‌هایی که از سوریه باز می‌گشتند صبح‌ها زیاد می‌خوابیدند و من نمی‌دانستم از خستگی است یا اینکه ماموریت سخت بود. از شهید نریمانی دلیل خواب را پرسیدم؛ گفتند ما آنجا بیکاریم و بیشتر می‌خوابیم ولی بعدها متوجه شدم این خواب به خاطر خستگی بود و ایشان چیزی بیان نمی‌کرد. برخی اوقات زبان عربی و سوری کار می‌کردند . بعد از مدتی متوجه شدم ایشان آموزش دهنده نیروهای مقاومت در سوریه است و برخی اطرافیان سوال می‌کردند  که چرا من سوال از شغل وی نمی‌کنم. بنده هم در جواب می‌گفتم  ایشان کار بدی در سوریه نمی‌کند.  تسنیم: آیا از چمدان یا وسایل شخصی ایشان مورد مشکوکی که مربوط به ماموریت شهید نریمانی در سوریه باشد برخورد داشتید؟  همسر شهید "محمود نریمانی": نه؛ زیاد ندیده بودم. یک بار در چمدان آقا محمود موردی را دیدم که نفهمیدیم چه چیزی است و ایشان گفت اصلا دست نزنید که وسیله خطرناکی است و به ایشان گفتم اگر خطرناک است در خانه نگهداری نکنید،  بچه خدای ناکرده دستکاری می‌کند. این بسته را جابه جا  کردم و آخر هم متوجه نشدم این وسیله چه بود و بعد از شهادت تحویل یکی از همکارهای ایشان دادم.  تسنیم: شهید نریمانی دانشجو بودند؟  همسر شهید "محمود نریمانی": ایشان سال 86 وارد دانشگاه امام حسین(ع) شده و بعد از فارغ‌التحصیلی کارداری نظامی در سال 94  وارد دانشگاه علمی کاربردی شدند که رشته شبکه‌های کامپیوتری را دنبال کردند و ترم آخر بودند که به شهادت رسیدند.  تسنیم: سوالی که در اذهان برخی وجود دارد این است که رزمندگان اعزامی به سوریه پارتی بازی می‌کنند آیا شهید این گونه برای دفاع از حرم رفت؟  همسر شهید "محمود نریمانی": شهید نریمانی برای اعزام معطلی نداشتند و بار آخر که می‌خواستند بروند حرف‌های جدید زدند. بعد از هر ماه یک هفته در خانه بودند و  یکسال ماموریت‌های ایشان به این شکل ادامه داشت. بارها به آقا محمود گفتم ما را هم سوریه  ببرید تا زندگی کنیم ولی  شهید نریمانی می‌گفتند زندگی در آنجا با فرزند بسیار سخت است. شهید نریمانی در اعزام به سوریه هیچ وقت از  شهادت حرف نمی‌زدند و بر این نکته تاکید داشتند که  پشت جبهه مشغول فعالیت هستند. شاید درست می‌گفتند چون آقا محمود لیاقت  شهادت  را داشتند.  به آقا محمود گفتم تو را برای خودم نگه نمی‌دارم و به بی‌بی حضرت زینب (س) می‌سپارم  تسنیم: آخرین بار که ایشان به سوریه اعزام شد چه زمانی بود؟ حال و هوای شهید چگونه بود؟  همسر شهید "محمود نریمانی": ماه رمضان سال 95 آخرین بار به سمت حرم حضرت زینب (س) رفتند. قبلا از اعزام منتظر تماس برای رفتن به سوریه بودند که بعد از نماز صبح وقتی تماسی از محل کارشان انجام نشد دوباره خوابیدند. این اعزام آخر یک ماه عقب افتاد و شهید  بسیار کلافه بود. حال و هوای بدی داشت و یک روز  به من گفتند که من یک چیزی را فهمیدم و اینکه  شما و مادرم به من دل بسته‌اید به همین دلیل است که قسمت به رفتن نمی‌شود. در پاسخ به آقا محمود گفتم اصلا اینطوری نیست و تو را برای خودم نگه نمی‌دارم  و به بی بی حضرت زینب (س) می‌سپارم.  تسنیم: از نحوه شهادت ایشان چگونه مطلع شدید؟ آیا دلشوره یا اضطرابی قبل از شهادت شهید نریمانی داشتید؟  همسر شهید "محمود نریمانی": هیچ  دلشوره خاصی نداشتم اما صبح شهادت آقا محمود بلند شدم حالت مناسبی نداشتم و خواهر شهید نریمانی با این موضوع که خواب محمود را دیدیم به من پیامک داد و خیلی هم گنگ بود.  بعد آن‌ها متوجه شدند که من از شهادت شهید خبر ندارم. 10 صبح بود برادرم با من تماس گرفت که می‌خواهم برای خودم و محمدهادی لباس نظامی بگیرم. تعجب کردم و گفتم مهمان دارم ولی ایشان اصرار داشت که من بیایم و قبول کردم. در راه رفتیم سئوالاتی می‌پرسید. وقتی ماشین را پارک کرد حس خوبی نداشتم و دلم آشوب بود. لباس را که برای محمدهادی اندازه می‌گرفت یاد تشییع جنازه شهدا افتادم که فرزندان آن‌ها لباس نظامی برتن می‌کنند. به برادرم گفتم اتفاقی افتاده است؟ متوجه شدم محمود شهید شده است روی پا نمی‌توانستم بایستم و در داخل ماشین احساس می‌کردم دنیا دیگر تکیه‌گاه ندارد و دوست نداشتم خانه بروم و گفتم فعلا خانه نمی‌روم و کمی در خیابان  باشیم. اسیر یک سرگردانی شدم و بعدازظهر به خانه پدری شهید رفتیم و بعد معراج شهدا. اصرار داشتند پیکر را  نمی‌توانند نشان  دهند چون مین در داخل دست ایشان منفجر شد. خودم هم دوست داشتم آخرین تصاویر خندان ایشان را در ذهن نگه دارم و  از این به بعد با روح ایشان زندگی می‌کنم.  تسنیم: پیکر شهید نریمانی چه زمانی به کشور بازگشت؟  همسر شهید "محمود نریمانی": پیکر شهید دو یا سه ساعت بعد از شهادت بازگشت که همان 10 مرداد ساعت 24 در معراج شهدا بود و من 10 صبح فردا متوجه شدم و پیکر ایشان حتی قبل از فهمیدن من در تهران بود. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 06 Nov 2017 15:06:48 GMT http://asremrooz.ir/vdcjyve8iuqe88z.fsfu.html عقد اخوت سه شهید+عکس http://asremrooz.ir/vdcc4pqo.2bq148laa2.html به گزارش عصر امروز یکی از جالب ترین و فراموش نشدنی ترین عقد اخوت ها در زمان جنگ تحمیلی، عقد اخوت سه نوجوان مهدی شهری (علی سراج، مجتبی سعیدی و احمد مختاری) ایست که با هم پیمان می بندند هر کدام شهید شد شفاعت آن دو تای دیگر را بکند، که از قضا هرسه نوجوان شهید می شوند.!حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب، در مورد این سه نوجوان شهید چنین می فرمایند:آن سه نوجوانی که از مهدی شهر، با هم پیمان می بندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند، سه تا نوجوان و هر سه هم شهید می شوند. نام اینها را شما می دانید!داستان اینها را شما می دانید! این ها جزو ماجراهای فراموش نشدنی تاریخ است. این ها چیزی نیست که از خاطره یک ملت برود.."دیدار با خانواده های شهدای استان سمنان سال ۸۵"شهدای مهدی شهر- وچقدر زیبا نوشتند که: خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار ]]> تاريخ و حماسه Sat, 11 Oct 2014 15:28:41 GMT http://asremrooz.ir/vdcc4pqo.2bq148laa2.html نامه شهید مدافع حرم به همسرش/ این‌ بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد http://asremrooz.ir/vdcbazbz.rhb55piuur.html به گزارش عصر امروز احمدرضا بیضایی برادر شهید محمودرضا بیضایی شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) در وبلاگ اسکالپل نوشت: متن زیر نامه‌ای است از شهید مدافع حرم، «محمودرضا بیضائی» به همسر معزز، ولایی و صبور خود که آن‌ را در شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته است؛ قسمت‌هایی از نامه را که ایشان در ابتدا و انتها به احوالپرسی از خانواده و اظهار محبت به همسر و فرزند خود اختصاص داده و جنبه شخصی دارد حذف کرده‌ام و بقیه فرازهای نامه را در اینجا درج می‌کنم.او در این نامه، انگیزه حضور خود در جبهه سوریه را به روشنی بیان کرده و در مورد اهداف تروریست‌ها و حامیان آنها از به راه انداختن این معرکه و وضعیت حساس جهان اسلام و آینده این معرکه در صورت شکست خوردن جبهه مقاومت توضیحاتی داده است؛ این نامه را با اجازه همسر معزز شهید منتشر می‌کنم، ان شاء الله که انتشار آن مرضی رضای خداوند قرار بگیرد و در تبیین راه و آرمان شهدای گمنام مدافع حرم قدمی کوچک باشد.بسم الله الرحمن الرحیم…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان بدنیا آمده‌ایم و شیعه هم بدنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.نمی‌خواهم حرف‌های آرمان‌گرایانه بزنم و یا غیر واقعی صحبت بکنم؛ نه!حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم؛ هم من، هم تو. بحمدالله؛ خدا را باید بخاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم.الان که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام الله علیها) هستم و به یادتم.نمی‌دانی بارگاه ملکوتی ۳ ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند.واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نباشیم؛ اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آنرا قدر می‌شماری.معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است؛ تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس.و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سال‌ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری سلام الله علیها و خانم رقیه سلام الله علیها (حفظ نخواهد کرد) که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست.جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.اعوذ بالله من الشیطان الرجیمفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماًان شاء الله ]]> تاريخ و حماسه Wed, 05 Feb 2014 10:44:47 GMT http://asremrooz.ir/vdcbazbz.rhb55piuur.html سر ندهم برای زر! سر به حسین می دهم! http://asremrooz.ir/vdcc00qio2bqsp8.ala2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حماسه ماندگار شهید حججی کوس رسوایی آنانی را که می گفتند عده ای برای مشتی پول به سوریه می روند بر ملا ساخت.بنابر این گزارش هنوز هم هستند عافیت طلبانی که نه تنها خود برای دفاع از حریم اهل بیت و امنیت ایران اسلامی پای به مبارزه نمی گزارند بلکه چون سیه رویان فقط زخم زبان می زنند و آتش بیار معرکه یزیدیان زمان شده اند.قطع شعر زیر را یکی از خوانندگان با صفای عصر امروز تقدیم کرده است به شهدای مدافع حرم و در راس آنها شهید بزرگوار محسن حججی که با تزیین به عکس یادگار این شهید تقدیم شما خوبان می گردد. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 25 Aug 2017 05:30:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcc00qio2bqsp8.ala2.html سالروز هجوم وحشیانه به حرم امام رضا(ع) http://asremrooz.ir/vdcepf8p.jh8ofi9bbj.html به گزارش عصر امروز؛ کسانی که دستی بر آتش انقلاب داشتند و آن روز ها را خوب به یاد می آورند؛ بر این امر مهم اذعان داشته و معتقدند این کار وحشیانه پهلوی باعث شد تا مردم جری تر شده و در براندازی این رژیم بیش از پیش مصمم شوند. به طور حتم بيست و نهم آبان ماه سال يک‌هزار و سيصد و پنجاه و هفت هجري شمسي همواره در تقویم ما پر رنگ باقی خواهد ماند. ۲۹ آبان ماه، همان روزی است که مأموران رژيم پهلوي به حرم مطهر حضرت امام رضا – عليه‌السلام – حمله کردند. به دنبال تظاهرات مردم مشهد بر عليه رژيم پهلوي مأموران اين رژيم به زد و خورد با مردم پرداختند. مزدوران رژيم براي نخستين بار با چکمه و تفنگ وارد صحن حرم مطهر امام رضا – عليه‌السلام – شدند و مبادرت به تيراندازي و پرتاب گاز اشک ‌آور کردند؛ در بيرون حرم مطهر نيز عده‌اي چماق به دست به جان مردم بي ‌دفاع افتادند. اين حرکت مأموران رژيم و هتک حرمت حرم مطهر امام رضا عليه‌السلام از سوي مردم انقلابي و علما به شدت محکوم شد. اعمالي اين چنين نه تنها باعث فرو نشاندن قيام مردم نشد، بلکه نفرت و انزجار آنان از رژيم را بيشتر کرد و عزم آنان را نسبت به ادامه قيام بيش از پيش راسخ‌تر نمود. در روز۲۹ آبان‏ماه‏۱۳۵۷ هجری – شمسی مطابق نوزدهم ذيحجه ۱۳۹۸ هجری- قمری در جريان انقلاب اسلامي به زعامت امام راحل‏"قدس سره"،حادثه‏اي دلخراش در حرم مطهر رضوي پيش آمد. آن روزها همواره ماموران ساواك در بين مردم و زوار مراقب و گزارشگر اوضاع بودند. مردم ساواکی ها را شناسايي كردند و در محاصره خود قرار دادند؛ نتيجه اين محاصره به زد و خورد و دستگيري عوامل رژيم انجاميد، ولي يك نفر از آنان، مجهز به سلاح كمري فرار كرد و ماجرا را گزارش داد. ماموران مسلح به صحن وارد شدند تا دستگير شدگان را از دست مردم نجات دهند، مردم به مقابله با آنان پرداختند؛ چند نفر از مبارزان كه مورد تعقيب ماموران قرار داشتند به داخل حرم فرار كردند، و ماموران ضمن تعقيب آنها به تيراندازي پرداختند كه چند گلوله به توحيدخانه مباركه اصابت كرد. سپس از طرف كفشداري گنبد الله وردي خان تيراندازي شروع شد، به طوري كه چند نقطه از در و ديوارهاي حرم بر اثر اصابت گلوله آسيب ديد؛ در اثر پرتاب گاز اشك‏آور در داخل حرم عده‏اي از زوار متوحش و بي‏هوش شدند و حتي يك نفر از زوار از ناحيه پا مجروح گرديد. با ازدحام زايران و فرياد اعتراض مردم، ماموران فرار كردند؛ اندكي بعد استاندار خراسان به وحشت افتاد و از طريق راديوي مشهد معذرت ‏خواهي كرد، اين رويداد نه تنها در ميان مردم مشهد بازتابي گسترده داشت، بلکه لرزه ای بر جان مسلمانان سراسر کشور انداخت. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 20 Nov 2013 10:36:10 GMT http://asremrooz.ir/vdcepf8p.jh8ofi9bbj.html